مارکسیسم

مارکسیسم (به انگلیسی: Marxism)، مکتبی سیاسی و اجتماعی است که توسط کارل مارکس فیلسوف و انقلابی آلمانی، در اواخر قرن نوزدهم ساخته شد. فردریش انگلس نیز از شکل‌دهندگان مهم به اندیشه مارکسیسم بوده‌است و مارکسیست‌ها با اصول کلی اندیشه او نیز موافق هستند. مطالعات مارکسیستی، عبارت‌اند از: فلسفه مارکسیستی، اقتصاد سیاسی، سوسیالیسم علمی.

اساس مارکسیسم، آن طور که در «مانیفست کمونیست» (نوشته مارکس و انگلس) بیان شده‌است، بر این باور استوار است که تاریخ جوامع، تا کنون، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده‌است و در دنیای حاضر، دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا، وجود دارند که کشاکش این دو، تاریخ را رقم خواهد زد.

میان مارکسیست‌های مختلف، برداشت‌های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریباً همه در آن توافق دارند: «واژگونی نظام سرمایه‌داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و لغو کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان ازخودبیگانگی انسان» است. (ازخودبیگانگی‌ای که کمونیست‌ها معتقدند در جهان سرمایه‌داری ناگزیر و حتمی است)

مارکس و اِنگِلس همانند بقیه سوسیالیست‌ها، تلاش کردند تا به کاپیتالیسم و سیستم‌هایی که در جهت به خدمت گرفتن کارگران پایه‌ریزی شده بودند خاتمه دهند. در حالی که سوسیالیست‌ها در آغاز راه به دنبال اصلاحات اجتماعی بلند مدت بودند، مارکس و اِنگِلس معتقد بودند که انقلاب، اجتناب‌ناپذیر بوده و تنها مسیر ممکن برای رضایت مردم، حرکت به سوی سوسیالیسم و کمونیسم است. بزرگترین اندیشمندان این آموزه که نگارهٔ ایشان بر روی پرچم نمادینِ مارکسیسم-لنینیسم دیده می‌شود، از سمت چپ به راست بترتیب، کارل مارکس، فریدریش اِنگِلس و ولادیمیر لنین می‌باشند.

مطابق نظرات مارکسیست‌ها در مورد کمونیسم، مهم‌ترین ویژگی زندگی انسان‌ها در یک جامعه طبقاتی از خود بیگانگی است و کمونیسم به این دلیل که آزادی انسان‌ها را به‌طور کامل به رسمیت می‌شناسد مکتبی مطلوب است. مارکس مطابق نظر گئورگ ویلهلم فردریش هگل آزادی را فراتر از حذف محدودیت‌ها و عملی با محتوای اخلاقی می‌داند. آن‌ها اعتقاد دارند که کمونیسم به مردم اجازه می‌دهد که هر کاری را که دوست دارند انجام دهند اما در عین حال مردم را در شرایطی قرار می‌دهند که نیاز به خدمت گرفتن همنوعشان را احساس نمی‌کنند. در حالی که هگل اعتقاد دارد که با پرده برداشتن از این نوع زندگی اخلاقی به حیطه افکار انسان‌ها می‌رسیم، مارکس کمونیسم را نشأت گرفته از مادیات و به خصوص رشد ابزارهای تولید می‌داند..

مارکسیسم اعلام می‌کند که تضاد طبقاتی و جنگجویی انقلابی در نهایت به پیروزی پرولتاریا (طبقه کارگر) و تشکیل جامعه‌ای می‌انجامد که در آن مالکیت خصوصی برچیده شده و ابزارهای تولید و اموال به جامعه تعلق دارد. مارکس در مورد زندگی در جامعه کمونیستی سخن زیادی نمی‌گوید و تنها به دادن شمای کلی جامعه کمونیسم اکتفا می‌کند. واضح است که در چنین جامعه‌ای برای پروژه‌های قابل اجرا توسط بشر محدودیت اندکی وجود دارد. جنبش کمونیسم در شعار اصلی خود، مکتبش را جهانی معرفی می‌کند که در آن هر فرد مطابق توانایی‌هایش تولید می‌کند و مطابق نیازهایش دریافت می‌کند. «ایدئولوژی آلمانی» (۱۸۴۵) یکی از اندک نوشته‌های مارکس در مورد آینده کمونیسم است:

«در جامعه کمونیستی، که دایره آزادی هر فرد بیش از همیشه‌است و وی می‌تواند در رشته مورد علاقه به موفقیت دست پیدا کند، جامعه فرایند تولید را کنترل می‌کند و بنابراین فردی مثل من می‌تواند امروز کاری انجام دهدو فردا کار دیگری، صبح شکار کند، بعدازظهر ماهیگیری کند، شب گله را به چرا ببرد، بعد از شام هم به انتقاد بپردازد، همان چیزی که در ذهنش است را اجرا کند بدون آنکه شکارچی، ماهیگیر، چوپان یا نقاد باشد.» "[۱] دیدگاه نهایی مارکس افزودن این دیدگاه به یک نظریه علمی در مورد نحوه حرکت جامعه در یک مسیر قانون مدار به سمت کمونیسم و با کمی کشمکش، یک نظریه سیاسی، در مورد لزوم استفاده از یک جنبش انقلابی برای رسیدن به هدف است.

