فرهنگ

فرهنگ راهکارهای شایع موجه در یک جامعه است برای زدودنِ هرگونه نیاز راستین یا ناراستین. فرهنگ همواره نرم‌افزار است و تمدن شامل آن و سخت افزارهاست. به عبارت ساده‌تر فرهنگ آن چیزی است که مردم با آن زندگی می‌کنند. فرهنگ ازآنِ مردم است؛[۱] ادوارد تایلور (۱۹۱۷–۱۸۳۲) فرهنگ را، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعهٔ خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.[۲][۳] هر منطقه از هر کشوری می‌تواند فرهنگ متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته باشد.[۴] فرهنگ به وسیلهٔ آموزش، به نسل بعدی منتقل می‌شود؛ در حالی که ژنتیک به وسیلهٔ وراثت منتقل می‌شود. مثلاً گفتگو به زبان فارسی یک راهکار است بر رفع نیاز رو در رو سخن گفتن و زبان چینی راهکاری دیگر برای مردمانی دیگر برای رفع همین نیاز است.

فرهنگ، راه مشترک زندگی، اندیشه و کنش انسان در یک جامعه است. فرهنگ در بر گیرندهٔ این موارد است:

  1. ۱. سازگاری کلی با نیازهای غریزی و فطری واقتصادی یا محیط جغرافیایی پیرامون؛
  2. ۲. سازمان مشترکی که برای فرونشاندن نیازهای اجتماعی و سیاسی که از محیط پیرامون برخاسته‌اند، پیدا شده‌است؛
  3. ۳. مجموعهٔ مشترکی از اندیشه‌ها و دستاوردها.

فرهنگ شامل هنر، ادبیات، علم، آفرینش‌ها، فلسفه و دین است.[۵] فرهنگ‌ها دارای عناصر بسیارند که بطور آمیزه و نامیزهٔ معنایی در جامعه شناورند و درست از میان خودآگاه و ناخودآگاه هوشیاری اجتماعی عبور می‌کند. مردم برای تغییر فرهنگ خود لازم است زحمت زیادی بکشند. زیرا فرهنگ؛ خواهانِ مانایی است. در برابر فرهنگ، نافرهنگ است و عبارت است از آنچه جامعه با آن تعامل دارد ولی فرهنگ نیست. مانند اقلیم، آب و هوا، ژن، حوادث، وجود یا عدم وجود منابع طبیعی، سنت‌های الهی، بیماری‌ها و …

Culture doole lowe
فرهنگ، در یک نگاه

واژه‌شناسی

واژه‌شناسی در زبان پارسی

فرهنگ فارسی معین واژهٔ «فرهنگ» را مرکب از دو واژهٔ «فر» و «هنگ» به معنای ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است.[۶]

واژهٔ فرهنگ در پهلوی ساسانی به صورت «فره هنگ» آمده‌است که از دو جزء «فره» به معنای پیش و فرا؛ و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن، ساخته شده‌است. در نتیجه «فرهنگ» به معنای پیش‌کشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که فارسی‌زبانان فرهنگ را سبب پیشرفت می‌دانند.[۷]

با مطالعهٔ متن‌های باستانی ایران، درمی‌یابیم که واژهٔ «فرهنگ» از دورهٔ پارسی میانه است که وارد فرهنگ ایران می‌شود و پیش از آن کلمه‌ای که به معنای فرهنگ باشد در این زبان وجود نداشت. در این دوره در متن‌های پهلوی ساسانی، متن‌های سغدی، مانوی و حتی ختنی کلمهٔ فرهنگ را می‌توان بازشناخت.[۷] در متن‌های پارسی میانه، همانند «خسرو و ریدگ»، «خویشکاری ریدگان» و «کارنامهٔ اردشیر بابکان» کلمهٔ فرهنگ به کار رفته‌است؛ همچنین در شاهنامهٔ فردوسی، آثار سعدی و متن‌های دور بعد نیز بارها به این واژه برمی‌خوریم.[۷] در آثار این دوران، فرهنگ علاوه بر دانش، شامل هنرهایی چون نقاشی و موسیقی یا سوارکاری و تیراندازی هم می‌شد. در گذشته اعتقاد فارسی‌زبانان بر این بود که بدون فرهنگ آدمی نمی‌تواند قدمی مثبت در زندگی بردارد. از همین روست که فردوسی فرهنگ را برتر از گوهر و نژاد می‌داند.[۷]

واژه‌شناسی در زبان‌های اروپایی

نزد اروپاییان تعریف واژهٔ فرهنگ پیشینه‌ای درازدامن دارد. در ادبیات اروپایی نزدیک به دویست تعریف از فرهنگ می‌توان یافت که نشان از اهمیت فرهنگ در این جوامع دارد. آن‌ها فرهنگ را از دیدگاه‌های گوناگون، از جمله دیدگاه اجتماعی، دینی و حتی اقتصادی بررسی کرده‌اند و دریافته‌اند که فرهنگ بر تمام اجزاء زندگی آدمی تأثیرگذار است.[۷] برای مثال، در ۱۹۵۲ آلفرد کلوبر (به انگلیسی: Alfred Kroeber) و کلاید کلاکهون (به انگلیسی: Clyde Kluckhohn) در کتاب خود به نام «فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریف» (به انگلیسی: Culture: A Critical Review of Concepts and Definition) با گردآوری ۱۶۴ تعریف از فرهنگ اظهار کردند که فرهنگ در اغلب موارد به سه برداشت عمده می‌انجامد:

  • برترین فضیلت در هنرهای زیبا و امور انسانی که همچنین به فرهنگ عالی شهرت دارد.
  • الگوی یکپارچه از دانش، عقاید و رفتار بشری که به گنجایش فکری و یادگیری اجتماعی نمادین بستگی دارد.
  • مجموعه‌ای از گرایش‌ها، ارزش‌ها، اهداف و اعمال مشترک که یک نهاد، سازمان و گروه را مشخص و تعریف می‌کند.[۸]

هنگامی که مفهوم «فرهنگ» برای نخستین‌بار در سده‌های هیجدهم و نوزدهم میلادی در اروپا به کار گرفته شد، بر فرایند کشت و زرع یا ترویج در کشاورزی و باغبانی دلالت داشت. چنان‌که واژهٔ انگلیسی این مفهوم از واژهٔ لاتین «کالتورا» (به لاتین: Cultura) از «کولر» (به لاتین: Colere) ریشه گرفته‌است که به معنای کشت، زراعت و ترویج است.[۹]

در آغاز سدهٔ نوزدهم میلادی این مفهوم بر بهبود یا پالایش و تهذیب نفس در افراد (به‌ویژه حین آموزش) استوار بود و سپس بر تأمین آرزوهای ملی یا ایده‌آل‌ها دلالت داشت. در نیمهٔ سدهٔ نوزدهم میلادی برخی از دانشمندان واژهٔ فرهنگ را برای ارجاع به ظرفیت جهان‌شمول بشری اطلاق کردند. ادوارد تایلر در سال ۱۸۷۱ فرهنگ را با تمدن مقایسه کرد و آن دو را کلیتی درهم‌تنیده دانست که شامل دین، هنر، اخلاق و هرگونه توانایی است که آدمی می‌تواند به دست آورد. «کلاکر» نیز فرهنگ را در کل مفهومی وصف‌گرایانه به معنای گنجینه‌ای انباشته از آفرینندگی‌های بشر تلقی کرد.[۷] از این رو کتاب‌ها، نقاشی‌ها، بناها و نیز دانش هماهنگ‌کردن خود با محیط و همچنین آداب و فضیلت‌های اخلاقی و دستورهای شایست و ناشایست، همگی جزئی از فرهنگ به‌شمار می‌رود. «مایرس» نیز فرهنگ را آن چیزی دانست که از گذشتهٔ آدمی به جای مانده‌است و بر اکنون و آیندهٔ او تأثیر می‌گذارد.[۷]

