طلحه بن طاهر

طلحه بن طاهر (درگذشت ۲۱۳ هجری/ ۸۲۸ میلادی) فرزند طاهر بن حسین و دومین امیر طاهری است که پس از مرگ طاهر در سال ۲۰۷ هجری/ ۸۲۲ میلادی، به نیابت از عبدالله بن طاهر یا به طور مستقیم به فرمان مأمون، خلیفه عباسی، حکومت خراسان بزرگ را در دست گرفت و تا زمان مرگش بر قلمرو شرقی خلافت حکومت کرد.

در زمان حکومت طاهر، وی مدت کوتاهی جانشین طاهر در مرو بود و پس از آن نیز با بازگشت آرامش نسبی به سیستان، به فرمان طاهر، جانشین محمد بن حضین قوسی در آن ناحیه شد که با مرگ طاهر این امر تحقق نیافت. پس از مرگ طاهر در سال ۲۰۷ هجری/ ۸۲۲ میلادی، اوضاع خراسان در اثر شورش سپاهیان ملتهب شد و به دنبال این واقعه طلحه کنترل اوضاع را بر عهده گرفت و با یاری احمد بن ابی خالد، وزیر مأمون، و تایید خلیفه بر خراسان امارت یافت. اکثر دوران حکومت وی در خراسان به جنگ با خوارج به رهبری حمزه آذرک، که قلمرو طاهریان را عرصهٔ تاخت و تاز و غارت قرار داده و علم نافرمانی برافراشته بودند، گذشت و در این راه به ارسال والیان متعدد به سیستان و جنگ‌های فراوان با خوارج اقدام نمود که برخی از این والیان به همکاری با خوارج پرداخته و از تعرض آنان مصون می‌ماندند و برخی نیز به ستیز با این گروه پرداخته و در مراحلی پیروز شده و گاهی نیز متحمل شکست می‌شدند که همین نبرد‌ها و ناکامی‌هایی که در پی آن رخ می‌داد به ارسال والیان متعدد به سیستان منجر شده و بخش اعظم توان و توجه طلحه را به ناچار معطوف به رویارویی با خوارج در سیستان می‌ساخت . وی سرانجام در سال ۲۱۳ هجری/ ۸۲۸ میلادی، در شهر بلخ وفات یافت و در همانجا نیز مدفون شد.

او بر خلاف پدر خویش در سراسر دوران حکومت خود مطیع مأمون، خلیفهٔ عباسی بود و از فرامین و دستوراتش پیروی می‌کرد. وی را دوستدار علم و دانش و حامی اهالی آن معرفی کرده‌اند و از الطاف او به اهل علم سخن گفته‌اند. بنابر روایت‌ها، طلحه به شکار و موسیقی علاقهٔ فراوان داشت و به شاعران و موسیقیدانان پاداش فراوان می‌بخشید. پس از مرگ طلحه، عبدالله بن طاهر به عنوان حاکم خراسان در طی حکمی، علی بن طاهر را به حکومت خراسان به نیابت از خویشتن منصوب کرد.

طلحه بن طاهر
دومین حاکم سلسلهٔ طاهریان
دوران۲۱۳–۲۰۷ هجری / ۸۲۸–۸۲۲ میلادی
نام کاملطلحه بن طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق خزاعی پوشنگی
درگذشت۲۱۳ هجری / ۸۲۸ میلادی
محل درگذشتبلخ
آرامگاهبلخ
پیش ازعبدالله بن طاهر
پس ازطاهر بن حسین
دودمانطاهریان
پدرطاهر بن حسین
فرزندانمحمد بن طلحه
دیناسلام

پیشینهٔ پدران طلحه

نسب طاهریان

مجموعه روایاتی پیرامون نسب طاهر بن حسین، پدر طلحه، بیان شده است که به کمک آن می‌توانیم از پیشینه و نسب طلحه نیز اطلاع یابیم. بر اساس این روایات، نسب طاهر به یکی از دو شکل ذیل است: طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق بن ماهان[۱][۲] یا طاهر بن حسین بن مصعب بن زریق بن اسعد بن زادان.[۳] طاهریان دارای‌تبار ایرانی بودند و لقب خزاعی را به سبب این که از موالی قبیلهٔ خزاعه بودند، به دست آورده‌اند.[۴][۵] به همین سبب، نسب خود را به قبیلهٔ خزاعه که در دوران دعوت محمد، پیامبر اسلام، از قبایل بزرگ مکه بودند، می‌رساندند. عده‌ای از راویان و مورخان از یک سو و طاهریان نیز از سمتی دیگر خاندان طاهری را منسوب به رستم، پهلوان ایرانی و منوچهر، پادشاه ایرانی می‌دانستند.[۶] مورخان بر این عقیده‌اند که علت این نسب‌سازی‌ها، اهمیت نسب و ریشه هر خاندان در آن دوره بوده‌است که طاهریان و به‌طور ویژه طاهر با تلاش‌های هوادارانشان توانستند از این راه حمایت و دوستی خاندان‌های محلی را جلب کنند و از این طریق نفوذ و قدرت خویش را افزایش دهند.[۷]

حکومت طاهریان

طاهریان نخستین

بر اساس روایاتی که مطرح شده‌است، رزیق، جد طاهر، از موالی طلحه بن عبدالله خزاعی معروف به طلحه الطلحات بوده که این شخص امارت سیستان را در اواخر سدهٔ اول هجری / هفتم میلادی یا اوایل حکومت عباسیان بر عهده داشته‌است.[۸][۹] مصعب، نیای طاهر، نیز در آغاز جنبش عباسیان به آنان پیوست و به عنوان دبیر در خدمت یکی از داعیان عباسی به نام سلیمان بن کثیر خزاعی درآمده‌است.[۱۰][۱۱] پس از پیروزی عباسیان، مصعب به پاداش خدمات خود و خاندانش از سوی عباسیان، امارت هرات و پوشنگ را عهده‌دار شد.[۱۲][۱۳] در سال ۱۶۰ هجری / ۷۷۶ میلادی که مصادف با خلافت مهدی عباسی بود، در نواحی تحت حکومت مصعب، شورشی به رهبری یوسف بن ابراهیم ثقفی صورت گرفت که به سبب آن مصعب از قلمرو خود رانده شد.[۱۴] اما در دورهٔ هارون الرشید و به فرمان او حکومت پوشنگ به حسین، پدر طاهر، واگذار گردید.[۱۵][۱۶] پس از پدر نیز، طاهر عهده‌دار این سمت گشت.[۱۷]