در انتهای قرن نوزدهم دو کلمه «سوسیالیسم» و «کمونیسم» در معنای واحدی به کار می‌رفتند. با این وجود، مارکس و انگلس استدلال کردند که کمونیسم در یک فرایند تک مرحله‌ای از دل کاپیتالیسم بیرون نمی‌آید و باید از «فاز اولیه‌ای» عبور کند که در آن مالک اغلب کالاهای تولیدی جامعه‌است اما در عین حال هنوز ردپایی از تضاد طبقاتی دیده می‌شود. «فاز اول» راه را برای رسیدن به «فاز بالاتر» هموار می‌کند که در این فاز تضاد طبقاتی برچیده شده و نیاز به دولت حس نمی‌شود. لنین بارها از اصطلاح «سوسیالیسم» برای اشاره به «مفهوم فاز اول» کمونیسم که توسط مارکس و انگلس ارائه شد استفاده کرد و «کمونیسم» را «فاز بالاتر» کمونیسم مارکس و انگلس می‌دانست. مطالبی که عنوان شد و آنچه لنین گفت راه را برای تشکیل حزب‌های کمونیستی در قرن بیستم هموار کرد. بعدها نویسندگانی چون لوئیس آلتوسر و نیکوس پولانزاس دیدگاه مارکس را اصلاح کردند و در فرایند رشد جوامع، مرکزیتی را برای دولت قائل شدند، با این استدلال که برای رسیدن به کمونیسم کامل، سوسیالیسم می‌بایست یک مرحله گذر طولانی مدت را طی کند.

برخی از هم عصران مارکس، مانند میخائیل باکونین همین تفکرات را مطرح کردند با این تفاوت که در مورد نحوه رسیدن به یک جامعه هماهنگ در غیاب طبقات اجتماعی نظر دیگری داشتند. همواره در جنبش کارگری بین کمونیست‌ها و آنارشیست‌ها شکافی وجود داشته‌است. آنارشیست‌ها مخالف هر سازمان سلسله مراتبی دولت هستند. در میان آن‌ها کمونیست‌های آنارشیست مانند پیتر کروپوتکین از گذر ناگهانی به جامعه بدون سطوح طبقاتی تحت اقتصاد هدیه‌ای سخن می‌گویند در حالی که اتحادیه گرایان آنارشیست اعتقاد دارند" که اتحادیه‌های کارگری برخلاف احزاب کمونیست سازمان‌هایی هستند که در ایجاد تغییرات در جامعه نقش دارند.

مهمترین مولفه‌های اندیشه مارکس

ماتریالیسم

مارکس معتقد به ماتریالیسم بود یعنی آنکه در دنیا فقط ماده وجود دارد. این مفهوم از ماتریالیسم را مارکس از فوئرباخ اخذ کرد. بر این اساس دیگر وجود خداوند یا روح یا هر گونه موجود غیرمادی منتفی خواهد شد و در جهان فقط ماده وجود دارد.

دیالکتیک

مارکس دیالکتیک را از هگل فراگرفت. بر اساس دیالکتیک همه‌چیز در دنیا درحال تغییر و دگرگونی است. در مقابل هر چیزی، ضد یا مخالفی وجود دارد که مارکس از آن دو به تز و آنتی تز یاد می‌کند. از ترکیب این دو سنتز به‌وجود می‌آید.

دترمینیسم تاریخی

دترمینیسم به معنای جبری بودن یا تعیین‌شدگی است. دترمینیسم تاریخی به این معناست که تاریخ روندی جبری دارد. از نظر مارکس تاریخ به چند مرحله تقسیم می‌شود. مرحله اول «کمون اولیه» نام دارد و در آن همه‌چیز اشتراکی بوده و مالکیت خصوصی وجود نداشته‌است، سپس تاریخ به دوره برده‌داری، و بعد از آن فئودالیسم رسیده و در زمان مارکس در مرحله سرمایه‌داری قرار داشت. مارکس پیش‌بینی کرد که سرمایه‌داری به کمک انقلاب و دیکتاتوری پرولتاریا (کارگران بدون ابزار) به «سوسیالیسم» می‌رسد که در این مرحله مالکیت خصوصی از بین می‌رود و همه اموال و دارایی‌ها اشتراکی می‌شود و سپس به «کمونیسم» که جامعه بدون طبقه، بدون دولت و بدون مالکیت است می‌رسد. این پیش‌بینی هنوز محقق نشده‌است.

اقتصاد

تحولات تاریخی که مارکس از آنها یاد می‌کند به چه صورتی رخ داده‌اند؟ موتور محرکه تاریخ از نظر مارکس اقتصاد بوده و لذا اقتصاد زیربنا و سیاست، فرهنگ، دین و… همه روبنا هستند. منظور مارکس از اقتصاد با منظوری که ما امروزه از اقتصاد در ذهن داریم کمی متفاوت است. از نظر مارکس اقتصاد در مناسبات تولید خلاصه می‌شود و مناسبات تولید نیز در مالکیت ابزار تولید. هر کسی که مالک ابزار تولید باشد شکل‌دهنده طبقه مسلط در جامعه است و آنانی که فاقد ابزار تولید هستند طبقه زیردست هستند که از سوی طبقه مسلط استثمار می‌شوند. به‌عنوان مثال در برده‌داری، برده‌ها ابزار تولید هستند، در فئودالیسم زمین و در سرمایه‌داری ماشین آلات صنعتی.

نقد نظریه مارکس

  1. یکی از بزرگترین انتقاد به نظریه مارکس این بوده و هست که پیش‌بینی او محقق نشد. او پیش‌بینی کرد به زودی در انگلستان انقلاب کمونیستی رخ می‌دهد اما این انقلاب هیچ‌گاه در این کشور رخ نداد. تاریخ که به باور او می‌بایست روندی جبری را مطابق با دوره‌های تاریخی او پیش برود، نرفت.
  2. دومین نقد عمده به اندیشه مارکس معمولاً به وجه تقلیل‌گرایی این اندیشه ناظر می‌باشد. تقلیل‌گرایی به این معناست که شما یک امر مهم و بزرگی را به یک چیز خلاصه کنید و تقلیل دهید. مارکس تحولات تاریخی را که از بسیاری عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و… ناشی می‌شود را صرفاً (و در برخی تفاسیر عمدتاً) به اقتصاد تقلیل می‌دهد. اقتصاد را هم در نهایت به ابزار تولید تقلیل می‌دهد. به این ترتیب او در نظریه‌اش بسیاری از عوامل مهم و مؤثر را نادیده می‌گیرد یا کم‌اهمیت می‌پندارد.
  3. بسیاری از اندیشمندان کمونیسم نهایی مارکس را که جامعه ای بدون طبقه، بدون دولت و بدون مالکیت خصوصی است نقد می‌کنند. اصولاً امکان به وجود آمدن چنین جامعه‌ای وجود ندارد و لذا پیش‌بینی مارکس که معتقد به رسیدن به این جامعه است هیچ‌گاه محقق نشد.