در سدهٔ بیستم میلادی «فرهنگ» به عنوان یک مفهوم محوری و کلیدی در انسان‌شناسی به کار رفت که همهٔ پدیده‌های انسانی را دربر می‌گرفت و صرفاً نتیجهٔ امور ژنتیکی به حساب نمی‌آمد. اصطلاح «فرهنگ» به‌ویژه در انسان‌شناسی آمریکایی دارای دو معنی بود:

  1. ظرفیت و گنجایش تکامل‌یافتهٔ بشر برای دسته‌بندی و بیان تجربیات به واسطهٔ نمادها و کنش پندارمآبانه و نوآورانه
  2. راه‌های مشخصی که مردم بر اساس آن در نقاط مختلف جهان زیسته و تجربیات خود را به شیوه‌های گوناگون بیان می‌کنند و به شکلی خلاقانه دست به کنش می‌زنند. پس از جنگ جهانی دوم این اصطلاح — اگرچه با معانی مختلف — از اهمیت بیشتری در دیگر رشته‌ها و حوزه‌های علمی مثل جامعه‌شناسی، مطالعات فرهنگی، روان‌شناسی سازمانی و علوم مدیریتی برخوردار شد.[۱۰]

اجزای فرهنگ

مولفه‌های هفت‌گانه فرهنگ، به شرح زیر است:

  1. هنجارها: در اصطلاح ادبی، به گونیا، گفته می‌شود. عمده‌ترین انواع هنجارها، عبارتند از: سنت‌های عامه، آداب، شعائر و اخلاقیات.
  2. نمادها: اشاره، مضمون یا رفتاری که در روابط اجتماعی، به کار رود تا به وسیله آن، چیز دیگر را القاء یا تداعی کند.
  3. نقش‌ها: از مسیر نقش‌ها، چگونگی ارتباطات فردی و اجتماعی، شکل و سامان می‌یابد.
  4. بینش‌ها: فرهنگ یک ملت، بیش از هر چیز، تحت تأثیر بینش‌ها، عقاید و ایدئولوژی‌های حاکم بر آن است.
  5. ارزش‌ها: ارزش‌ها می‌گویند که چه چیز، مطلوب است و کدام روش، از نظر اجتماعی، نامطلوب و نکوهیده‌است.
  6. علوم و فنون: نقش علم و تکنولوژی، در تمام زمینه‌های زندگی انسان، تعیین‌کننده است.
  7. ساختارها: ساختار اجتماعی، نمایشگر فعالیت و ارتباط متقابل نقش‌ها ست و حقوق و تکالیف سازمان یافته میان افراد و گروه‌ها را مشخص می‌کند.

تمامی فرهنگ‌ها، با حرکتی کند و تدریجی، تغییر می‌کنند و باعث تحولات عمیق‌تری در لایه‌های زیرین جامعه مانند ارزش‌ها و عقاید می‌شوند. روانشناسی اجتماعی، تغییرات در فرهنگ را با توجه به رفتارهای جمعی و ویژگی‌های شخصی افراد جامعه، به انگیزه‌ها و عواملی چند، نسبت می‌دهد که به برخی از آنها، اشاره می‌شود:

  1. نوجویی و نوآوری: تنوع طلبی، ابداع، کنجکاوی و تقلید از دیگران، از خصوصیات نوجویی فرهنگی بوده و در تغییرات فرهنگی، عامل مؤثری می‌باشد.
  2. پذیرش اجتماعی: آنگاه که عنصری (به واسطه نوجویی یا ورود از فرهنگی دیگر)، در فرهنگ، داخل شود؛ پذیرش و قبول عامه، از عوامل تغییر فرهنگی ست.
  3. طرد انتخابی: هنگامی که عنصر نو، به فرهنگی، وارد شد؛ پذیرش و مقبولیت عامه، باعث می‌شود که عناصری از فرهنگ، با عنوان نامتناسب، متروک شوند.
  4. تلفیق و انطباق: گاهی، برای تلفیق، انطباق و ثبوت عنصر فرهنگی تازه‌ای، یک نسل آدمی یا بیشتر، صرف می‌شود.[۱۱]

بررسی علمی رفتارگرایی، به شکل امروزین آن، در دهه‌های آغازین سده بیستم میلادی، از دل دانش روانشناسی، سربرآورد و سپس، به تنهایی یا در کنار علم ارتباطات اجتماعی، برای تحلیل کنش‌های انسانی، بکارگرفته شد. روحیه هر ملت را از رفتارهایی که از مردمان آن، جلوه گر می‌شود، می‌توان بازشناخت.[۱۲]

دانش

«علم» یا «دانش» ساختاری است برای تولید و ساماندهی دانش دربارهٔ جهان طبیعت در قالب توضیحات و پیش‌بینی‌های آزمایش‌پذیر.[۱۳] دانش یا علم دانش‌شناسی با سه عنصر داده، اطلاعات و دانش سر و کار دارد؛ به عبارت دیگر، دانش‌شناسی به بحث و بررسی پیرامون دانش و عناصر سازندهٔ آن، یعنی داده و اطلاعات می‌پردازد.[۱۴]

در یونان باستان، سقراط (۴۷۰–۳۹۹پ. م)، سپس افلاطون (۴۲۷–۳۴۸ پ. م) و پس از او ارسطو (۳۸۴–۳۲۲ پ. م) به مخالفت با آراء پیشینیان پرداخته و اصول و قواعدی را به منظور مقابله با مغالطات و برای درست‌اندیشیدن و سنجش استدلال‌ها تدوین کردند.[۱۵] در قرن پانزدهم میلادی پژوهشگران در اروپا و خاورمیانه قفسه‌های غبارآلود ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند و نوشته‌هایی از نویسندگان کلاسیک به دورهٔ رنسانس رسید. مطالعهٔ این آثار دانش نو نام گرفت.[۱۶]

همزمان با گرایش به نوشتارهای کلاسیک، ارزش‌های فردی مورد توجه واقع شد که انسان‌گرایی نام گرفت. طرفداران این گرایش، به جای موضوعات روحانی، بیش از هر چیز مسایل انسانی را در نظر می‌گرفتند. انسان‌گرایی و رنسانس از ایتالیا ظهور کردند.[۱۷]

در رنسانس، گالیله (۱۵۶۴–۱۶۴۲ م) فیزیک (علم طبیعت) را سکولار کرد و آن را از الهیات (علم فراطبیعت یا متافیزیک) مستقل دانست. از آن پس، تکیه‌گاه فیزیک خرد انسان بود. گالیله می‌گفت:

حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت، اشکال هندسی، یعنی دایره، بیضی، مثلث و امثالهم است.[۱۸]

پس از آن، تحت تأثیر افکار افلاطون، جریان فکری اصالت عقل توسط ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت (۱۵۹۶–۱۶۵۰ م) که پدر فلسفهٔ جدید لقب گرفته، به وجود آمد.[۱۵] دکارت، خرد بشری را — به جای کتاب مقدسسنت پاپ، کلیسا و فرمانروا قرار داد. وی با این کار سوژهٔ بزرگی آفرید.[۱۹] یکی دیگر از اندیشمندان این جریان فکری لایبنیتز (۱۶۴۶–۱۷۱۶) فیلسوف، ریاضیدان و فیزیک‌دان آلمانی، نخستین کسی بود که میان حقایق ضروری (منطقی) و حقایق حادث (واقعی) تمایز قائل شد.