اقدامات طاهر بن حسین و تشکیل حکومت طاهریان

پس از مرگ هارون الرشید و نمودار شدن اختلاف و درگیری میان مأمون و امین بر سر خلافت، طاهر عهده‌دار وظایف سنگین تری از سمت مأمون گشت و به کنشگری فعال و عنصری مهم در روند تصاحب قدرت توسط مأمون تبدیل گشت.[۱۸] طاهر پس از پیروزی بر علی بن عیسی بن ماهان، سپهسالار امین، در نبرد ری به مقابله با لشکرهایی که به صورت پیاپی از سمت امین گسیل می‌گشتند، پرداخت.[۱۹] طاهر و هرثمه بن اعین به وسیلهٔ لشکریانی که در اختیار داشتند، در سال ۱۹۷ هجری/ ۸۱۲ میلادی، به محاصرهٔ اطراف بغداد مشغول شدند و با شدت بخشیدن به این محاصره، فشار را بر لشکریان امین افزون کردند.[۲۰][۲۱] محاصرهٔ بغداد تا سال ۱۹۸ هجری/ ۸۱۳ میلادی، به صورت فرسایشی به درازا کشید تا در محرم همین سال طاهر بر شدت حملات خود افزود و محلات را یکی پس از دیگری فتح کرد و به لشکر دستور داد که برای فتح نهایی بغداد حمله را آغاز کنند و سرانجام بغداد در همین زمان فتح شد.[۲۲] بدین ترتیب، طاهر موقعیت سیاسی برجسته‌ای در دستگاه خلافت مأمون به دست آورد. سرانجام، به علت تمایل مأمون برای واگذاری خراسان به طاهر و همچنین تلاش بی‌وقفهٔ طاهر و اطرافیانش، به خصوص وزیر مأمون، احمد بن ابی‌خالد احول، حکومت خراسان بزرگ و ایالات شرقی در سال ۲۰۵ هجری/ ۸۲۱ میلادی به طاهر واگذار شد.[۲۳][۲۴] طاهر که مترصد فرصتی مناسب برای اعلام استقلال بود، تنش موجود را دستاویزی قرار داد و یک سال و شش ماه پس از حکومت خود بر خراسان در سال ۲۰۷ هجری/ ۸۲۲ میلادی با حذف نام خلیفه از خطبهٔ نماز جمعه، استقلال حکومت خود را اعلام کرد.[۲۵][۲۶] طاهر در همان شبی که نام مأمون را از خطبه حذف کرد یا مدت کوتاهی پس از آن در سال ۲۰۷ هجری/ ۸۲۲ میلادی، درگذشت.[۲۷][۲۸]

بدین ترتیب از مهم‌ترین نتایج جنگ میان امین و مأمون و درگیری میان وزیران و سرداران، امارت و سپس اعلام استقلال طاهر بن حسین و فرمانروایی فرزندان و نوادگانش در خراسان بود، که منجر به استقلال نسبتاً زیاد قسمت شرقی خلافت از پایتخت شد و با حکومت طاهریان بر سرزمین‌های وسیع شرقی، دوره‌ای جدید در تاریخ سیاسی حکومت‌های ایران رقم خورد که بعدها منجر به شکل‌گیری حرکت‌های استقلال‌طلبانه و در نتیجه پیدایش حکومت‌های متعدد نیمه‌مستقل و مستقل موسوم، به امارت اِسْتِکفا، شد.[۲۹] در کنار آن، عده‌ای دیگر از خاندان طاهری نیز به مدت چندین دهه، در قالب عاملان پلیس بغداد یا شُرطه به ایفای وظیفه و اعمال نقش و قدرت در مرکز خلافت عباسی پرداختند.[۳۰]

اوضاع خلافت عباسی در اوایل سدهٔ سوم هجری

شورش ها علیه مأمون

در ادامهٔ سیر وقایع، در شرق تحولات مهمی روی داد. اگرچه مأمون قدرت تام را در ولایات شرقی در اختیار داشت اما منطقه‌ای نسبتاً کوچک در اختیار بابک قرار داشت. او به همکاری با خرمدینان پرداخت و در سال ۲۰۱ ه‍.ق/ ۸۱۶ م، اقدام به شورش در آذربایجان کرد و با بهره‌گیری از پایگاه‌های کوهستانی خویش، نیروهایی که با هدف مقابله با وی از سمت حکومت مرکزی گسیل می‌شدند را در اجرای مأموریتشان ناکام می‌گذاشت.[۳۱] اما در غرب خلافت نیز مأمون با مسائل گوناگونی مواجه شده‌ بود. پس از پیروزی بر امین و نصب حسن بن سهل بر حکومت عراق، به یکباره قیام شیعی ابوالسَرایا در حمایت از ابن طباطبای حسنی به وقوع پیوست که به دشواری و با یاری گرفتن حسن بن سهل از هَرثمه بن اَعْیَن سرکوب شد و ابوالسرایا نیز به قتل رسید. البته اقدامات مأمون از جمله ولایت عهدی علی بن موسی‌الرضا، امام هشتم شیعه، طغیان عراقیان وفادار به خلافت علیه قدرت یابی علویان و تسلط ایرانیان، به‌ویژه اهالی خراسان، بر امور حکومت را در پی داشت، که به صورت رویگردانی عباسیانِ مستقر در بغداد از مأمون و نصب عمویش، ابراهیم بن مهدی، به خلافت نمودار شد.[۳۲] به علت وخامت اوضاع، مأمون به سوی بغداد حرکت کرد و بنابر برخی روایات نقشهٔ قتل فضل بن سهل (۲۰۲ ه‍.ق/ ۸۱۸ م) و علی بن موسی‌الرضا را طراحی و عملی کرد، تا به مخالفت‌ها علیه خود پایان دهد.[۳۳] مأمون پس از انجام این اعمال، با نگارش نامه‌ای در صدد دلجویی از مردم بغداد و خاندان بنی‌عباس برآمد. اما با بی‌توجهی آنان، به سمت بغداد حرکت کرد و طاهر را نیز همراه با سپاهیانش برای افزایش شوکت و قدرت خود از رِقه فراخواند.[۳۴] طاهر به سرعت حرکت کرد و خود را در نَهْرَوان به مأمون رساند و در سال ۲۰۴ ه‍.ق / ۸۱۹ م به اتفاق یکدیگر وارد بغداد شدند.[۳۵] یکی دیگر از دغدغه‌های مأمون در غرب خلافت، تسلط بر اوضاع مصر و برقراری آرامش در آن ناحیه بود که از سال ۱۸۲ ه‍.ق/ ۷۹۸ م با ورود پناهندگانی از قُرطَبه دستخوش ناآرامی‌های متعددی شده‌بود که ظاهراً علت ناآرامی‌ها و قیام‌های شکل گرفته در این سرزمین را باید در نظام شدید و طاقت‌فرسای مالیاتی جستجو کرد. از آخرین شورش‌های رخ‌ داده از این سنخ، می‌توان به شورش قِبطی‌های دلتای نیل اشاره کرد که سرکوب آن با دشواری‌های بسیار و وقوع نبردهای خشن و بی‌رحمانه صورت پذیرفت. پس از آن نیز، خلیفه که در شام اقامت داشت، در محرم سال ۲۱۸ ه‍.ق/ ۸۳۲ م شخصا عازم مصر شد تا اوضاع آن ناحیه را که عاملانش موفق به تسلط بر آن نشده‌بودند، سامان دهد.[۳۶]

زمینهٔ قدرت‌گیری و حکومت طلحه

طلحه در زمان طاهر

کنیهٔ طاهر بن حسین به سبب وجود طلحه، ابوطلحه بود.[۳۷] طلحه پس از واگذاری حکومت خراسان به طاهر در سال ۲۰۵ هجری، به نیابت از پدر یا در رکاب او به آن ناحیه رفت و در خراسان مستقر شد.[۳۸] یکی از مشکلات عمدهٔ طاهر بن حسین، تاخت و تاز مداوم خوارج در سیستان و وجود ناآرامی در آن ناحیه بود. بدین منظور طاهر، محمد بن حضین قوسی که چهارده سال قبل حاکم واقعی سیستان بود و شناخت خوبی نسبت به مسائل محلی داشت را برای ایجاد آرامش و نظم در جمادی‌الاول سال ۲۰۶ هجری/ ۸۲۰ میلادی بدان ناحیه گسیل داشت و او در این امر توفیق یافت.[۳۹] پس از بازگشت آرامش به آن ناحیه، طاهر امارت آن را به طلحه واگذار کرد.[۴۰]