ـ علت محقق نشدن این پیش‌بینی، در اصل خود مارکس بوده‌است. با افشاء این نظریه، کارفرما متوجه وجود این قانون‌مندی شد و سرمایه‌دار را برآن داشت که با بهبود و تغییر وضعیت کارگر، از بروز انقلاب‌های کارگری جلوگیری کند. هدف از ابداء لیبرالیزم و نئولیبرالیزم در اوائل قرن بیستم در اصل به همین منظور بوده‌است.

نقطه قوت و تأثیر مثبت اندیشه مارکس

نقطه قوتی که باعث شده اندیشه مارکس یکی از پرتاثیرترین اندیشه‌های سیاسی باشد این است که مارکس به حقوق کارگران و استثماری که از سوی طبقهٔ کارفرما بر آنها صورت می‌پذیرفت اعتراض کرد. اندیشه‌های مارکس وضعیت کارگرانی که بیش از ۱۲ ساعت و حتی بعضاً ۱۶ ساعت در روز کار می‌کردند و حقوق بسیار اندکی دریافت می‌کردند را بهبود بخشید؛ و به تدریج کارفرمایان را به رعایت بیشتر حقوق کارگران مانند سقف کاری ۸ ساعت در روز، بیمه و… سوق داد. به همین دلیل عمدهٔ طرفداران اندیشه مارکسیسم کارگران هستند اما لازم است ذکر شود که دفاع از حقوق کارگران تنها در قالب مارکسیسم محدود نیست و می‌توان بدون تمسک به آموزه‌های مارکسیستی به دفاع از حقوق کارگران پرداخت.

اندیشه‌های بعد از مارکس

از اندیشه مارکسیسم تفاسیر متعدد و فراوانی صورت پذیرفت؛ و همین امر سبب پیدایش انواع مارکسیسم گردید:

  1. مارکسیسم فلسفی،
  2. مارکسیسم انتقادی،
  3. مارکسیسم ساختاری،
  4. مارکسیسم-لنینیسم و…

اندیشه مارکسیسم- لنینیسم

یکی از این تفاسیر که اندیشه مارکسیسم-لنینیسم (تفاسیر لنین از اندیشه مارکس) بود از سوی ولادیمیر لنین در شوروی سابق به اجرا گذاشته شد و بعد از ۷۰ سال به دلیل ناکارآمدی و ناتوانی در حل معضلات جامعه، و علی‌رغم جرح و تعدیلهای فراوان از سوی جانشینان لنین، به جای تحقق جامعه کمونیسم نهایی به فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی انجامید.

کمونیسم در دنیای امروز

در جهان امروز، اقتصاد و سیاست کشورها دو شاخه‌ای شده‌اند به گونه‌ای که یا خالصانه به سمت بورژوازی‌اند (همانند آمریکا و اکثر کشورهای اروپایی و به اصطلاح غرب) یا اینکه مدعی سوسیالیستی و کمونیستی بودن را می‌کنند. هم‌اکنون کشورهای سوسیالیستی و کمونیستی دو گونه‌ای رفتار می‌کنند: یا علناً بروز می‌دهند که طرفدار نظام سوسیالیستی و کمونیستی هستند (مانند کوبا، کره شمالی، ویتنام و دیگر کشورهای کنونی جهان که مدعی سوسیالیسم و کمونیسم‌اند) یا اینکه به‌طور پوشیده و غیر مستقیم نظام اقتصادی و سیاسی‌شان این‌گونه است. به‌طور کلی بسیاری از کشورها خط مشی تفکری مارکسیستی خود را به هیچ وجه کنار نگذاشته‌اند و تا کنون با این نظام اقتصادی و سیاسی پیش رفته‌اند.

احزاب و سازمانهای مارکسیست در ایران

منابع

  1. Karl Marx, (1845). ایدئولوژی آلمانی, Marx-Engels Institute, Moscow. ISBN 1-57392-258-7. Sources available at [۱]
ادوآرد برنشتاین

ادوآرد برنشتاین ((به آلمانی: Eduard Bernstein) زاده ۶ ژانویه ۱۸۵۰- درگذشته ۱۸ دسامبر ۱۹۳۲) نظریه‌پرداز و سیاست‌مدار سوسیال دموکرات آلمانی، عضو حزب سوسیال دموکرات و بنیان‌گذار سوسیالیسم تکاملی یا رفرمیسم بود. او با انتقاد به مارکسیسم ارتدکس به عنوان چهره اصلی مارکسیسم تجدیدنظرطلب معروف گشت. بستر اصلی تجدیدنظرطلبی همچون مارکسیسم ارتدکسِ کائوتسکی جنبش سوسیال دموکراسی آلمان بود. تجدیدنظرطلبان به اصلاح و تکامل تدریجی در امور جامعه و عدم ضرورت انقلاب سیاسی اعتقاد داشتند. این همان موضوعی است که برنشتاین در کتاب سوسیالیسم تکاملی (۱۸۹۹) از آن سخن به میان می‌آورد. اندیشه‌های برنشتاین با انتقادات شدید مارکسیست‌هایی چون کائوتسکی، پلخانف و رزا لوگزامبورگ روبرو شد و به عنوان انحراف از مارکسیسم و سوسیال دموکراسی قلمداد شد.برخی از اندیشه‌های ادوارد برنشتاین:

باور برنشتاین به تداوم سرمایه داری بر خلاف پیش بینی‌های مارکس به دلیل عدم وقوع بحران‌های اقتصادی و افزایش سطح رفاه در جامعه.

نقد مارکس به دلیل عدم توجه به ماهیت کنترلی و مدیریتی دولت در سرمایه داری و تداوم سرمایه‌های کوچک به دلیل خصلت تقسیم کار در جامعه مدرن.