پس از جدا شدن برتراند راسل و جی. ای. مور از ایده‌آلیست‌ها و با پیگیری لودویگ ویتگنشتاین، از شاگردان راسل، اثبات‌گرایی شکل گرفت. طبق نظرات ایشان، معرفتی معنادار و مطابق با واقع است که تحقیق‌پذیر تجربی باشد. به قول آگوست کنت، پدر پوزیتویسم، چون گزاره‌های متافیزیکی قابل تجربه‌ی حسی نیستند، غیرعلم‌اند. این جریان فکری توسط اعضای حلقهٔ وین تأسیس شد و فلسفه‌ای را که به وجود آوردند که پوزیتویسم منطقی نام نهادند.[۱۵]

باورها

باورها یا اعتقادات مجموعه‌ای از افکارند که به زندگی معنا می‌بخشند. باورها ادراک ما از هستی را می‌سازند. چنین اندیشه می‌شود که باورها نقش فرماندهی در مغز دارند و زمانی که فکر می‌کنید که امری درست است، باور شما به مغز فرمان می‌دهد تا به دنبال چیزی باشد که از اعتقادات شما حمایت کند.[۲۰]

ایدئولوژی مجموعه‌ای است از نظرات، باورها و نگرش‌ها. این تعریف از نظر اجتماعی نسبی است.[۲۱]

اخلاق

Საქართველოს ეროვნული მუზეუმი موزه ملی گرجستان در شهر تفلیس 19
نمونه لباس‌های گرجی، موزه ملی گرجستان

سایر اجزاء

بخشی از فرهنگ را هم سنت‌ها و مراسم می‌سازند. آن‌ها تفکر و باوری‌اند که برخوردار از آدابی تکرارشونده‌اند. به سخن دیگر، آیین‌ها و سنت‌ها اعمالی تکراری پیرامون فرهنگ‌اند. همین فرهنگ است که مرزهای یک جامعه و باورهای مردمان آن را مشخص می‌کند و هویت آنان را شکل می‌دهد و می‌سازد.[۷]

مطالعات سنتی روانشناسی، روی پدیده‌های فردی یا درون روانی محیط، متمرکز است و رفتار را در زمینه رابطه بین افراد یا حالات درونی فرد، تحلیل می‌کند. در مواردی، چون مطالعه ادراک که محیط کالبدی، درنظرگرفته می‌شود؛ بیشتر، مقیاس ملکولی (مثل طول موج نور) و مقیاس ریز رفتار انسان (مثل عکس‌العمل پوست در مقابل برق) مورد نظر است. در مواردی که مطالعات روانشناختی، از این الگوها، رهایی یافته و به مقیاس کلی تر محیط (مثل روانشناسی گشتالت) پرداخته‌اند؛ با تمام نکات مثبت و منفی، مورد استفاده طراحان قرار گرفته‌اند. در جامعه‌شناسی، به محیط کالبدی، به عنوان محیطی برای فرایندهای گروهی، توجه کمی شده‌است. مکتب شیکاگو، در اکولوژی انسانی، مدعی ست که ماهیت کالبدی، اهمیت زیادی برای جامعه شناسان این مکتب، داشته‌است. بررسی دقیق تر، نشان می‌دهد که این ادعا «در هاله‌ای از ابهام رها شده» و در واقعیت، جایگاهی در برنامه پژوهشی مکتب شیکاگو نداشته‌است. هنگامی که مردم‌شناس، روانشناس یا جامعه‌شناسی، راجع به آینده، اظهارنظری ارزشی کند؛ در واقع، به جای رفتارشناس، به برنامه‌ریز، تبدیل می‌شود. هر عملی که معمار، طراح منظر یا طراح شهری انجام می‌دهد؛ انتخاب آینده‌ای به جای آینده دیگر است.[۲۲]

بررسی علمی رفتارگرایی، به شکل امروزین آن، در دهه‌های آغازین سده بیستم میلادی، از دل دانش روانشناسی، سربرآورد و سپس، به تنهایی یا در کنار علم ارتباطات اجتماعی، برای تحلیل کنش‌های انسانی، بکارگرفته شد. روحیه هر ملت را از رفتارهایی که از مردمان آن، جلوه گر می‌شود، می‌توان بازشناخت.[۲۳]

عکس موزه آستانه قم
سفالینه‌ها در موزه آستانه قم

رفتارگرایی، مکتبی در روان‌شناسی است که اعتقاد دارد برایِ شناختِ یک موجودِ زنده، نیازی به بررسی حالت‌هایِ درونیِ او (مثلِ فکر کردن) نیست و تنها بررسیِ محرک‌های خارجی و رفتارهایِ بیرونیِ آن موجود (همانندِ گریه کردن) کافی است. این مکتب، در نیمه‌یِ ابتداییِ قرنِ ۲۰م، یکی از تأثیرگذارترین قطب‌هایِ روان‌شناسیِ جهان بود و علاوه بر آن، بر فلسفهٔ ذهن، زبان‌شناسی و فلسفهٔ علمِ آن دوران نیز تأثیری بسیار عمیق و ژرف گذاشته بود.[۲۴]

هریک از ما، دانشجوی علوم رفتاری هستیم. همواره، از نخستین سال‌های زندگی، نظاره گر کارهای دیگران بوده؛ کوشیده‌ایم تا آنچه که مشاهده می‌کنیم را تفسیر نماییم. در سراسر زندگی؛ فرد، مشغول مطالعه دیگران است. انسان، شیوه رفتار دیگران را تعمیم می‌دهد تا بتواند، آنچه که انجام خواهند داد را پیش‌بینی و توجیه کند. رفتار، امری تصادفی نیست؛ بلکه معلول است و در جهتی میل می‌کند که فرد (بر اساس منافعش)، آن را باور دارد. بدیهی ست که افراد، با هم متفاوت‌اند. افرادی که در وضعیت یکسان، قرار گیرند؛ کار مشابهی، نخواهند کرد؛ ولی، ثبات رویه، منشأ رفتار همه افراد است.

ثبات رویه در رفتار، اهمیت بسیار زیادی دارد. زیرا، بر اساس آن، می‌توان پیش‌بینی کرد. در بیشتر موارد که تابع نوعی نظم بوده و سازمان یافته هستند، رفتار دیگران، قابل پیش‌بینی ست (البته، این پیش‌بینی‌ها، صد در صد درست نخواهند بود). عموماً، رفتارها را می‌توان پیش‌بینی کرد و تحقیق سیستماتیک دربارهٔ رفتار، وسیله یا روشی، برای پیش‌بینی‌های دقیق و معقول است. دیدگاه به اصطلاح، عقل سلیم، دربارهٔ رفتار انسانی، چندان درست نیست. آنچه از نظر یک نفر، عقل سلیم است؛ از دیدگاه دیگری، «عقل سلیم»، محسوب نمی‌شود.[۲۵]

گردشگر، کسی است که به منظوری غیر از کار و کسب درآمد، برای مدتی بیش از یک شب و کمتر از یک سال، به سرزمینی جز محیط متعارف خود، پای می‌گذارد و در آن، اقامت می‌گزیند.[۲۶][۲۷] میراث فرهنگی، شامل آثار باقی‌مانده از گذشتگان است که نشانگر حرکت انسان، در طول تاریخ می‌باشد و با شناسایی آن، زمینه شناخت هویت و خط حرکت فرهنگی او میسر می‌گردد و از این طریق، زمینه‌های عبرت، برای انسان، فراهم می‌آید.[۲۸]