جانشینی طاهر

پس از مرگ ناگهانی طاهر در سال ۲۰۷ هجری، خراسان دستخوش ناآرامی‌هایی از جانب سپاهیان شد که در اثر آن یکی از خزانه‌های طاهر غارت شد. انگیزهٔ آنان در این امر، واکنش به قتل ناگهانی سردار خود که در طی چندین سال با وی الفتی پیدا کرده بودند، بود و علاوه بر آن، ظن به نقش خلیفه در مرگ طاهر و کسب مقرری بیشتر را نیز می‌توان از دیگر انگیزه‌های سپاهیان در برپایی شورش برشمرد. چندین اقدام در جهت خاموش کردن آتش این ناآرامی‌ها صورت پذیرفت. در قدم نخست «سلام ابرش خواجه، خزانه‌دار طاهر، به کارش پرداخت و مقرری شش ماهشان داده شد». همچنین برگزیدن طلحه بن طاهر به حکومت خراسان، به رغم نارضایتی از طاهر و گسیل کردن احمد بن ابی خالد به خراسان، از اقدامات مأمون در راستای فرو نشاندن شورش سپاهیان بود.[۴۱] علاوه بر آن، احمد مأموریت داشت تا به ارزیابی وضعیت خراسان و موقعیت خاندان طاهری در آن ناحیه بپردازد و در صورت وجود خطر، نسبت به حذف آنان اقدام کند،[۴۲] اما احمد پس از حضور در خراسان و بررسی وضعیت آن، از جانب طلحه و فرمانبرداری وی رضایت پیدا کرد. دلیل این رضایت، هدایای هنگفتی بود که طلحه به احمد و یارانش اهدا کرد. این هدایا شامل سه میلیون درهم در کنار هدایایی به ارزش دو میلیون درهم برای احمد بن ابی خالد و پانصد هزار درهم برای ابراهیم بن عباس، منشی احمد، از سمت طلحه بود که اهدای این پیشکشی‌ها به درگاه احمد بن ابی خالد که مشتاق و شیفتهٔ هدایا بود، موجب تثبیت موقعیت طلحه شد و بازگشت احمد بن ابی خالد به بغداد نیز موجب اطمینان خاطر مأمون از جانب طلحه گشت.[۴۳]

شورش حسن بن حسین

در جریان شورش سپاهیان، به نقش حسن بن حسین، برادر طاهر، نیز اشاره شده و او را در وقوع این ناآرامی مؤثر دانسته‌اند؛ چراکه او در سمت مشاور در خدمت طاهر بود و نسبت به توطئهٔ قتل برادر آگاهی بیشتری داشت. در کنار آن، با توجه به مأموریت‌های نظامی بعدی او گمان می‌رود که در زمان مورد بحث، او فرماندهی سپاه را نیز بر عهده داشته است که بر طبق آن به راحتی می‌توانست نقشی تاثیرگذار در کنترل و رهبری سپاهیان ایفا کند. با ورود احمد بن ابی خالد به خراسان و وقوف حسن بر عدم توان رویارویی با او، حسن بن حسین از برخورد با او پرهیز کرد و برای دوری از نبرد در سال ۲۰۸ هجری / ۸۲۳ میلادی، به کرمان گریخت و در آنجا علم طغیان علیه خلیفه را برافراشت. پس از بازگشت احمد بن ابی خالد به بغداد و خروج حسن بن حسین علیه خلیفه، احمد با وجود خستگی سفر پیشین، خود مأموریت دفع او را بر عهده گرفت که امکان دارد این امر به درخواست مأمون، در جهت رفع پیامدهای عصیان طاهر صورت پذیرفته باشد. احمد در کرمان، حسن بن حسین را در محاصره گرفت و احتمالاً توانست از طریق وعدهٔ بخشایش خطایش، بر او چیره گردد. بدین ترتیب حسن بن حسین پس از مدتی مقاومت در برابر احمد، تسلیم و دستگیر شد اما مأمون از خطایش چشم‌پوشی کرد و او را عفو نمود. نفوذ و قدرت خاندان طاهری را در کنار کوشش مأمون در جهت جلوگیری از تهدیدات و پیامدهای قتل حسن را از دلایل مؤثر در بخشایش حسن بن حسین می‌توان دانست.[۴۴]

به قدرت رسیدن طلحه بن طاهر

با مرگ طاهر، مناسب‌ترین راه پیش روی مأمون، واگذاری قدرت به طلحه بود. پس از اعلام استقلال طاهر، کلثوم بن ثابت، صاحب برید خراسان،[پ ۱] به درخواست شخص طاهر، این اقدام را به مأمون گزارش کرد. طلحه نیز پس از مرگ ناگهانی پدر، از کلثوم بن ثابت درخواست کرد که خبر مرگ طاهر را به همراه خبر سامان‌دهی اوضاع سپاهیان توسط طلحه را برای مأمون ارسال کند و به کلثوم در ازای این گزارش، پانصد هزار درهم یا پنج هزار دینار به همراه دویست جامه اهدا کرد که دو گزارش با فاصلهٔ اندکی از یکدیگر به بغداد رسیدند.[۴۵] پیرامون انتخاب عبدالله بن طاهر یا طلحه به حکومت خراسان دو گروه گزارش از منابع برجای مانده‌است. بر اساس نخستین گروه از گزارش‌ها و بنابر نقل ابن اثیر، مأمون تمامی کارها و مسئولیت‌های طاهر را بر عهدهٔ عبدالله، فرزندش، قرار داد که او چون مشغول سرکوب شورش های شام و مصر بود، به عنوان حاکم خراسان، طلحه را به جانشینی و نیابت خود در آن سرزمین منصوب کرد؛[۴۶] اما «طلحه به نام خود با مأمون مکاتبه می‌کرد و نام عبدالله را نمی‌برد»[۴۷] اما طبق گروه دوم از گزارش‌ها، طلحه به طور مستقیم توسط مأمون برای جانشینی طاهر برگزیده شد؛ زیرا مأمون در راستای سرکوب شورش نصر بن شبث و آرام کردن بحران‌های غرب خلافت به شخصیت عبدالله بن طاهر نیاز داشت و علاوه بر آن، با توجه به مشکلات و پیشامدهای خراسان و لزوم اتخاذ تصمیمی سریع برای امارت آن ناحیه، حضور سریع عبدالله در خراسان میسر نبود. در نتیجه مأمون در جواب گزارشی که فرماندهی سپاه خراسان توسط طلحه را پس از مرگ طاهر بیان می‌کرد، پس از مشورت با احمد بن ابی خالد در این زمینه، شخصی را شایسته‌تر از طلحه برای تسلط بر اوضاع منطقه در آن برهه ندید و در نتیجه طلحه بن طاهر در سال ۲۰۷ هجری/ ۸۲۲ میلادی، به حکومت خراسان منصوب شد.[۴۸]

به هر صورت، او دومین امیر خاندان طاهری بود.[۴۹] مقر حکومت طلحه، همانند طاهر در شهر مرو قرار داشت.[۵۰]

حکومت طلحه

Tahirid Khurasan ca 836 AD - fa
محدوده حکومت طاهریان در خراسان و فلات مرکزی ایران

تأثیر خوارج بر وضعیت خراسان در اوایل دوران طاهریان

بررسی سراسر دوران حکومت طلحه بر خراسان، نمایانگر نبردهای پیاپی او با خوارج و رهبر آنان، حمزه بن آذرک، است.[۵۱] حملات پیاپی خوارج که با قتل عاملان ولایات و سوزاندن دفاتر ثبت مالیات همراه بود، مانع جمع‌آوری منظم مالیات در مناطق و مشکلات اقتصادی فراوان می‌شد. طاهریان نیز به ناچار، به ارسال سپاه و کمک‌های مالی از نیشابور به سیستان اقدام می‌کردند؛ زیرا درآمدهای این منطقه پاسخگوی ادارهٔ مخارج آن نبود. خوارج نیز به علت وجود حامیان محلیشان قدرتمند ماندند و در همین راستا دغدغهٔ نبرد با خوارج از سوی طاهریان، به فراتر از مرزهای سیستان کشیده می‌شد و آنان را با هواخواهان این جریان در کرمان، قهستان و بادغیس روبرو می‌ساخت.[۵۲] چنانکه بنابر نقل شابشتی، عبدالله بن طاهر در هنگام ورود به خراسان در سال ۲۱۵ قمری، با لانه‌های خوارج در مناطق مختلف روبرو گشت که این امر بیانگر نفوذ خوارج در میان عناصر ناراضی روستایی و به درازا کشیدن ستیز با خوارج بوده است. در میان شهرهای خراسان، نیشابور، بیهق و هرات آماج حملات پیاپی خوارج قرار داشتند؛ اگرچه، در عهد طاهر به سبب هیبت و آوازهٔ او، حملات مذکور تخفیف یافته بود.[۵۳]