انتقاد برنشتاین بر نظریه اقتصادی و ارزش اضافی مارکس، مبنی بر آنکه ارزش کار پرولتاریا صرفاً بر حسب دستمزد معیشتی کارگر و ارزش اضافی سرمایه دار تعیین نمی‌گردد و عواملی چون تقاضا، میزان پیچیدگی، مهارت کارگر و تکنولوژی در آن دخیل هستند.

انتقاد از مبانی فلسفی مارکسیسم پزیتیویستی یا دفاع از دیالکتیک جامعه. به نظر او سوسیالیسم یک فرایند اختیاری و انتخابی است که تحقق آن بدون عملگرایی و اراده افراد غیرممکن است.

وی همچون «پلخانف» به نقش تاریخ ساز اراده و «فرد» تأکید داشت به عبارتی دیگر با نفی خصلت فرجام گرایانه اندیشه هگل که به معنای اجتناب ناپذیری تحول تاریخی به گونه ای طبیعی و نهایی است، بر آن بود که سوسیالیسم فرایندی است که خلق آن نه به وسیلهٔ خصلت انفعالی ماتریالیسم دیالکتیک بلکه به وسیلهٔ افراد و حرکت فعالانه آنان ممکن می‌شود.

باور به استقلال نسبی روبنا و نقش تعیین‌کننده و فزاینده آگاهی، ایدئولوژی و اخلاق در جامعه سرمایه داری و همچنین اعمال انگیزه‌های اخلاقی و عدالت طلبانه برای اصلاح جامعه سرمایه داری در جهت احیای حقوق پرولتاریا.

باور برنشتاین به تلفیق اصل «امر مطلق نامشروط» فلسفه کانت با سوسیالیسم.

اصلاح‌طلبی

اصلاح‌طلبی(ممکن است منظور همان رفرمیسم باشد) باور به امکان تغییر ساختارهای سیاسی و نظام اقتصادی بنیادی یک جامعه از طریق تغییر تدریجی از درون نهادهای موجود است. این فرضیهٔ دگرگونی اجتماعی در مخالفت با سوسیالیسم انقلابی، که معتقد است، نوعی انقلاب برای وقوع تغییرات ساختاری بنیادی لازم است ایجاد شد.

اصلاح‌طلبی را باید از اصلاحات پراگماتیک متمایز کرد: اصلاح‌طلبی این فرض است که انباشت اصلاحات می‌تواند منجر به ظهور یک نظام اقتصادی اجتماعی کاملاً متفاوت از اشکال امروزین سرمایه‌داری و دموکراسی شود، در حالی که اصلاحات پراگماتیک تلاش‌هایی برای حفظ وضع موجود در برابر تغییرات بنیادی و ساختاری را نمایندگی می‌کند.

اکوسوسیالیسم

اکوسوسیالیسم دو شیوه‌ی مکمل اندیشیدن به انسان و محیط زیست او را با هم ترکیب می‌کند. پیشوند «اکو» از دانش اکولوژی (بوم‌شناسی) و تاکید آن بر کنش متقابل و پیچیده و پویا میان اجزای زنده و غیر زنده‌ درون یک اکوسیستم، گرفته شده است. به طور مشخص اکولوژیست‌ها (بوم‌شناسان) در پی آن‌اند که چگونه کارکردهای زندگی‌ساز (life-supporting) درون یک اکوسیستم می‌تواند از سوی رفتار یک زیستمند (ارگانیسم)، به عنوان مثال از سوی انسان، مختل شود. اما اکولوژی فاقد یک تحلیل اجتماعی است. اکولوژی هیچ راهی برای فهم این‌که نیروهای سیاسی و اقتصادی چگونه موجب رفتار انسانی می‌شوند و تغییرات اجتماعی چگونه رخ می‌دهد ندارد. اکوسوسیالیسم بینش اکولوژی را گرفته و آن را با سنت غنی فکر و عمل سوسیالیستی مشخصاً مارکسیسم ترکیب می‌کند. مارکسیسم نشان می‌دهد بحران اکولوژیکی ریشه در سیستم سیاسی و اقتصادی ویرانگر ‌سرمایه‌داری دارد و راهی پیش می‌نهد برای درک نحوۀ کار این سیستم و نورتابانی بر سیستمی‌ فراسوی ‌سرمایه‌داری که در آن فرآیند تولید بر اساس نیازهای انسانی پیش می‌رود.

اکوسوسیالیسم، سوسیالیسم سبز یا سوسیالیسم بوم یک ایدئولوژی است که از ترکیب و ادغام جنبه‌ها و نمودهایی از مارکسیسم، سوسیالیسم، سیاست‌های سبز، بوم شناسی و جنبش ضد جهانی سازی شکل گرفته‌است. اکوسوسیالیست‌ها عموماً معتقدند که سیستم سرمایه‌داری (کاپیتالیسم) باعث محرومیت‌های اجتماعی، فقر، و نابودی محیط زیست از طریق جهانی‌سازی و امپریالیسم تحت حاکمیت حکومت‌های سرکوب‌گر و ساختارهای چنددولتی می‌شود. اکوسوسیالیست‌ها مدافع خلع سلاح و نابودی بدون خشونت کاپیتالیسم و حکومت‌ها هستند و کانون تفکرات خود را بر مالکیت اشتراکی ابزار تولید به‌وسیله شرکای آزاد تولید و استقرار مجدد کمون‌ها (مردم عادی) بر قدرت بنا نهاده‌اند.