فرهنگ از نگاه شورای عالی انقلاب فرهنگی

تعریف فرهنگ

نظام واره ای است از «عقاید و باورهای اساسی»، «ارزش‌ها، آداب و الگوهای رفتاری» ریشه دار و دیرپا و «نمادها» و «مصنوعات» که ادراکات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شکل می‌دهدو هویت آن را می‌سازد.[۲۹]

سطوح فرهنگ

منظور از سطح فرهنگ، سطوح مورد مطالعه و مدیریت پذیر فرهنگ است که کل جامعه یا بخش قابل توجهی از آن را تحت پوشش قرار می‌دهد. سه سطح فرهنگ عبارتند از:

  1. فرهنگ ملی (اسلامی-ایرانی)
  2. فرهنگ عمومی

۳- فرهنگ حرفه ای (فرهنگ معلمان، بازاریان، روحانیان، سیاست‌مداران، پزشکان و قضات)[۳۰]

گفتمان‌های فرهنگی اخیر

رمانتیسم

رمانتیسم انگلیسی

Edward Burnett Tylor
انسان‌شناس انگلیسی، ادوارد تایلور (۱۸۳۲–۱۹۱۷)

از آن‌جا که این اشکال فعالیت‌ها با زندگی شهری عجین شده بود، فرهنگ با تمدن (City از ریشهٔ لاتین Civitas) بازشناسی می‌شد. منظر دیگر جنبش رومانتیک دربردارندهٔ علاقه به فولکلور یا موسیقی محلی بود که به بازشناسی فرهنگ غیرنخبگان انجامید. این تمایز اغلب به عنوان چیزی تلقی می‌شد که فرهنگ عالی را که عمدتاً به گروه اجتماعی حاکم مربوط است از فرهنگ پست جدا می‌کند. به عبارت دیگر، ایدهٔ فرهنگ که در اروپای سدهٔ هیجدهم و اوایل سدهٔ نوزدهم توسعه یافت نابرابری‌هایی را در جوامع اروپایی منعکس می‌کند.[۳۱]

در سال ۱۸۷۰ ادوارد تایلور (۱۹۱۷–۱۸۳۲) این اندیشه‌های مبتنی بر فرهنگ عالی در برابر پست را برای طرح تئوری تحول مذهب به کار برد. براساس این تئوری، مذهب از شکل چندخدایی بهیکتاپرستی متحول می‌شود.[۳۲] او در ادامهٔ مطالعات خود فرهنگ را به عنوان مجموعهٔ گوناگونی از فعالیت‌های مشخص‌کنندهٔ انواع اجتماعات انسانی بازتعریف کرد. این دیدگاه راه را برای درک مدرن از فرهنگ هموار کرد.

رومانتیسم آلمانی

فیلسوف آلمانی ایمانوئل کانت (۱۸۰۴–۱۷۲۴) تعریفی فردگرایانه را از «روشنگری»، ارائه داد: «روشنگری خروج انسان از نابالغی خودانگیخته‌است»[۳۳] او بحث کرد که این نابالغی از فقدان فهم و درک ما ناشی نمی‌شود، بلکه از نبود شوق اندیشیدن مستقل سرچشمه می‌گیرد. برخلاف این جبن فکری، کانت بر: شجاعت خردمند بودن (به آلمانی: Sapere aude) اصرار داشت. در واکنش به کانت، پژوهشگران آلمانی مانند یوهان گاتفرید هردر (۱۸۰۳–۱۷۴۴) اظهار داشتند که آفرینش‌گری انسان که ضرورتاً پیش‌بینی‌ناپذیر و در اشکالی فوق‌العاده گوناگون رخ می‌نماید، همانند عقلانیت بشری حائز اهمیت است. افزون بر این، هِردر شکلی جمعی از بیلدونگ را پیشنهاد کرد: «برای هردر، بیلدونگ کلیت تجربیاتی بود که یک هویت منسجم و احساس سرنوشت مشترک را برای مردم به وجود می‌آورد».[۳۴]

در ۱۷۹۵ زبان‌شناس و فیلسوف بزرگ، ویلهلم فون هومبولت (۱۸۳۵–۱۷۶۷) همگان را به انسان‌شناسی‌ای فراخواند که می‌توانست علایق کانت و هردر را درهم آمیزد.

انسان‌شناسی آمریکایی

اگرچه انسان‌شناسان در سراسر جهان به تعریف ادوارد تیلور از فرهنگ رجوع می‌کنند، در سدهٔ بیستم «فرهنگ» به مثابهٔ مفهوم محوری و یکسان‌ساز انسان‌شناسی آمریکایی پدیدار شد، آن‌جا که این مفهوم عموماً ما را به ظرفیت جهان‌شمول انسان به دسته‌بندی و رمزگذاری تجربیات نمادین و برقراری ارتباط نمادین به واسطهٔ تجربیات اجتماعی رمزگذاری‌شده ارجاع می‌دهد. انسان‌شناسی آمریکایی در چهار رشته (یا زمینه) سازماندهی شده‌است که هرکدام نقشی مهم در پژوهش فرهنگی ایفا می‌کند: انسان‌شناسی بیولوژیک، زبان‌شناسی، انسان‌شناسی فرهنگی و باستان‌شناسی. پژوهش در این رشته‌ها در اندازه‌های متفاوت بر انسان‌شناسان دیگر کشورها تأثیر دارد.

فرهنگ ناشی از عوامل زیست‌شناختی، محیط زیستی، روان‌شناختی و تاریخ بشری است. به دلیل وجود مجموعه سنت‌ها و پیچیدگی‌های روابط انسانی، حتی چیزهای ساده‌ای که انسان مانند حیوانات به آن نیازمند است در قالب الگوهای فرهنگی درمی‌آید. فرهنگ روش متفاوت زندگی یا طرح زندگی گروهی از مردم است. به عنوان مثال یک ژاپنی گویای یک ملت یا یک جامعهاست. فرد ژاپنی را می‌توان مستقیماً مشاهده کرد ولی فرهنگ ژاپنی انتزاعی است از قواعد مشاهده‌شده یا روندهای منظم که در شیوه‌های زندگی این مردم وجود دارد.[۳۵]

نظریات فرهنگی

فرهنگ چگونه آغاز شد؟ این پرسش کشمکش‌های بسیاری برانگیخته و پاسخ‌های گوناگونی به آن داده شده‌است. با پیگیری صبورانهٔ عامل‌های اصلی تشکیل دهندهٔ هر فرهنگ-اگر بتوان آن‌ها را یافت-پیدایش فرهنگ‌ها را بررسی می‌کنیم. هر گاه به توصیف فرهنگی می‌پردازیم، خوب است خواننده به (۱) محیط جغرافیایی آن فرهنگ، (۲) بنیاد اقتصادیش، (۳) ساخت اجتماعی و سیاسی مردمی که پدیدآوران آن فرهنگ بوده‌اند، و (۴) پاره‌ای از سهم‌های مهمی که آن فرهنگ در تمدن داشته‌است توجه کنند. فهمیدن همهٔ این‌ها کار ساده‌ای نیست، اما شناختی که دربارهٔ این گونه مناسبت‌های پیچیده فراچنگ آید به کوشش آن می‌ارزد.[۳۶]

هنگام بررسی فرهنگ باید به دو نکته توجه داشت: نخست پهنهٔ فرهنگی است و دیگری قدرت فرهنگ‌هاست. هر سیستم فرهنگی در یک زیستگاه طبیعی رشد می‌کند. از این رو بی‌تردید محیط بر فرهنگ تأثیر خواهد گذاشت. چنین تأثیرگذاری‌ای را پهنهٔ فرهنگی می‌نامند.[۷]