رویارویی طلحه با خوارج

طلحه در ایام امارت خود بر خراسان در صدد جلوگیری از حملات خوارج و همچنین دفع آنان در سیستان بود و سعی داشت تا از این طریق از هجوم و تاخت و تاز آنان در خراسان، جلوگیری به عمل آورد. وی به سبب تجربیاتی که در زمان پدرش، طاهر بن حسین، در ستیز با خوارج به دست آورده بود، مهمترین فعالیت دوران حکمرانی خود را به این نبردها اختصاص داد و گزارش ابن طیفور از زخمی شدن وی در نبرد با خوارج بیانگر تلاش وافر و جدی او در جهت سرکوب این فرقه بود و روایات گردیزی در باب جنگ‌های بسیار میان طلحه و حمزه نیز نشان از تعقیب و جنگ مداوم او با خوارج دارد.[۵۴] او در همین راستا اقدام به ارسال والیانی در جهت تثبیت موقعیت سیستان نمود. طلحه پس از در دست گرفتن قدرت، یکی از نوادگان سامان خدات که ابوالفضل الیاس بن اسد بود را به سیستان گسیل کرد اما این شخص در سال ۲۰۸ هجری/ ۸۲۳ میلادی، به فرمان طلحه، قدرت را به معدل، برادر محمد بن حضین قوسی، واگذار کرده و سیستان را ترک نمود. اگرچه وی مدتی با استقرار در خانهٔ الحرث بن المثنی، مردم را که به او نزدیک‌تر بودند، علیه معدل می‌شوراند.[۵۵]

به گزارش تاریخ سیستان، والیان این منطقه در جهت پیروزی در درگیری‌هایی که میانشان برقرار بود، به اتحاد با خوارج روی می‌آوردند. در همین راستا عده‌ای از خوارج به عنوان نیرو، تحت امر حاکمان سیستان قرار گرفتند و عده‌ای دیگر نیز به تاراج و آزار مردم پرداختند. به عنوان مثال، محمد بن حضین، از والیان طاهری سیستان، به یاری خوارج قدرت را در دست گرفت؛ چنانکه خوارج متعرّض او نمی‌شدند و به همین صورت برقراری آرامش در سیستان با تبانی والیان سیستان و خوارج به صورت امری مرسوم درآمده بود. اما شدت تحرکات خوارج موجب شد طلحه اقدام به گسیل محمد بن احوص و سپس محمد بن شبیب در سال ۲۰۹ هجری/ ۸۲۴ میلادی و همچنین محمد بن اسحاق بن سهره در رجب ۲۱۰ هجری/ ۸۲۶ میلادی، به سمت سیستان نماید. در زمان محمد بن اسحاق مردم بُست در اثر تحریک عیاران محلی شوریدند؛ زیرا افزایش فعالیت خوارج، نقشی مهم را در جهت ظهور و تقویت عیاران در سیستان بازی می‌کرد. به همین علت و در اثر موقعیت خاص شهر بست، این شهر در اوایل قرن سوم به یکی از مهم‌ترین مراکز تحرکات عیاران مبدل شده بود. ناکامی محمد بن اسحاق در دفع شورش عیاران که به سال ۲۱۱ هجری/ ۸۲۶ میلادی، در بست آغاز شد، موجب ارسال حسین بن علی سیاری از سمت طلحه به بست برای سرکوب این شورش شد که با موفقیت حسین بن علی در این مأموریت، شورشیان پراکنده شدند.[۵۶] واپسین والی طلحه نیز که به سیستان گسیل گشت، احمد بن خالد نام داشت که به سال ۲۱۳ هجری/ ۸۲۸ میلادی، وارد سیستان شد اما با ممانعت گروهی از یاران حمزه در ورود او به شهر، او ناچار به بازگشت به خراسان شد. سرانجام، مرگ حمزه در سال ۲۱۳ هجری/ ۸۲۸ میلادی و مرگ طلحه اندک زمانی پس از آن، به این سلسله منازعات پایان بخشید.[۵۷]

مرگ طلحه

طلحه مدتی پس از مرگ حمزه آذرک، سه روز مانده از ربیع‌الاول سال ۲۱۳ هجری/ مه ۸۲۸ میلادی، به طور ناگهانی در بلخ وفات یافت و در همان شهر نیز به خاک سپرده شد.[۵۸] روایتی نیز وفات او را اندکی پیش از مرگ حمزه آذرک بیان می‌دارد.[۵۹] ابوالسحیل شاعر، ابیاتی بدین مضمون در مصیبت مرگ طلحه سروده است:

آیا در شهر بلخ گذرت به قبرستان افتاده است؟

به درستی که قبرها و آرامگاهها حقایق را به ما نشان می‌دهند.

علاقه و اشتیاق، تو را به سوی این مکانها می‌کشاند.

در حالی که مکانها را بزرگانی چنین بر پایه‌های استوار و محکم درست کرده‌اند.

ای آرامگاه طلحه، آگاه باش آنکه در تو خفته است، بزرگواری است

کسی است که از بزرگان و گرامی داشتگان قوم خویش است.

پس از وصول خبر مرگ طلحه به عبدالله بن طاهر، که در بغداد مستقر بود، عبدالله به واسطهٔ حاجب خویش که طاهر بن ابراهیم نام داشت، برادر دیگر خود، علی بن طاهر، را به جانشینی خویش در خراسان منصوب کرد. عبدالله این انتصاب را به واسطهٔ اختیاری که از جانب خلیفه به وی به عنوان حاکم خراسان داده شده‌بود، انجام داد.[۶۰]

منش طلحه

طلحه در زمان امارت خود مشکل برجسته‌ای با خلافت عباسی نداشت و ظاهراً فرمان مأمون در جهت عقیده به مخلوق بودن قرآن به وسیلهٔ طلحه نیز در خراسان رعایت و اجرا می‌شد؛ چنانکه، در همین راستا محمد بن اسلم طوسی به علت مخالفت با این عقیده، محبوس گشت. او اهمیت خاصی برای علم و دانش قائل بود. حمایت طلحه از علما موجب پیوستن عده‌ای از آنان به او شد و شاعران نیز در اشعار خویش مرو را به جهت وجود طلحه و بخشش‌هایش، نسبت به بغداد دور نمی‌دانستند. همچنین مکتوباتی پیرامون علوم مختلف و موسیقی به نام طلحه و به وسیلهٔ علما و هنرمندان زمان به رشتهٔ تالیف درآمده‌اند. روایاتی پیرامون شکار رفتن طلحه در کنار مجالس بزم و موسیقی که در آن طلحه اقدام به بخشش‌های فراوان می‌کرده‌است، از ابن طیفور نقل شده است و به طور کلی این روایات نشان‌دهندهٔ این امر است که طلحه به شکار و موسیقی تمایل داشته‌است.[۶۱]

فرزندان طلحه

طلحه دارای فرزندی به نام محمد بوده‌است. محمد فرزندی به نام ابواسحق طیب داشت که در نیشابور اقامت داشت و در رمضان سال ۲۷۹ ه‍.ق درگذشت.[۶۲]

منبع‌شناسی

منابع مربوط مربوط به عهد طاهریان را می‌توان به چند گروه تقسیم کرد.