اکوسوسیالیست‌ها منتقد بسیاری از فرم‌های گذشته و حال سوسیالیسم و سیاست سبز می‌باشند. معمولاً اکوسوسیالیست‌ها را با نام سبزهای سرخ می‌شناسند - پیرو سیاست‌های سبزشان و مخالفت آشکارشان با کاپیتالیسم که اغلب ملهم از مارکسیسم است. (برای فهم بهتر سبزهای سرخ باید آن‌ها را برای مقایسه در مقابل سبزهای آبی قرار داد). به زبان کنایه و تمسخر به سبزهای سرخ هندوانه می‌گویند بنا به این واقعیت که آن‌ها عدالت اجتماعی را بر اهداف محیط زیستی خود ترجیح می‌دهند. دلالت بر اینکه در ظاهر سبز هستند ولی در باطن سرخ. ابداع اصطلاح «هندوانه» را معمولاً به پتر بکمن (Petr Beckmann) و بیشتر به وارن ت.بروکس (Warren T. Brookes) نسبت می‌دهند که هر دو از مخالفین سرسخت جنبش محیط زیست‌اند.

اکوسوسیالیست‌ها همچنین با بوروکراسی و برخی تئوری‌های سوسیالیستی مثل مائوئیسم و استالینیسم مخالفت می‌ورزند. ایشان با آنچه به کاپیتالیسم دولتی یا بوروکراسی اشتراکی معروف است مخالف‌اند. در عوض، اکوسوسیالیست‌ها بر ترکیب سوسیالیسم و بوم‌شناسی تأکید می‌کنند در عین حال که اهداف آزادی خواهانهٔ سوسیالیسم اولیه را ارج می‌نهند. اکوسوسیالیست‌ها در جستجوی دنیایی هستند که مالکیت اشتراکی ابزار تولید از طریق «شرکای آزاد تولید» بر آن حاکم باشد و هرگونه سلطه به خصوص نابرابری جنسی (تبعیض بین زن و مرد) و نژادپرستی از آن رخت برافکنده باشد. خواسته‌های ایشان همچنین شامل استقرار مجدد مردم عادی بر قدرت، به جای مالکیت خصوصی می‌شود.

در عمل، اکوسوسیالیست‌ها تئوری‌های گوناگونی را بسط داده‌اند که به ایجاد جهانی پست کاپیتالیسمی، پست دولتی منتهی خواهد شد.

تروتسکیسم

تروتسکیسم یا تروتئیسم (به انگلیسی: Trotskyism)، برداشتی از نظریه مارکسیسم از دیدگاه لئون تروتسکی است.

شاخه‌ای از مارکسیسم بر مبنای آرای لئون تروتسکی (۱۹۴۰–۱۸۷۹) است. تروتسکی، بجز نظریهٔ «انقلاب پیوسته»، نوآوری خاصی در مارکسیسم ارائه نکرد. نظریهٔ او در باب تفسیر انقلابی از مارکسیسم نیز در اساس همان تفسیر ولادیمیر لنین است. تروتسکیسم با برداشتی که از شرایط انقلابی و رسالت انقلاب بلشویک‌ها داشت در برابر استالینیسم قرار گرفت. تروتسکی بر آن بود که روسیه باید به یک پایگاه انقلاب کمونیستی در جهان تبدیل شود و موج انقلاب از روسیه بی‌امان به سراسر جهان فرا برده شود. اما ژوزف استالین خواستار ساختن «سوسیالیسم در یک کشور» بود و بر آن بود که روسیه باید در مقام یک دژ تسخیر ناپذیر در برابر ضدانقلاب نگهداری شود.

تروتسکیسم پس از مرگ تروتسکی، تنها در یک کشور به صورت یک نیروی سیاسی توانمند درآمد و به حکومت دست یافت. در دیگر کشورها تروتسکیست‌ها به صورت گروه‌های کوچک انقلابی، با کشاکش‌هایی بر سر باورهای فرقه‌ای، باقی مانده‌اند. در سال‌های بعد با افت استالینیسم و کاسته شدن از جاذبهٔ چین و مائوئیسم، تروتسکیسم در میان جوانان انقلابی چپ در جهان از جاذبهٔ بیشتری برخوردار شده‌است.نظریات تروتسکی در میان برخی نهضت‌های سیاسی جهان مقبولیت خاصی یافته‌است، برای نمونه در ونزوئلا، کمیته ایجاد مارکسیسم بین‌الملل تماس‌هایی با هوگو چاوز رئیس‌جمهور ونزوئلا برقرار نموده‌است. همچنین بسیاری از احزاب تروتسکیسم در کشورهای توسعه یافته مانند بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایتالیا فعال هستند. با این وجود، به‌طور کلی، نظریات تروتسکی هرگز در جوامع کمونیستی بین‌المللی، مخصوصاً پس از تبعید شدن تروتسکی، مقبولیت پیدا نکرد و بلوک شرق نیز از این مسئله مستثنی نبود. حتی این مسئله پس از سخنرانی پنهانی و به تبع آن زوال استالینیسم و مائوئیسم هم ادامه یافت. امروزه با وجود اینکه نهضت‌های تروتسکیستی در بسیاری از کشورهای جهان فعالیت زیادی دارند، نهضت‌های کمونیستی و مخصوصاً طبقه کارگر، تروتسکیسم را به عنوان یک نهضت مهم که بتوان با آن همراه شد در نظر نمی‌گیرند؛ بنابراین می‌توان گفت: تروتسکیسم همواره در ایجاد یک جنبش اجتماعی عمومی که قادر به براندازی دولت‌های سرمایه‌داری است ناموفق بوده‌است.

جرج استیگلر

جرج جوزف استیگلر (به انگلیسی: George Stigler)

(۱۷ ژانویه ۱۹۱۱ – ۱ دسامبر ۱۹۹۱) اقتصاددان آمریکایی بود که در سال ۱۹۸۲ موفق به دریافت جایزه نوبل در اقتصاد شد.

رابرت سولو

رابرت سولو (به انگلیسی: Robert Solow) (زاده ۲۳ اوت، ۱۹۲۴) اقتصاددان اهل ایالات متحده آمریکا است که در سال ۱۹۸۷ موفق به دریافت جایزه نوبل در اقتصاد شد.

سوسیالیسم علمی

سوسیالیسم علمی بر این مبنا استوار است که کلیه جریانات اجتماعی از جمله جریانات اقتصادی تحت تأثیر قانونمندی‌های علمی و طبیعی و جبری می‌باشد که خارج از وجود انسان است. بنیان‌گذاران سوسیالیسم علمی را باید در درجه اول ربرتوس و لاسال دانست.