از سویی دیگر ما دو نوع فرهنگ داریم؛ یکی فرهنگ قدرتمند است که پایه‌های استواری دارد و در نتیجه باقی می‌ماند و دیگری فرهنگی است که سست و ناتوان است و از بین می‌رود. در این میان، آن فرهنگی می‌تواند باقی بماند که نیرومند باشد.[۷] دلیل نابودی برخی فرهنگ‌ها را باید در توجیه‌نشدن عقلانی و کاربردی آن فرهنگ‌ها دانست؛ اما مسئله این‌جاست که فرهنگ‌هایی نیز وجود دارند که با آن‌که توجیه کاربردی دارند، اما در حال از بین رفتن‌اند؛ چون ریشه‌های آن‌ها بیرون کشیده نشده و نیرومندی آن بروز نیافته‌است. از سویی دیگر اگر محتوای فرهنگ‌ها سنگین و بدل به قوانینی دست و پاگیر شود، آن‌گاه خطر از بین رفتن آن افزایش می‌یابد.[۷]

مولفه‌های هفت‌گانه فرهنگ، به شرح زیر است:

  1. هنجارها: در اصطلاح ادبی، به گونیا، گفته می‌شود. عمده‌ترین انواع هنجارها، عبارتند از: سنت‌های عامه، آداب، شعائر و اخلاقیات.
  2. نمادها: اشاره، مضمون یا رفتاری که در روابط اجتماعی، به کار رود تا به وسیله آن، چیز دیگر را القاء یا تداعی کند.
  3. نقش‌ها: از مسیر نقش‌ها، چگونگی ارتباطات فردی و اجتماعی، شکل و سامان می‌یابد.
  4. بینش‌ها: فرهنگ یک ملت، بیش از هر چیز، تحت تأثیر بینش‌ها، عقاید و ایدئولوژی‌های حاکم بر آن است.
  5. ارزش‌ها: ارزش‌ها می‌گویند که چه چیز، مطلوب است و کدام روش، از نظر اجتماعی، نامطلوب و نکوهیده‌است.
  6. علوم و فنون: نقش علم و تکنولوژی، در تمام زمینه‌های زندگی انسان، تعیین‌کننده است.
  7. ساختارها: ساختار اجتماعی، نمایشگر فعالیت و ارتباط متقابل نقش‌ها ست و حقوق و تکالیف سازمان یافته میان افراد و گروه‌ها را مشخص می‌کند.

تمامی فرهنگ‌ها، با حرکتی کند و تدریجی، تغییر می‌کنند. روانشناسی اجتماعی، تغییرات در فرهنگ را با توجه به رفتارهای جمعی و ویژگی‌های شخصی افراد جامعه، به انگیزه‌ها و عواملی چند، نسبت می‌دهد که به برخی از آنها، اشاره می‌شود:

  1. نوجویی و نوآوری: تنوع طلبی، ابداع، کنجکاوی و تقلید از دیگران، از خصوصیات نوجویی فرهنگی بوده و در تغییرات فرهنگی، عامل مؤثری می‌باشد.
  2. پذیرش اجتماعی: آنگاه که عنصری (به واسطه نوجویی یا ورود از فرهنگی دیگر)، در فرهنگ، داخل شود؛ پذیرش و قبول عامه، از عوامل تغییر فرهنگی ست.
  3. طرد انتخابی: هنگامی که عنصر نو، به فرهنگی، وارد شد؛ پذیرش و مقبولیت عامه، باعث می‌شود که عناصری از فرهنگ، با عنوان نامتناسب، متروک شوند.
  4. تلفیق و انطباق: گاهی، برای تلفیق، انطباق و ثبوت عنصر فرهنگی تازه‌ای، یک نسل آدمی یا بیشتر، صرف می‌شود.[۱۱]

فرهنگ سیاسی

نوشتار اصلی: فرهنگ سیاسی

فرهنگ سیاسی به «مجموعه‌ای از نگرش‌ها و باورها و احساسات اکثریت اعضای یک جامعه نسبت به سیاست و حکومت» اطلاق شده و دربردارندهٔ «عقاید اعضای آن جامعه نسبت به مبانی فکری و قواعد رفتاری یک نظام سیاسی» است.[۳۷][۳۸]

فرهنگ ایرانی

Hasht-Behesht Palace ney and Tar
نقاشی کاخ هشت‌بهشت

عوامل اصلی شکل‌گیری فرهنگ ایران را می‌توان در امپراتوری پارس‌ها (هخامنشیان)، دوران ساسانیان، سلطهٔ اعراب، حملات مغول و دوران صفوی جستجو کرد. افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، ترکمنستان، آذربایجان و حتی ارمنستان و گرجستان و همچنین کردهای عراق و ترکیه و پاکستان همگی — کم و بیش — گوشه‌ای از فرهنگ ایران را به ارث برده‌اند. سرود ملی پاکستان به زبان پارسی است. در مجموع می‌توان عناصر فرهنگ ایرانی را که فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی ایران است را به اختصار چنین برشمرد:

  1. زبان پارسی که مهم‌ترین شاخصهٔ فرهنگ ایرانی است.
  2. تاریخ ایران
  3. جشن‌های ملی از جمله نوروز و شب یلدا.
  4. شخصیت‌های اسطوره‌ای از جمله رستم
  5. اساطیر نمونه‌ای همچون دیو، سیمرغ و…
  6. فلسفه و دین
  7. علم و هنر
  8. معماری ایرانی
  9. مدرنیته

نگارخانه

Taj Mahal, Agra, India

تاج محل (شهر آگرا در هند)

20090323(009)

عروسی محلی در ایران

Museum of Anatolian Civilizations003

دیوارنگارهٔ باستانی در ترکیه

Khalifeh Mahalleh Kandooj

کندوجی روستایی (گیلان)

Hopi basketweaver

دختری هوپی با پوشش سبدی

Gorskii 04412u

دختر ترکمن با پوشش محلی

Khotan-mercado-chicas-d01

پوشش دختران ایغور (چین)