منابع اولیه

منابع معاصر با موضوع بحث که به صورت مستقیم در سیر برخی از حوادث حضور داشتند یا با فاصلهٔ زمانی کمی به روایت آنان پرداخته‌اند را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد که شامل تاریخ‌های عمومی و محلی می‌شود.

تاریخ محلی
  • تاریخ بغداد اثری است در رابطه با تاریخ شهر بغداد نوشته ابوالفضل احمد بن ابی طاهر طیفور (۲۰۴ تا ۲۰۶ هجری – ۲۸۰ هجری) که در قرن سوم نگارش شده‌است و علاوه بر بیان تاریخ بغداد، روایاتی از خلفا و اطرافیان آنان و رویدادهای آن زمان را نیز در بر می‌گیرد. آنچه اکنون از این کتاب باقی است از ۲۰۴ هجری تا ۲۱۸ هجری را پوشش می‌دهد و می‌توان از طریق آن به اطلاعات ارزنده‌ای دربارهٔ خلفا و بزرگان دربار و زناشویی مأمون دست یافت. علاوه بر آن، روایات تازه‌ای را دربارهٔ طاهر بن حسین و عده‌ای از شاعران و موسیقی‌دانان بیان می‌کند. طبری نیز برای نگارش تاریخ سلسلهٔ عباسی از این اثر بهره برده‌است و در نقاطی از کتاب او می‌توان به سبک یکسان دو کتاب پی برد.[۶۳]
تاریخ‌های عمومی

تاریخ‌های عمومی سده سوم هجری با توجه به دورهٔ حکومت طاهریان از منابع معاصر و اولیه به‌شمار می‌آیند و به علت نزدیکی با جریان حوادث، حاوی اطلاعات مفیدی در این زمینه هستند.

  • تاریخ طبری: از جملهٔ این منابع می‌توان به تاریخ طبری اثر محمد بن جریر طبری (۲۲۴ – ۳۱۰ هجری) اشاره کرد که در قرن سوم به نگارش درآمده‌است. این کتاب، تاریخ را از زمان خلقت آدم شروع می‌کند و سپس به نقل داستان پیامبران و پادشاهان قدیمی می‌پردازد. در بخش بعدی کتاب، طبری به نقل تاریخ پادشاهان ساسانی و سپس زندگی پیامبر اسلام، محمد، می‌پردازد. در این کتاب وقایع پس از شروع تاریخ اسلامی (مقارن با هجرت به مدینه) به ترتیب سال تنظیم شده‌است و تا سال ۳۰۲ هجری/ ۹۱۵ میلادی را دربرمی‌گیرد.[۶۴] کتاب مزبور در باب روایت حوادث تاریخی دقت و توجه به جزئیات را مد نظر قرار داده و به صورت مفصل به شرح وقایع پرداخته‌است و می‌توان اثر او را جزو منابع اساسی و پایه به خصوص در باب طاهر و خاندانش به‌شمار آورد. علاوه بر این، او در این زمینه به روایت‌گری پرداخته و جانبدارانه قلم نزده‌است.[۶۵]
  • اخبار الطوال تاریخ عمومی مختصری است که در قرن سوم توسط ابوحنیفه دینوری (۲۲۲–۲۸۲ هجری) نگارش شده‌است و دارای دو بخش پیش از اسلام و دورهٔ اسلامی می‌باشد. بخش اول از انبیای نخستین همچون آدم آغاز می‌شود و با گزارشی از ضعف دولت ساسانی پایان می‌پذیرد و بخش دوم نیز با توضیح فتوحات مسلمانان آغاز می‌شود و با شرح خلافت معتصم (۲۲۷ه. /۸۳۳ م) پایان می‌پذیرد. در کتاب به تحلیل رویدادها نیز پرداخته شده و دارای ارزش تاریخی و ادبی می‌باشد.[۶۶]
  • تاریخ یعقوبی تاریخی عمومی است که در قرن سوم هجری است توسط احمد یعقوبی (درگذشت ۲۸۴ هـ) تألیف شده‌است. این کتاب مشتمل بر چند بخش است که در بخش نخست تاریخ جهان پیش از اسلام مربوط به انبیا و ملل گوناگون را شرح می‌دهد و در بخش بعد، تاریخ اسلام از ولادت محمد، پیامبر اسلام، تا خلافت معتمد عباسی (۲۷۹ هجری/ ۸۹۲ میلادی) را شرح می‌دهد. کتاب شامل اطلاعات جغرافیایی است و در رابطه با سازمان اداری و تشکیلاتی قرون دوم و سوم نیز نکاتی را بیان می‌کند.[۶۷]
زندگینامه‌های عمومی
  • انساب الاشراف کتابی است در باب تاریخ و انساب عرب و مشاهیر آن در قرن سوم هجری و توسط احمد بلاذری (درگذشت ۲۷۸–۲۷۹) تألیف شده‌است. کتاب با معرفی انساب پیامبران آغاز می‌گردد و پس از رسیدن به نسب اعراب، ترتیب انساب و تیره‌هایشان را شرح می‌دهد و در ضمن آنان به شرح تاریخ آن می‌پردازد که به فهم آن زمینهٔ تاریخی یاری می‌رساند. کتاب همچنین شامل مطالبی پیرامون شرح ایام عرب و پس از آن با ذکر چندین بخش، اخبار خلفای اموی، عباسی و امرای آنان را روایت می‌کند.[۶۸]

منابع ثانویه

منابعی نیز برای مطالعهٔ این عصر موجودند که در قرون بعدی تألیف شده‌اند اما حاوی اطلاعات مفیدی پیرامون موضوعات مختلف از جمله عباسیان و سرداران و امیرانشان همچون طاهر بن حسین می‌باشند.