فلسفه مارکس

مسئله عمده در فلسفه مارکسیستی، عبارت است از چگونگی پاسخی که به مسئله اساسی فلسفه داده می‌شود. فلسفه مارکسیستی ماتریالیسم دیالکتیک است. فلسفه مارکسیستی از یک سو ماتریالیسم است، یعنی هم معتقد است که ماده بر شعور، تقدم دارد و هم، معتقد است که شعور انسانی می‌تواند جهان را بشناسد و شناخت انسانی از لحاظ محتوی واقعی خود معتبر است. این فلسفه در همه جهات جهان را آن طور که در واقع هست می بیند. فلسفه مارکسیستی از سوی دیگر دیالکتیکی است زیرا که جهان مادی را در حال حرکت و تکامل و تجدد دائمی می نگرد و اسلوب علمی او در شناخت و تغییر طبیعت و جامعه دیالکتیک ماتریالیستی است. فلسفه مارکسیستی علمی است که بر پایه حل صحیح مسئله اساسی فلسفه، عام‌ترین و کلی‌ترین قوانین تکامل جهان مادی و راه‌های شناخت آن و طرق تغییر و تحول آن را مطالعه می‌کند.

فهرست ایدئولوژی‌های سیاسی

در اینجا فهرستی از مرام‌های سیاسی آمده‌است.

شیوه‌های حکومت در کشورها و برنامهٔ حزب‌های سیاسی اغلب بر پایهٔ ایدئولوژی‌ای سیاسی پایه‌ریزی می‌شود.

لئون سیزدهم

پاپ لئون سیزدهم (به انگلیسی: Leo XIII) (تولد ۲ مارس ۱۸۱۰ -درگذشت ۲۰ ژوئیه ۱۹۰۳) یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک رم بود که در ایتالیا به دنیا آمد و از ۱۸۷۸ تا ۱۹۰۳ میلادی پاپ بود.

پاپ لئون سیزدهم در سال ۱۸۹۱، برای نخستین‌بار، به‌طور رسمی «مرکز اختر شناسی واتیکان» را تأسیس کرد. پاپ لئون سیزدهم در ۲۰ ژوئیه ۱۹۰۳ در سن ۹۳ سالگی درگذشت.

لنینیسم

لنینیسم در فلسفهٔ مارکسیستی، بدنهٔ نظریهٔ سیاسی برای سازمان سیاسی حزب پیشتاز انقلابی و دستیابی به دیکتاتوری پرولتاریا، به عنوان پیش‌درآمد سیاسی تأسیس سوسیالیسم است. لنینیسم که توسط ولادیمیر لنین انقلابی روس و رهبر شوروی توسعه داده شد و به نام وی نیز نامیده شد، تئوری‌های سیاسی و اقتصاد سوسیالیستی را شامل می‌شود که از مارکسیسم و نیز تفاسیر لنین از تئوری مارکسیستی برای کاربرد عملی آن با شرایط اجتماعی-سیاسی روسیهٔ دهقانی در اوایل سدهٔ بیستم بسط پیدا کرد. در فوریهٔ ۱۹۱۷ به مدت ۵ سال، لنینیسم برنامهٔ روسی اقتصاد مارکسیستی و فلسفهٔ سیاسی بود که از سوی حزب بلشویک، حزب پیشتازی که مبارزه برای استقلال سیاسی طبقهٔ کارگر را رهبری می‌کرد، به اجرا درمی‌آمد.

اندیشه لنین در نزد برخی به عنوان «مارکسیسم دوران امپریالیسم یا آخرین مرحله سرمایه داری» به شهرت رسید و به عنوان شالوده نظری انترناسیونالیسم پرولتری و کارپایه ایدئولوژیک بسیاری از احزاب و جنبش‌های کمونیستی جهان شناخته شد.

اندیشه لنین بر پایه برتری طبقه کارگر و حقانیت تاریخی آن استوار است. به نظر لنین طبقه کارگر حق دارد برای انجام رسالت تاریخی خود، به سلطه طبقات دیگر پایان دهد و سیادت مستقل خود را، که همان دیکتاتوری پرولتاریا است، مستقر سازد. ابزار کارگران برای رسیدن به این هدف حزب طبقه کارگر است که به گفته لنین «آگاه‌ترین عناصر طبقه کارگر» در آن گرد آمده و متشکل شده‌اند.

پس از مرگ لنین و با عروج جوزف استالین، دیکتاتوری بزرگی در شوروی به پا شد و در عین حال این کشور با پیشرفت چشمگیر اقتصادی به ابرقدرتی در سطح جهان بدل شد. به ویژه پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم و علی‌رغم تلفات انسانی بسیار سنگین در طول جنگ، شوروی به یکی از دو قطب جهان معاصر تبدیل گشت.

این رژیم در اوایل دهه ۹۰ و پس از یک سری اصلاحات که توسط گورباچف، آخرین رهبر شوروی، انجام شده بود از هم فروپاشید.

مارکسیسم-لنینیسم

مارکسیسم-لنینیسم یک جهان‌بینی یا فلسفه سیاسی است که بر اساس مارکسیسم و لنینیسم شکل گرفته و در پی تأسیس دولت سوسیالیستی و توسعه آن در آینده است. مارکسیست-لنینیست‌ها بسته به فهمشان از مارکسیسم و لنینیسم، از گروهی از دیدگاه‌ها حمایت می‌کنند، اما به‌طور کلی از دیدگاه‌هایی همچون حزب پیشتاز، نظام تک‌حزبی، تسلط دولت بر اقتصاد، انترناسیونالیسم، ضدیت با دموکراسی بوژوایی و ضدیت با سرمایه‌داری پشتیبانی می‌کنند. مارکسیسم-لنینیسم ایدئولوژی رسمی احزاب حاکم در چین، کوبا، لائوس و ویتنام است و همچنین ایدئولوژی حزب کمونیست اتحاد شوروی و دیگر احزاب حاکم بوده‌است که بلوک شرق را می‌ساختند.