Zuni-girl-with-jar2

پوشش دختری زونی

جستارهای وابسته

پانویس

  1. http://khordadnews.ir/news/65215
  2. ادوارد تایلر، فرهنگ ابتدائی
  3. دانش‌نامهٔ رشد
  4. http://simple.wikipedia.org/wiki/Culture
  5. تاریخ تمدن، هنری لوکاس، جلد اول، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، فصل یکم، ص 4
  6. فرهنگ فارسی معین، ذیل «فرهنگ»
  7. ۷٫۰۰ ۷٫۰۱ ۷٫۰۲ ۷٫۰۳ ۷٫۰۴ ۷٫۰۵ ۷٫۰۶ ۷٫۰۷ ۷٫۰۸ ۷٫۰۹ ۷٫۱۰ بهمردی، ریشه‌های واژه فرهنگ در دوره میانه، خبرگزاری ایبنا
  8. Kroeber, A. L. and C. Kluckhohn, 1952. Culture: A Critical Review of Concepts and Definitions.
  9. Harper, Douglas (2001). Online Etymology Dictionary
  10. Levine, Donald (ed) 'Simmel: On individuality and social forms' Chicago University Press, 1971. p6.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ زهره‌ای، محمدعلی. درآمدی بر سایبر دیپلماسی و قدرت نرم، در عصر جهانی شدن فرهنگ، تهران:انتشارات بین‌المللی گاج، ۱۳۸۹
  12. دکتر فلاحی، کیومرث. رفتارشناسی ایرانیان: درآمدی بر شناخت روحیات، فرهنگ و رفتار مردمان ایران. تهران: انتشارات مهکامه، چاپ چهارم، ۱۳۹۴۴ خ.
  13. Popper, Karl (2002) [1959]. The Logic of Scientific Discovery (2nd English ed.). New York, NY: Routledge Classics. p. 3. ISBN 0-415-27844-9. OCLC 59377149
  14. ابرامی، هوشنگ. شناختی از دانش‌شناسی.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ ۱۵٫۲ تاریخچهٔ معرفت‌شناسی در غرب
  16. رنسانس، صفحهٔ ۱۳
  17. رنسانس، صفحهٔ ۱۴
  18. سیر حکمت در اروپا، صفحه ۱۵۷–۱۴۹
  19. رنه دکارت، تأمل اندیشمندانه دربارهٔ فلسفه اولی، متن انگلیسی، ص ۶۶ تا ۷۸
  20. قدرت باور
  21. مایکل پین. «مدخل ایدئولوژی، از گریگوری الیوت». فرهنگ اندیشه انتقادی، از روشنگری تا پسامدرنیته. ترجمهٔ پیام یزدانجو. چاپ چاپ نخست، تهران: نشر مرکز، شابک ‎۹۶۴-۳۰۵-۷۰۰-۳. .
  22. پروفسور لنگ، جان. آفرینش نظریه معماری (نقش علوم رفتاری در طراحی محیط). ترجمه: دکتر علیرضا عینی فر، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ هشتم، ۱۳۹۴ خ.
  23. دکتر فلاحی، کیومرث. رفتارشناسی ایرانیان: درآمدی بر شناخت روحیات، فرهنگ و رفتار مردمان ایران. تهران: انتشارات مهکامه، چاپ چهارم، ۱۳۹۴ خ.
  24. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Behaviorism». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۱.
  25. رابینز، استیفن، رفتار سازمانی: مفاهیم، نظریه‌ها و کاربردها، جلد اول: فرد، صص ۱۵ تا ۱۸، تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، چاپ دوازدهم
  26. رنجبریان، بهرام و محمد زاهدی. خدمات صنعت گردشگری
  27. http://www.iranian4iran.com/45/
  28. ماده ۱ قانون اساسنامه سازمان میراث فرهنگی کشور، سال ۱۳۶۶ خورشیدی
  29. نقشه مهندسی فرهنگی کشور/ص 2
  30. نقشه مهندسی فرهنگی کشور/ ص3
  31. Bakhtin 1981, p.4
  32. McClenon, p.۵۲۸–۵۲۹
  33. Immanuel Kant 1974 "Answering the Question: What is Enlightenment?" (German: "Beantwortung der Frage: Was ist Aufklärung?")Berlinische Monatsschrift, December (Berlin Monthly)
  34. Michael Eldridge, "The German Bildung Tradition" UNC Charlotte بایگانی‌شده در ۲۳ ژانویه ۲۰۰۹ توسط Wayback Machine
  35. کوزر، لوئیس، روزنبرگ، برنارد، نظریه‌های بنیادی جامعه‌شناختی، ترجمه:فرهنگ ارشاد، نشر نی، ۱۳۷۸
  36. تاریخ تمدن، هنری لوکاس، ج اول، ترجمه ع. آذرنگ، فصل یکم، ص 6
  37. International Encyclopedia of the Social Sciences, New York: Macmillen, 1968, Vol. 12, p. 218 (quoted in Jo Freedman, The Political Culture of the Democratic and Republican Parties (1986).
  38. ویکی‌پدیا، متن کپی پیست شده از فرهنگ سیاسی

منابع

  • بهمردی، اردشیر (۱۳۹۰). «ریشه‌های واژهٔ فرهنگ در دورهٔ میانه». ایبنا. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۹ تیر ۱۳۹۱. از پارامتر ناشناخته |ماه= صرف‌نظر شد (کمک)
زبان فارسی

فارسی یا پارسی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی جنوب غربی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن می‌گویند. فارسی زبان رسمی کشورهای ایران و تاجیکستان و افغانستان است. زبان رسمی کشور هندوستان نیز تا پیش از ورود استعمار انگلیس، فارسی بود.

زبان فارسی را پارسی نیز می‌گویند. زبان فارسی در افغانستان به‌طور رسمی دری و در تاجیکستان تاجیکی خوانده شده‌است.در سال ۱۸۷۲ در نشست ادیبان و زبان‌شناسان اروپایی در برلین، زبان‌های یونانی، فارسی، لاتین و سانسکریت به عنوان زبان‌های کلاسیک جهان برگزیده شدند. بر پایهٔ تعریف، زبانی کلاسیک به‌شمار می‌آید که یکم، باستانی باشد، دوم، ادبیات پرباری داشته باشد و سوم در واپسین هزاره زندگانی خود دگرگونی‌های اندکی کرده باشد.فارسی از دیدگاه شمار و گوناگونی ضرب‌المثل‌ها در میان سه زبان نخست جهان است.

با آمدن واژگان از زبان عربی (و زبان‌های دیگری مانند یونانی، آرامی، ترکی و غیره) به زبان فارسی، این زبان از نظر شمار واژه‌ها یکی از غنی‌ترین و پرمایه‌ترین زبان‌ها شده‌است. در کمتر زبانی فرهنگ واژگانی چون دهخدا (در ۱۸ جلد) یا فرهنگ سخن (در ۸ جلد) دیده می‌شود.زبان فارسی از زبان کهن تر فارسی میانه (یا پهلوی) و آن نیز خود از فارسی باستان سرچشمه گرفته‌است. این دو زبان کهن تر برخاسته از ناحیهٔ و مرزبوم تاریخی و باستانی پارس در نزدیک استان امروزی فارس در جنوب ایران هستند. فارسی میانه به‌عنوان گویش رسمی در زمان ساسانیان در دیگر سرزمین‌های ایرانی گسترش بسیاری یافت به گونه‌ای که در خراسان بزرگ جایگزین زبان‌های پارتی و بلخی شد و بخش‌های بزرگی از خوارزمی‌زبانان و سغدی‌زبانان نیز فارسی‌زبان شدند. گویشی از فارسی میانه که با گذشت زمان و دیرتر فارسی دری نام گرفت پس از اسلام به عنوان گویش استاندارد نوشتاری در خراسان پا گرفت و این بار با گسترش به سوی غرب به ناحیه و مرزبوم پارس و دیگر نقاط و بوم‌های ایران بازگشت.

بر پایهٔ نتایج و برایندهای سرشماری سال ۱۳۷۵ دربارهٔ ترکیب و چیدمان قومی و تباری مردم ایران، جمعیت و امار پارسی‌زبان‌ها نزدیک ۷۳ تا ۷۵ درصد و امار ایران است. آمار سرشماری سال ۱۳۷۵ نشان می‌دهد که ۸۲ تا ۸۳ درصد مردم فارسی سخن می‌گویند و ۸۶ درصد از آن‌ها تنها فارسی را می‌دانند.فارسی، زبان نخست ۲۰ میلیون تَن در افغانستان، ۵ میلیون تَن در تاجیکستان، و در ازبکستان حدود ۷ میلیون تَن است. زبان فارسی گویشورانی نیز در هند و پاکستان دارد (نگاه: زبان فارسی در شبه‌قاره هندوستان). با توجه و رویکرد به رسمی بودن زبان فارسی در ایران، افغانستان و تاجیکستان و چیرگی گویشوران دیگر زبان‌ها بدان به عنوان زبان دوم روی هم‌رفته می‌توان شمار فارسی‌گویان جهان را نزدیک ۱۱۰ میلیون تن برآورد کرد. زبان فارسی نهمین زبان پرکاربرد در محتوا و درونمایه وب و بالاتر از عربی و ترکی و سایر زبان‌های خاورمیانه است.

سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری

وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی ایران

در فاصله سال‌های ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۸ به ریاست معاون رئیس‌جمهور در زمینه‌های مربوط به میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به عنوان سازمان فعالیت می‌کرد. در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۹۸ شورای نگهبان با طرح مجلس شورای اسلامی مبنی بر تبدیل این سازمان به وزارتخانه موافقت نموده و وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت. روز سه‌شنبه، 12 شهریور نیز، علی‌اصغر مونسان (رئیس اسبق سازمان میراث‌فرهنگی)، با رای نمایندگان مجلس شورای اسلامی به عنوان وزیرِ این وزارتخانه تازه‌تاسیس انتخاب شد.

سامانه اطلاعات نام‌های جغرافیایی

سامانهٔ اطلاعات نام‌های جغرافیایی (به انگلیسی: Geographic Names Information System) (مخفف انگلیسی: GNIS) یک بانک اطلاعاتی است که شامل نام و اطلاعات مکانیِ بیش از دومیلیون موقعیت فرهنگی و فیزیکی در سرتاسر ایالات متحدهٔ آمریکا و سرزمین‌های تابعه‌اش می‌شود. این سامانهٔ اطلاعاتی گونه‌ای فرهنگ جغرافیایی به‌شمار می‌رود. سازمان زمین‌شناسی آمریکا به‌همراه «انجمن نام‌های جغرافیایی آمریکا» متولی تهیه، تولید و استانداردسازی این سامانه بوده‌اند.

فولکلور

باور عامیانه یا فولکلور (به فرانسوی: Folklore) را می‌توان مجموعه‌ای شامل افسانه‌ها، داستان‌ها، موسیقی، تاریخ شفاهی، ضرب‌المثل‌ها، هزلیات، باورهای عامه، رسوم دانست. فولکلور از دو کلمه انگلیسی فولک به معنی توده و لور به معنی دانش تشکیل شده‌است.فولکلور را بیشتر در بررسی توده‌های عامی مردم می‌جوید معمولاً در میان اقوام قدیمی بجز قبایل وحشی نمونه‌هایی از فولکلور یافت می‌شود. واژه فولکلور را برای اولین بار ویلیام تامس عتیقه‌شناس انگلیسی در مقاله‌ای که موضوع آن بحث دربارهٔ دانش عامیانه و آداب و رسوم سنتی بود بیان داشت. این اصطلاح از نیم قرن پیش نیز در ایران و ادبیات آن راه یافته‌است و به‌تدریج این اصطلاح به‌معنی دانش عامیانه و دانستنی‌های تودهٔ مردم رواج یافت و «فرهنگ عامه»، «فرهنگ عامیانه»، «فرهنگ توده» و «فرهنگ مردم» نامیده شد.

وزارت علوم، تحقیقات و فناوری

وزارت علوم، تحقیقات و فناوری یکی از ۱۹ وزارتخانهٔ دولت ایران و مسؤول انسجام بخشیدن به امور اجرایی، سیاستگذاری نظام علمی، تحقیقاتی و فناوری ایران است. منصور غلامی مسئولیت این وزارتخانه را بر عهده دارد.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (به‌اختصار: وزارت ارشاد) از وزارتخانه‌های دولت جمهوری اسلامی ایران است، که مسئولیت محدود کردن دسترسی رسانه‌ای به هرگونه محتوای غیراسلامی و جلوگیری از تبلیغات فرهنگ بیگانه در جمهوری اسلامی ایران را برعهده دارد. فرم کنونی این وزارتخانه، پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ با ادغام وزارت فرهنگ و هنر با وزارت اطلاعات و گردشگری شکل گرفت.وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به‌عنوان یکی از متولیان حوزه فرهنگ و هنر، وظیفه سیاست‌گذاری در زمینه‌های اطلاع‌رسانی، اشاعه فرهنگ اسلامی و تبلیغات برای نظام جمهوری اسلامی را برعهده دارد. این وزارتخانه از شمار زیادی معاونت، مرکز و سازمان تشکیل شده‌است، که از سازمان‌های زیرمجموعه‌های آن می‌توان به: سازمان اوقاف و امور خیریه، سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، همچنین سازمان سینمایی و سمعی، بصری، دفتر مطالعات و برنامه‌ریزی رسانه‌ها و سازمان حج و زیارت اشاره نمود.

ویکرم سموت

ویکرَم سموَت یا بیکرَم سموَت (به هندی: विक्रम संवत्) یک تقویم هندی است که توسط ویکرمادیتیا امپراتور هندی بنا نهاده شده است. این گاهشماری در هند رایج است و در بنگلادش و نپال گاهشماری رسمی است.

کتابخانه ملی اسپانیا

کتابخانه ملی اسپانیا

در سال ۱۸۳۶ این کتابخانه از کنترل پادشاهی خارج شد و زیر نظر هیئت دولت درآمد و برای اولین‌بار کتابخانه ملی نامیده شد.

در سال ۱۸۹۲، کار احداث ساختمانی که قرار بود به نمایشگاه آمریکای لاتین اختصاص یابد به‌پایان رسید و سال بعد مجموعه کتابخانه ملی که اداره امور فنی آن به دانشکده آرشیو و کتابداری اختصاص داشت، به طبقه هفتم این ساختمان منتقل شد.

در خلال قرن ۱۹ بیشتر کتاب‌های قدیمی و باارزشی که هم‌اکنون در اختیار کتابخانه قرار دارند، گردآوری شدند و این امر از طریق خریداری، اهدا یا دریافت مجموعه‌های توقیف‌شدهٔ فرقه‌های دینی محقق شد.

در فاصله سال‌های ۱۹۵۶ تا ،۱۹۷۵ نوسازی‌های گسترده‌ای در داخل ساختمان مذکور انجام شد. تغییرات آن برای حفاظت مواد و بهسازی محیط برای کارکنان و استفاده‌کنندگان و همچنین تأمین امنیت کتابخانه ضروری بود.

کتابخانه ملی عالی‌ترین مؤسسه کتابداری کشور اسپانیا و سرپرست نظام کتابخانه‌های این کشور است. این کتابخانه یک مؤسسه مستقل از لحاظ اداری، و وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش است و در واقع یک شخصیت حقوقی دارد.

ساختار سازمانی کتابخانه ملی اسپانیا از ۳ سطح تشکیل شده‌است: مدیریت کل، مدیریت فنی، و مدیریت اجرایی.

گاه‌شماری اتیوپیایی

تقویم اتیوپیایی

(به امهری: የኢትዮጵያ ዘመን አቆጣጠር) تقویم سالیانه کشور اتیوپی می‌باشد که شامل ۱۳ ماه است و توسط مسیحیان اریتره نیز استفاده می‌شود. سال‌های این تقویم ۷ سال از تقویم میلادی عقب تر است و سال نو تقویم اتیوپیایی مصادف با ۱۱ سپتامبر میلادی است.