تواریخ محلی
تاریخ‌های عمومی
  • تاریخ بلعمی ترجمهٔ برگزیده‌ای از تاریخ طبری است که در قرن چهارم توسط ابوعلی محمد بن بلعمی (درگذشت ۳۶۳ هجری) نگارش یافته‌است. کتاب از آفرینش تا حوادث مربوط به قرن چهارم را در بر می‌گیرد و نویسنده با برگزیدن یکی از چندین روایت و حذف اسناد آن و همچنین کامل نمودن روایات به وسیلهٔ دیگر منابعی که در اختیار داشته، به نوآوری روی آورده‌است.[۷۰]
  • ملوک الارض و الانبیاء کتابی است در حوزهٔ تاریخ عمومی که توسط حمزه بن حسن اصفهانی (درگذشت بین سال‌های ۳۵۰ تا ۳۶۰) در قرن چهارم به نگارش درآمده‌است. این اثر دارای ده باب می‌باشد که نه باب آن مربوط به پیش از اسلام و تاریخ سلسله‌های دیگر ملل و باب دهم آن مربوط به عصر اسلامی می‌باشد. اکثر قسمت‌های کتاب به صورت مختصر به بیان گزارش پرداخته‌است اما در باب تاریخ ایران از تفصیل بیشتری برخوردار است. اهمیت این کتاب به جهت اطلاعاتی است که در باب امرای خراسان و طبرستان به صورت جدا ارائه می‌دهد و دارای ارزش ادبی و زبانشناسی نیز می‌باشد.[۷۱]
  • مروج الذهب و معادن الجوهر اثری در حوزهٔ تاریخ عمومی که در قرن چهارم هجری توسط ابوالحسن علی بن حسین مسعودی به تألیف درآمده‌است. این اثر دارای ۱۳۲ باب در دو بخش پیش و پس از اسلام می‌باشد که از آدم آغاز گشته و با ذکر حوادث خلافت المطیع لله (درگذشت ۳۶۴ هجری) پایان یافته‌است. در این کتاب تاریخ ملل مختلف ذکر شده‌است و در بخش اسلام همانند تعدادی دیگر از کتب عمومی، خلفا محور بحث قرار گرفته و اطلاعات پیرامون دیگر افراد حاضر در آن دوره بیان گشته است.[۷۲]
  • التنبیه و الاشراف تاریخی عمومی است که در قرن چهارم هجری توسط ابوالحسن علی بن حسین مسعودی تألیف شده‌است. بخش پیش از اسلام این کتاب با مباحث جغرافیایی و نجومی آغاز شده و پس از بیان تاریخ ملل مختلف، به تاریخ اسلام پرداخته و تا دوران خلافت مطیع را شرح داده‌است. این کتاب حاوی اطلاعاتی پیرامون تشکیلات اداری و همچنین رسوم حکومت‌داری در دورهٔ عباسیان است.[۷۳]
  • تاریخ گردیزی از تاریخ‌های عام زبان فارسی است که در قرن پنجم توسط گردیزی (درگذشت ۴۵۳ هجری) به نگارش درآمده‌است. موضوع کتاب، تاریخ جهان از آفرینش تا روزگار مؤلف را در بر می‌گیرد. کتاب در بخش پیش از اسلام به ایران و پس از اسلام نیز به خراسان بزرگ توجه بیشتری نشان داده‌است. مؤلف در بخش نخست به تاریخ ایران پیش از اسلام و صدر اسلام پرداخته‌است و در بخش بعد نیز به اخبار قدیم خراسان و تاریخ طاهریان، صفاریان، سامانیان و غزنویان توجه نشان داده‌است.[۷۴]
  • الکامل فی التاریخ اثری است در باب تاریخ عمومی که در قرن هفتم هجری توسط عز الدین ابن اثیر به نگارش درآمده‌است و به دو بخش قبل و بعد از اسلام تقسیم می‌شود که مجموعاً حوادث رخ داده تا قرن هفتم هجری را در بر می‌گیرد. در این کتاب توجه ویژه‌ای به تاریخ غرب و شرق جهان اسلام شده‌است و در بخش تاریخ اسلام به صورت سالشمار نگاشته شده‌است. این اثر در نقل روایات تا اواخر قرن سوم، تکیهٔ کامل بر تاریخ طبری دارد. نویسندهٔ اثر معمولاً کاملترین وقایع را در ابتدا ذکر می‌کند و سپس وقایع کم‌اهمیت‌تر را به صورت فهرست‌وار بیان می‌نماید.[۷۵]
زندگینامه‌های عمومی
  • وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان اثری است از احمد بن محمد برمکی مشهور به ابن خلکان که در قرن هفتم به نگارش درآمده‌است. در این کتاب به زندگی تعداد زیادی از دانشمندان، امیران و وزیران پرداخته شده‌است که مآخذ او کتب مختلف و افراد موثق در این زمینه بوده‌اند.[۷۶]

سکه‌شناسی

نوع سکه سال ضرب مکان ضرب تشریح سکه
فلس ۲۰۹ قمری بخارا متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الفلس ببخارا سنه تسع و مائتین/ متن پشت: محمد رسول‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
فلس با نام طلوت و محمد بن طلوت ۲۰۹ قمری بخارا متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الفلس ببخارا سنه تسع و مائتین/ متن پشت: محمد رسول‌الله، طلوت، امر به الامیر طلحه بن ذوالیمینین علی یدی محمد بن طلوت
فلس با نام طلحی ۲۰۹ قمری بست متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الفلس ببست سنه تسع و مائتین/ متن پشت: الطلحی، محمد رسول‌الله، مما امر به الامیر طلحه علی یدی عبدالله
فلس با نام طلحی عبدالله ۲۰۹ قمری سیستان متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الفلس بسجستان سنه تسع و مائتین/ متن پشت: الطلحی، محمد رسول‌الله، طلوت، مما امر به الامیر طلحه، عبدالله لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله
فلس با نام محمد و محمد بن عبدالله ۲۱۱ قمری بخارا متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الفلس ببخارا سنه احدی عشره و مائتین/ متن پشت: محمد رسول‌الله، محمد، امر به الامیر طلحه بن ذوالیمینین علی یدی محمد بن عبدالله
درهم با نام مأمون و حسن ۲۰۸ قمری زرنج متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بمدینه زرنج سنه ثمان و مائتین/ متن پشت: طلحه، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، الحسن، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم ۲۰۸ قمری سمرقند متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، المشرق، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بسمرقند سنه ثمان و مائتین/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، ذوالیمینین، العلاء، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم با نام مأمون ۲۰۸ قمری سمرقند متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بسمرقند سنه ثمان و مائتین، لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم با نام مأمون و اسماعیل بن جریر ۲۰۸ قمری محمدیه متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بالمحمدیه سنه ثمان و مائتین، اسماعیل بن جریر/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم با نام مأمون ۲۰۸ قمری هرات متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بمدینه هراه سنه ثمان و مائتین، لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم با نام مأمون ۲۰۹ قمری سمرقند متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بسمرقند سنه تسع و مائتین، لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم ۲۰۹ قمری محمدیه متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بمحمدیه سنه تسع و مائتین، لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم با نام مأمون ۲۱۰ قمری سمرقند متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بسمرقند سنه عشر و مائتین، لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون

[۷۷]

تبارنامهٔ طاهریان

زریق یا رزیق
مصعب
احمدعلیحسین
حسنمحمدطاهر ذوالیمینینابراهیم
محمدحسنعبداللهطلحهعلیحسیناسمعیلطاهراسحقمحمد
علیعبدالعزیزاحمدسلیمانطلحهطاهرحسینمصعبعبیداللهمحمد
علیمطهرعبداللهحسینمحمد
طاهراحمد

یادداشت‌ها

  1. فرستندهٔ پیک و قاصد. کسی که وقایع هر جایی را که در آن بوده می‌نوشت و برای پادشاه می‌فرستاد.