مارکسیسم-لنینیسم برای نخستین بار در خلال دهه ۱۹۲۰ به جنبش فلسفی متمایزی در اتحاد شوروی تبدیل شد، هنگامی که ژوزف استالین و پشتیبانانش کنترل حزب کمونیست روسیه (بلشویک) را به دست گرفتند. مارکسیسم-لنینیسم عقایدی را که در آن زمان در میان مارکسیست‌ها رایج بود، مانند انقلاب جهانی به عنوان پیش‌نیاز ساختن سوسیالیسم در روسیه (به نفع مفهوم سوسیالیسم در یک کشور)، و انتقال تدریجی از سرمایه‌داری به سوسیالیسم (دال بر مقدمه برنامه پنج‌ساله نخست) مردود ساخت. انترناسیونالیسم مارکسیسم-لنینیسم در پشتیبانی از انقلاب‌های کشورهای خارجی مطرح می‌شود (به عنوان مثال در ابتدا از طریق انترناسیونال کمونیستی یا در اتحاد شوروی متأخر از طریق مفهوم «کشورهای مایل به سوسیالیسم»).

هدف مارکسیسم-لنینیسم، توسعه دولت به یک جمهوری سوسیالیستی از طریق رهبری انقلابی پیشرو است که به عنوان بخشی از طبقه کارگر در نتیجه دیالکتیک پیکار طبقاتی به آگاهی طبقاتی می‌رسد. دولت سوسیالیستی که بازنمایاننده «دیکتاتوری پرولتاریا» (در برابر دیکتاتوری بورژوازی) است، به وسیله حزب پیشتاز انقلابی و از خلال پروسه سانترالیسم دموکراتیک که لنین از آن به عنوان «تنوع در مباحثات و وحدت در عمل» یاد می‌کند، اداره می‌شود. این پروسه توسعه سوسیالیسم را تا تحقق کمونیسم، نظام اجتماعی بی‌طبقه با مالکیت عمومی ابزار تولید و برابری اجتماعی کامل برای اعضای جامعه تعقیب می‌کند.مارکسیسم-لنینیسم به عنوان یک فلسفه و جنبش سیاسی در طول سال‌ها، به سبب نسبتش با استالینیسم، اتحاد شوروی، سرکوب دولتی در مدیریت مارکسیستی-لنینیستی و مارکسیسم کلاسیک از طرف جریان‌های ایدئولوژیک کاملاً متفاوتی مورد انتقاد واقع شده‌است. تروتسکیست‌ها مدعی هستند که مارکسیسم-لنینیسم به تأسیس سرمایه‌داری دولتی منجر می‌شود. دیگران، مانند اریک فوگلین مدعی هستند که مارکسیسم لنینیسم در هسته بنیادی خود (چنان‌که در آرای کارل مارکس و فریدریش انگلس هست) طبیعتی ستمگر دارد، و حتی مدعی است که «بینش مارکسی سرانجام استالینیستی را دیکته می‌کرد، نه به‌خاطر اینکه اتوپیای کمونیستی اجتناب‌پذیر بود، بلکه به این خاطر که ناممکن بود». چنین انتقادهایی به نوبه خود به خاطر «جبرباوری فلسفی» مورد انتقاد قرار گرفته‌اند، بدین معنی که رخدادهای منفی در تاریخ جنبش به واسطه اعتقاداتشان از پیش تعین یافته‌اند. تاریخنگاری به نام رابرت وینسنت دانیلز، چنین استدلال می‌کند که مارکسیسم «استالینسم را توجیه می‌کرد، اما [در زمان حکومت استالین] دیگر به آنچه برای رهنمود سیاسی و چه برای تشریح واقعیت اجازه کار نداد». ای. وان ری کاملاً برعکس استدلال می‌کند که استالین به یک «توافق کلی» با آثار کلاسیک مارکسیسم تا زمان مرگش ادامه داد.

مبارزه طبقاتی

مبارزهٔ طبقاتی عبارتست از مبارزه‌ای که با اشکال گوناگون بین طبقهٔ استثمارگر و استثمار شونده جریان دارد و بیانگر خصلتِ آشتی‌ناپذیر منافع دوطبقه است. مبارزه طبقاتی نیروی اساسی در تمام جوامع منقسم به طبقات متخاصم، یعنی دوران‌های برده داری، فئودالیسم و سرمایه داری به شمار می‌رود.

کشف طبقه و مبارزه طبقاتی قبل از پیدایش مارکسیسم صورت گرفت و مورخین و اقتصاددانان و جامعه شناسان مترقی و حتی بورژوایی به وجود طبقات در جامعه و مبارزه طبقاتی بین آن‌ها پی برده بودند، ولی تئوری علمی مبارزه طبقاتی را کارل مارکس و فردریک انگلس تدوین نمودند و اهمیت آن را به مثابه نیروی محرکه جوامع منقسم به طبقات متخاصم ثابت کردند و نشان دادند که بالاخره این مبارزه از طریق انقلاب سوسیالیستی و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا به از بین بردن هر نوع طبقه و ایجاد جامعهٔ بدون طبقات یعنی جامعه کمونیستی می‌انجامد.

مکتب فرانکفورت

مکتب فرانکفورت (به آلمانی: Frankfurter Schule) در رابطه با نظریه انتقادی، نام مکتبی آلمانی است که در دهه ۱۹۳۰ (میلادی) توسط ماکس هورکهایمر در قالب یک انجمن پژوهش‌های اجتماعی در فرانکفورت تأسیس شد. عمده فعالیت این مکتب در زمینه‌های مربوط به فلسفهٔ علوم اجتماعی، جامعه‌شناسی و نظریهٔ اجتماعی نئومارکسیستی است.