گاه‌شماری بربری

گاهشماری بربری (به انگلیسی: Berber calendar)، تقویمی سالانه است که مردم بربر شمال آفریقا از آن استفاده می‌کنند. این گاهشماری در زبان عربی با نام «فلاحی» (کشاورزی) یا «عجمی» شناخته می‌شود. دلیل این نام‌گذاری اعراب این است که آن‌ها از گاهشماری بربری برای تنظیم کار فصلی کشاورزی‌شان بهره می‌برند. گاهشماری بربری از نظر زمانی، دقیقاً با گاهشماری یولیانی مطابقت می‌کند. از گاهشماری یولیانی پیش از معرفی گاه‌شماری گرگوری در اروپا استفاده می‌شد و هم‌اکنون نیز در کلیساهای شرق کاربرد دارد.

نام ماه‌های گاهشماری جدید بربر از نام‌های رومی قدیمی استفاده شده در گاهشماری یولیانی گرفته شده‌است.

گاه‌شماری بنگالی

گاه‌شماری بنگالی (به بنگالی:বঙ্গাব্দBônggabdô یا বাংলা সন Bangla Sôn) یا تقویم بنگالی گاه شمار ملی و رسمی بنگلادش است. در این گاه شماری، پوهیلا-بویشاخ روز آغازین سال است و منطبق با روز ۱۴ یا ۱۵ آوریل در تقویم میلادی است.

تقویم بنگالی، بنگلا سموت نامیده می‌شود و یک سال صفر دارد که مصادف با ۵۹۳–۵۹۴ گاه‌شماری دوران مشترک می‌باشد. گاه شماری بنگالی دارای شش فصل و هر فصل دربردارنده دو ماه است (روی هم رفته شش فصل و ۱۲ ماه).

بر مبنای آغاز سال، فصل‌های به ترتیب عبارتند از: گریمشو (গ্রীষ্ম) یا تابستان، بورشا (বর্ষা) یا فصل باران,

مونسون، شوروت (শরৎ) یا پاییز، هیمونو (হেমন্ত) یا فصل خشک، شیت (শীত) یا زمستان، و بوسونتو (বসন্ত) یا بهار.

گاه‌شماری بودایی

تقویم بودایی (به انگلیسی:Buddhist calendar) در اصل در مناطق جنوب شرق آسیا در کشورهای کامبوج، تایلند، لائوس، میانماروسریلانکا در انواع گوناگون استفاده می‌شود. این تقویم یک تقویم بر پایهٔ حرکت زمین به دور خورشید است که دارای ماه‌هایی به طول ۲۹ و ۳۰ روز است؛ و همانند تقویم‌های خورشیدی دیگر دارای یک ماه ۳۰ روزه (یک روز اضافه) در هر شش سال یک بار می‌باشد که به لحاظ جبران چند ساعت اختلاف در هر سال که جمع آن‌ها در هر دوره شش ساله معادل یک روز می‌گردد به کار می‌رود.

گاه‌شماری بیزانسی

گاهشماری بیزانسی که از پیرامون ۶۹۱ میلادی تا سال ۱۷۲۸ میلادی مورد استفادهٔ کلیسای ارتدکس شرقی در بطریقی قسطنطنیه بود. این گاهشماری همچنین میان سال‌های ۹۸۸ تا ۱۴۵۳ میلادی، تقویم رسمی امپراتوری روم شرقی، و از پیرامون ۹۸۸ تا ۱۷۰۰ گاهشمار رسمی روس کیف و روسیه بود. مبنای آن نیز همان گاه‌شماری ژولینی بود، به جز مبدائش که ۱ سپتامبر سالی بود که برپایهٔ نسخه هفتادگانی کتاب مقدس مبدأ تاریخ دانسته‌می‌شد. اینچنین نخستین سال آن از ۱ سپتامبر ۵۵۰۹ پیش از میلاد -تاریخ آفرینش- آغاز می‌شد و در ۳۱ اوت ۵۵۰۸ پیش از میلاد پایان می‌پذیرفت.

گاه‌شماری خورشیدی تایلندی

گاه‌شماری خورشیدی تایلندی (به تایلندی: สุริยคติ) گاه‌شماری‌ست که در سال ۱۸۸۸ میلادی به وسیله پادشاه این کشور، همردیف گاهشماری میلادی برگزیده شد. این گاه‌شمار هم‌اکنون گاه‌شمار رسمی در تایلند است و در آن تاریخ‌های گاه‌شمار کهن تایلندی که قمری بود همچنان بکار می‌رود. سال نیز از ۵۴۳ پیش از میلاد که به زمان بودا باز می‌گردد، آغاز می‌شود.

گاه‌شماری مینگو

تقویم مینگو (به چینی: 民國紀元) یک روش شمارش سال است که امروزه در تایوان و جزیره‌های آن که تحت کنترل جمهوری چین هستند، استفاده می‌شود.

نماد هر سال یکی از ادوات موسیقی است. این تقویم از ۱۹۱۲ میلادی تا تأسیس جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ در سرزمین اصلی چین استفاده می‌شد.

گاه‌شماری چینی

گاه‌شماری چینی (به چینی中国暦) تقویمی است شمسی قمری که به ان تقویم روستایی نیز گفته می‌شود. در این تقویم بر پایه پدیده‌های نجومی شکل گرفته خاستگاهی در قرن پنجم پ. م دارد ودورهٔ اوج ان به عصر سلسله سونگ بازمی‌گردد وامروزه نیز در کنار تقویم میلادی در بسیاری از مناسبات آیینی چینیان افاقه‌گر است.

گاه‌شماری ژاپنی

گاه‌شماری ژاپنی، دربردارنده چندین سیستم گاه‌شماری رسمی و غیررسمی است. در حال حاضر، گاه‌شماری میلادی و همچنین سیستم گاهشماری نام اعصار ژاپنی بکار گرفته می‌شوند.

گاه‌شماری کره شمالی

گاه‌شماری جمهوری دموکراتیک خلق کره، گاه‌شماری دی‌پی‌آرکِی یا گاه‌شماری جوچه، تقویم کره شمالی (تلفظ کره‌ای: [tɕutɕʰe]) که ایدئولوژی جوچه نامیده می‌شود، سیستم شمارشی سالانه‌ای است که در جمهوری دموکراتیک مردم کره به‌کار برده می‌شود.

گاه‌شماری کره‌ای

تقویم کره‌ای تقویمی قمری-خورشیدی است که از تقویم چینی اقتباس شده‌است و در کشور کره استفاده می‌شود. این تقویم امروزه در کره به «تقویم قمری» معروف است. شمارش سال‌های این تقویم از ۲۳۳۳ قبل از میلاد شروع می‌شود که تاریخ تأسیس کره توسط دانگون است.

در این تقویم، مانند تقویم مغولی هرسال به نام یکی از حیوانات دوازده‌گانه نامگذاری می‌شود.

گاهشماری گرگوری در کره از سال ۱۸۹۶ به بعد، جایگزین این تقویم شد. اما گاهشماری قمری در شرایطی مانند تاریخ تولد و فوت و مراسم باستانی و محلی استفاده می‌شود . اغلب در کره مناسبات مربوط به هر دو تقویم جشن گرفته می‌شوند. مانند یکم ژانویه (اولین روز از سال نو میلادی) و ۲۵ دسامبر (روز کریسمس) به عنوان جشن‌های تقویم میلادی و اول ماه یکم (روز سئولال - جشن سال نو) و روز ۱۵ از ماه هشتم (روز چوسِئوک - سپاسگزاری از طبیعت) در تقویم قمری.

فرهنگ
علم
زیرگستره‌ها
گونه‌ها
نمودها
سیاست‌ها
وابسته

به زبان‌های دیگر

This page is based on a Wikipedia article written by authors (here).
Text is available under the CC BY-SA 3.0 license; additional terms may apply.
Images, videos and audio are available under their respective licenses.