پانویس

  1. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱؛ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱؛ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۹–۱۴۸.
  2. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica; Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  3. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۴، ۳۸.
  4. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱؛ خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷–۶۴ و ۶۹؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶.
  5. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica; Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  6. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۱۸۶؛ باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱، ۶۵ و ۷۰–۶۹؛ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۴، ۳۸.
  7. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱، ۴–۶۳، ۷۰–۶۹، ۴–۷۳.
  8. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۶؛ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۹–۱۴۸؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۵، ۳۸.
  9. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  10. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱؛ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۷، ۷۵؛ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۷.
  11. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica; Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  12. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱؛ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵؛ خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۵، ۷۹؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۷–۲۶، ۳۵.
  13. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica; Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  14. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱؛ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۶؛ التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۸۱؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۶.
  15. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱؛ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵؛ خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۷؛ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۷.
  16. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica; Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  17. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  18. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲؛ خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶۵؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۱.
  19. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  20. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۸؛ اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۵؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴–۸۳.
  21. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  22. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲؛ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵؛ خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴؛ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۷؛ اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۵.
  23. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۶۷، ۸۴؛ باسورث، تاریخ سیستان، ۲۱۴؛ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶؛ خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۳۶، ۱۳۹، ۴۳–۱۴۱، ۳۶–۳۳۵؛ التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷؛ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۸، ۱۵۰؛ اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۱۰۱؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۵، ۴۹۹؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۲۵، ۱۴۱، ۱۴۳، ۴۹–۱۴۵.
  24. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica; Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  25. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۴؛ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶؛ خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵، ۹۰؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۵۶–۱۵۴، ۱۵۹، ۳۲۰، ۳۳۶؛ التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷؛ مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱–۱۵۰؛ اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۱۰۱؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۹۶–۴۹۵، ۵۰۳؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۹-‍۱۴۸، ۱۶۷، ۱۷۱.
  26. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica; Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  27. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۴؛ فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶؛ خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶–۷۵؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۵۷–۱۵۶؛ اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۱۰۱؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶، ۵۰۳؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۰، ۱۷۰، ۱۷۴.
  28. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica; Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  29. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۴–۹۲.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، صص ۹–۲۰۸.
    خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۶.
    التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۶۹.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۲–۱۰۱.
    Forstner, “Abu’l-Ṭayyeb Ṭāher”, Encyclopædia Iranica.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۵–۵۰۴.
  30. هولت، تاریخ اسلام کمبریج، ۱۸۱.
  31. هولت، تاریخ اسلام کمبریج، ۱۸۱.
  32. هولت، تاریخ اسلام کمبریج، ۷۹-۱۷۸.
  33. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۲۳، ۲۹–۱۲۷، ۱۳۲، ۱۳۹، ۱۵۹.
    التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۶.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۸.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۸–۹۶.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۲۲، ۱۲۷.
  34. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۳۱–۱۳۰.
  35. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۳۰.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۲۵.
  36. هولت، تاریخ اسلام کمبریج، ۸۱-۱۸۰.
  37. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۳۹.
  38. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۳؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۳۱، ۱۵۰.
  39. باسورث، تاریخ سیستان، ۲۱۵؛ اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۴۶–۱۴۵؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۳.
  40. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۶؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۳.
  41. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۸، ۱۷۰؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۵.
  42. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۲-۱۶۱؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۱.
  43. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۶۷؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۶۹-۱۶۸؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۵.
  44. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۳-۱۶۲.
  45. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۶۴، ۲۷۸؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۷۰-۱۶۹، ۱۷۵.
  46. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۳۱، ۷۱-۱۷۰، ۱۷۷؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۵.
  47. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۶۴؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
  48. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۴-۱۶۳؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۱، ۱۶۸، ۷۶-۱۷۵؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۵؛ رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۲۲۴.
  49. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۳۱.
  50. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۵۹.
  51. رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۲۲۴.
  52. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۵.
  53. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۸-۱۶۷.
  54. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶؛ رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۲۲۴.
  55. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۶۴-۱۶۳.
  56. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
  57. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۹-۱۶۸؛ نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۶۵-۱۶۴.
  58. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۵؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶؛ رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۲۲۴.
  59. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
  60. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۷۰؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
  61. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۰-۱۶۹؛ زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
  62. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۳۱.
  63. آذرنوش، «ابن ابی طاهر طیفور».
  64. Waines, “Al-Ṭabarī”, Encyclopædia Britannica.
  65. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۲۳.
  66. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۱۷.
  67. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۳۰.
  68. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۷۶–۱۷۵.
  69. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۲–۵۱.
  70. ٰروغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۲۰–۱۹.
  71. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۲۱.
  72. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۳۵.
  73. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۳۱.
  74. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۲۷.
  75. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۷–۲۶.
  76. سجادی، «ابن خلکان».
  77. رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۳۰-۲۲۹.

منابع

  • آذرنوش، آذرتاش (۱۳۶۷). «ابن ابی طاهر طیفور». در سید محمدکاظم موسوی بجنوردی. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. دوم. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  • Bosworth, C.E (2000). "Ṭāhir b. al-Ḥusayn". Encyclopaedia of Islam. X (Second ed.). Leiden: E. J. Brill. p. 103.
  • Bosworth, C. E. (2009). "Maʾmūn". Encyclopædia Iranica.
  • Forstner, M (1983). "ABU'L-ṬAYYEB ṬĀHER". Encyclopædia Iranica.
  • Robinson, Chase F. (2010). The New Cambridge History of Islam. Cambridge University Press.
  • Shaban, M. A. (1978). Islamic History: Volume 2, AD 750-1055 (AH 132-448): A New Interpretation. Cambridge University Press.
  • Waines, David (2019). "Al-Ṭabarī". Encyclopædia Britannica.
آل عراق

آل عراق خاندان حاکمی بودند که با کمک امیران سامانی در منطقهٔ کاث حکومتی را پایه‌گذاری کردند. آن‌ها تابع امیران سامانی بودند. عراق بن منصور که در دربار سامانی خدمت می‌کرد، به عنوان نمایندهٔ امیر اسماعیل سامانی، به منطقهٔ کاث در خوارزم فرستاده شد، تا اوضاع آن منطقه را سامان دهد و همین باعث شکل‌گیری حاکمیت آل عراق در منطقهٔ کاث شد. عراق بن منصور در این منطقه به عنوان خوارزمشاه خوانده می‌شد. امیران سامانی از او انتظار ارسال باج و خراج نداشتند و او فقط به ارسال هدایا بسنده کرده‌بود. سرانجام حاکمیت آل عراق با کشته شدن آخرین زمامدارش از بین رفت و بعد ایشان خاندان آل مأمون بر مسند قدرت تکیه زدند.

احمد بن ابی‌خالد احول

احمد بن ابی خالد احول دیوانسالار و وزیر نامدار عصر مأمون عباسی است.

الیاس بن اسد

الیاس بن اسد، یکی از حکام سامانی که مدتی حاکم هرات بود.

غسان بن عباد که ظاهراً حدفاصل زمامداری مأمون تا امارت یابی طاهر بن حسین در خراسان به شمار می‌رود، طبق فرمان خلیفه عباسی، فرزندان اسد را به امارت نواحی ماوراءالنهر منصوب کرد البته هرات را به الیاس واگذار کرد.

بنابراین فقط الیاس بن اسد بود که در این سوی جیحون برخوردار از حکومت شد. همین قضیه باعث شد تا در میان فرزندان اسد، تنها حکومت وی دوام نیاورد و در معرفی سلطه طلبی دیگر عناصر قدرتمند و مدعی واقع شود حتی برخی منابع، امارت مستقل او بر هرات را نپذیرفته و او را نایب کسی همچون طلحه بن طاهر می‌دانند.

الیاس، والی هرات، پنج تن از امرای طاهری را به چشم خود دید لیکن از شخصیت او و اقداماتش در این ناحیه چندان اطلاعی در تاریخ نمی‌یابیم. یعقوبی اشارتی بر الیاس دارد که آن را در جای دیگر نمی‌بینیم و تا اینکه عبدالله بن طاهر در سال ۲۱۲ هجری، اسکندریه ماوراءالنهر را فتح کرد و الیاس را به حکومت آنجا گذاشت. درجای دیگر نیز آمده است که: «الیاس والی هرات بود و در آنجا نسل و اولاد و آثار و آبادانی‌های بسیاری از او مانده است. عبدالله بن طاهر او را نزد خود خواند، او قدری تسامح کرد و دیر جنبید. طاهر به او نامه نوشت که هرجا نامه به او برسد، بماند. او به پوشنگ رسیده بود که نامه را دریافت کرد و همان‌جا مدت یک سال ماند و آن مدت برای او کیفر بود. پس از آن طاهر او را عفو کرد و به او اجازه داد که برای ملاقات حاضر شود».