نئومارکسیسم

نئومارکسیسم اصطلاحی غیر دقیق برای تمامی رهیافت‌هایی است که در سده بیستم کوشیده‌اند مارکسیسم را با افزودن عناصری از دیگر نظریات نظیر ایدئالیسم آلمانی (لوکاچ)، اگزیستانسیالیسم (سارتر)، ساختارگرایی (آلتوسر) و روان‌کاوی (ژیژک) اصلاح کنند یا گسترش دهند و از این طریق کاستی‌های مارکسیسم ارتدوکس و ماتریالیسم دیالکتیک را رفع کنند. بسیاری از نظریه پردازان نئومارکسیست جامعه‌شناس یا روانشناس هستند. از جمله مکاتب مطرح نئومارکسیسم می‌توان به مارکسیسم غربی و مکتب فرانکفورت اشاره کرد.

والنتین ولوشینوف

والنتین نیکولاویچ ولوشینوف (زادهٔ ۱۸ ژوئن ۱۸۹۵ در سن پترزبورگ – درگذشتهٔ ۱۳ ژوئن ۱۹۳۶ در لنین گراد) (به انگلیسی: Valentin Nikolaevich Voloshinov) (به روسی: Валенти́н Никола́евич Воло́шинов) زبان‌شناس اهل اتحاد جماهیر شوروی سابق بود که آثارش در حوزه نظریه ادبی و نظریه مارکسیستی ایدئولوژی بسیار تأثیرگذار بوده‌است.

او در دهه بیست قرن بیستم میلادی کتابی به نام «مارکسیسم و فلسفه زبان» منتشر ساخت. او در این کتاب یافته‌های زبان‌شناسی را وارد مباحث مارکسیسم کرد.

پیوس دهم

پاپ پیوس دهم (به انگلیسی: Pius X) یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک رم بود که در ایتالیا به دنیا آمد و از ۱۹۰۳ تا ۱۹۱۴ میلادی پاپ بود. دوره پاپی وی با دوره اوج بحران کلیسا مصادف شد، وی مدرنیته را محکوم و هر نوع سازش میان آموزه‌های کاتولیکی و عقاید جدید را رد کرد. در سال ۱۹۱۰، گالری سنگ‌شناسی عبری در داخل موزه پیوکریسشن شکل گرفت که دربرگیرنده ۱۳۷ سنگ نوشته عبری از گورستان‌های باستانی در رم است و بعدها توسط پاپ ژان بیست و سوم، از قصر لاتران به ساختمان داخلی واتیکان منتقل و در سال ۱۹۷۰ افتتاح شد.وی در ۲۰ اوت ۱۹۱۴ در واتیکان درگذشت.

کارل مارکس

کارل هاینریش مارکس (به آلمانی: Karl Heinrich Marx) (زادهٔ ۵ مه ۱۸۱۸ در شهر تری یر پروس - درگذشتهٔ ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در لندن، انگلستان) متفکر انقلابی، فیلسوف، جامعه‌شناس، شاعر، تاریخدان، اقتصاددان آلمانی و از تأثیرگذارترین اندیشمندان تمام اعصار است.او به همراه فردریش انگلس، مانیفست کمونیست (۱۸۴۸) را که مشهورترین رسالهٔ تاریخ جنبش سوسیالیستی است منتشر کرده‌است. مارکس همچنین مؤلّف «سرمایه» مهم‌ترین کتاب این جنبش است. این آثار به‌همراه سایر تألیفات او و انگلس، بنیان و جوهرهٔ اصلی تفکّر مارکسیسم را تشکیل می‌دهد. «تاریخ همهٔ جوامع تا کنون، تاریخ مبارزهٔ طبقاتی بوده‌است.» از جمله مشهورترین جملات مارکس دربارهٔ تاریخ است که در خط اوّل مانیفست کمونیست خلاصه شده‌است.

کمونیسم

کمونیسم (از واژه لاتینی Communis به معنی مشترک) به جنبشی سیاسی-علمی-اقتصادی گفته می‌شود که از قرن نوزدهم میلادی، بیشتر بر پایه اندیشه‌های کارل مارکس و مانیفست کمونیسم، مطرح است. مارکس برای تعریف فاصله و اختلاف خود با سوسیالیسم غیر کارگری قرن نوزدهم عنوانی را که جنبش سوسیالیستی کارگری به خود داده بود، یعنی کمونیسم برگزیدند. هدف این جنبش سیاسی حذف مالکیت خصوصی بر ابزار کار و لغو کارمزدی و برچیدن طبقات اجتماعی از طریق انقلاب کارگری است. با عنوان مالکیت عمومی بر ابزار کار، می‌کوشد تا با مالکیت مشترک و در غیاب مالکیت خصوصی یا مالکیت دولتی یک سازمان اجتماعی فاقد طبقه‌های اجتماعی را ترسیم کند.

اصطلاحات مارکسیستی
فلسفه و سیاست ها
(مارکسیسم)
اقتصاد و جامعه
(اقتصاد مارکسی)
مارکسیسم-لنینیسم
تروتسکیسم
مائوئیسم
جنبه‌های سرمایه‌داری
کلی
ایدئولوژی
جنبه‌های فرهنگی
جنبه‌های اجتماعی
نقد
آنتی‌تز
اروپای پیشاتاریخ
اروپای دوران قدیم
سده‌های میانه
اروپای مدرن ابتدایی
دوران مدرن
دوران معاصر
انواع
موضوعات و مسائل کلیدی
مفاهیم
اشخاص
تشکیلات
سوسیالیسم مذهبی
انواع منطقه‌ای
جستارهای مرتبط
سرود
مفاهیم
جوانب
گرایش‌ها
انترناسیونال‌ها
اشخاص
موضوعات مرتبط
سرود
مکاتبو گرایش‌ها
نظریات
موضوعات
افراد
تاریخچه
فرهنگ
اقتصاد
بر حسب ناحیه
فهرست‌ها
جستار وابسته

به زبان‌های دیگر

This page is based on a Wikipedia article written by authors (here).
Text is available under the CC BY-SA 3.0 license; additional terms may apply.
Images, videos and audio are available under their respective licenses.