بابک خرمدین

بابک خرمدین (مرگ ۶ صفر ۲۲۳ (قمری)/۷ ژانویه ۸۳۸ (میلادی))(برابر با ۱۷ دی ماه سال ۲۱۶ خورشیدی) رهبر اصلی مبارزان ایرانی خرمدین است که بعد از مرگ ابومسلم بر خلافت عباسی شوریدند. خرمدینان مرگ ابومسلم را انکار کردند و معتقد بودند که ابومسلم بازخواهد گشت تا عدالت را در جهان برقرار نماید. در دوران خلافت عباسیان آذربایجان کانون شورش طولانی‌مدت و خطرناک علیه خلافت بود که توسط بابک خرمدین رهبری می‌شده‌است و بر شمال غرب ایران تأثیر گذاشت و بیش از ۲۰ سال - از ۲۰۱ ه‍.ق/۸۱۶–۸۱۷ م تا ۲۲۲ ه‍.ق /۸۳۷ م - طول کشید. از نگاه باسورث این شورش قطعاً پایه‌های دینی داشته ولی ممکن است که پایه‌های سیاسی-اجتماعی نیز داشته باشد. شورش او به روشنی از حس ضد عربی ایرانیان در آذربایجان بهره می‌برده‌است. تعداد نیروهای لشکر بابک را در ابوالمعالی ۱۰۰ هزار نفر، در تنبیه الاشراف مسعودی ۲۰۰ هزار نفر، در تاریخ بغدادی ۳۰۰ هزار نفر یا بیشمار و در تبصره العوام بیشمار ذکر کرده‌اند که بی شک مبالغه آمیز است ولی حداقل دلالت بر بزرگ بودن آن دارد.او زندگی گمنامی در آذربایجان داشت تا اینکه مورد توجه جاویدان بن سهل، رهبر خرمی‌ها-که مدت کوتاهی بعد درگذشت-، قرار گرفت. بابک ادعا کرد که روح جاویدان در کالبد او وارد شده و تحریک ساکنین بذ را آغاز کرد. او قدرت جدیدی به جنبش دینی-اجتماعی که ریشه در مذهب مزدک داشت، بخشید و از روش‌های خشونت‌آمیزِ ویژه‌ای بهره گرفت. به نظر می‌رسد که قیام او از ۲۰۱ ه‍.ق/۸۱۶ م آغاز و با نقشهٔ حاتم پسر هرثمه، حاکم ارمنستان یاری شده بود و با مشکلات مختلفی در استان‌های شرقی که به دنبال آن مأمون به بغداد بازگشت، آسان گشته بود.در ۲۰۴ ه‍.ق/ ۸۱۹–۸۲۰ م مأمون، یحیی بن معاذ را به سوی بابک فرستاد که با درگیری بی‌نتیجه در موقعیت‌های مختلف (جنگی) همراه بود؛ همان‌طور که تلاش دیگر فرماندهان خلافت، شانس بهتری نداشتند. در پایان خلافت مأمون شورش تا جبال هم کشیده شد، که این باعث نخستین نگرانی خلیفه معتصم گردید و باعث شد تا او شورش این ناحیه را ریشه کن کند. در ۲۲۰ ه‍.ق / ۸۳۵ م معتصم افشین را مأمور سرکوب بابک کرد. این فرمانده قلعه‌های جادهٔ بذ را که بابک ویران کرده‌بود را تعمیر کرد و علی‌رغم شکست بغای کبیر در هشتادسر، توانست طرخان، یکی از فرماندهان شورشی را غافلگیر کند. سپس با نیروهای تحت فرماندهی جعفر خیاط و داوطلبان ابودلف تجدید قوا کرد و در ۲۲۲ ه‍.ق /۸۳۷ م اردوگاهی را تحت حفاظت دیده‌بان‌ها برپا کرد. (چرا که مکرراً از بذ مورد هجوم واقع شده‌بود) بعد از حملهٔ ناموفق داوطلبان، بذ در ۹ رمضان ۲۲۲ ه‍.ق/۱۵ اوت ۸۳۷ م توسط نیروهای فرغانه‌ای فتح و غارت شد. بابک فرار کرد ولی توسط بزرگ ارمنستانی - سهل بن سنباط - که به او پناه داده‌بود، دستگیر شد و به افشین تحویل داده‌شد. او به سامرا فرستاده شد و در ۳ صفر ۲۲۳ / ۴ ژانویه ۸۳۸ به سامرا رسید. معتصم او را سوار بر فیل به معرض نمایش گذاشت و با بی‌رحمی زیاد او را اعدام کرد. جنازهٔ او بر چوبهٔ دارش باقی‌ماند و منجر شد تا نامش به این منطقهٔ شهر اطلاق گردد.دستگیری و اعدام بابک پایان جنبش خرمدینان نبود، آن‌ها ادامه حیات دادند تا مدرکی گواه بر حیاتشان در قرن ۳ ه‍.ق/۹ م باشند. داوطلبان شورش گذشته، که خود را بابکیه نام نهادند، در بذ تا قرن ۵ ه‍.ق/۱۱ م ادامه حیات دادند و به انتظار او ماندند و آئین خاصی انجام می‌دادند.

سلسله‌های ایران

این فهرستی است از سلسله‌ها و دودمان‌ها و شاهان خاندان‌های اصلی فرمانروا در ایران که شامل تمام پادشاهی‌ها و شاهنشاهی‌های فرمانروا در گستره جغرافیایی ایران و فرمانروایان آنها می‌شود.

برای دیدن فهرست‌های کامل تر از فرمانروایان اصلی و نیز خاندان‌های کوچکتر حاکم در ایران به صفحه‌های زیر رجوع کنید: فهرست شاهان ایلام

سکه‌شناسی طاهریان

بنا بر گزارش‌ها، طاهریان سکه‌های طلا ضرب نمی‌کردند و سکه‌هایی که در دورهٔ طاهر و فرزندش، طلحه، ضرب شده، از جنس نقره (درهم) و مس (فلس) بودند و سکه‌های فرمانروایان پس از آنان نیز از جنس مس بوده‌است. در دورهٔ طاهری در خراسان ارزش هر دینار عباسی را برابر با ۱۵ درهم ذکر کرده‌اند. یحیی بن اسد سامانی نیز پس از روی کار آمدن طاهریان تابعیت آنان را پذیرفت که به همین دلیل در پیرامون برخی از فلس‌های خود که در بنکث ضرب شده و بدون تاریخ می‌باشند، و نیز فلس‌هایی دیگر که در سال ۲۱۴ قمری ضرب کرده و فلس‌هایی که در سال ۲۳۳ قمری ضرب نموده، نام طاهر بن عبدالله را آورده‌است. پس از او نیز نصر بن احمد سامانی بر برخی از فلس‌های ضرب شاش به سال ۲۵۵ قمری، نام محمد بن طاهر را ضرب کرده‌است.اکثر سکه‌های طاهری، به ویژه سکه‌های طلحه، در سمرقند ضرب شده‌اند. اگرچه نمونه‌های مضروب محمدیه و زرنج نیز کم نیستند. سکه‌های ضرابخانه‌های دیگر، به جز نمونهٔ ضرب هرات در سال ۲۰۶ قمری، نادر می‌باشند. نام ضرابخانه‌هایی که در ادامه ذکر می‌شوند در سکه‌های طاهریان دیده شده‌است: بخارا، بست، خوارزم، زرنج، سمرقند، سیستان، شاش، محمدیه، مرو، نیشابور و هرات.

طاهر بن حسین

ابوالطَیّب طاهر بن حسین (۱۵۹–۲۰۷ هجری قمری/۷۷۵–۸۲۲ میلادی) ملقب به طاهر ذوالیمینین، در پوشنگ زاده شد و در مرو درگذشت. وی از سرداران ایرانی‌تبار مأمون، خلیفهٔ عباسی، بود و سلسله طاهریان را در خراسان بزرگ بنیان نهاد.

در ابتدا، وی مانند پدران خود در خدمت عباسیان درآمد و از سمت آنان بر پوشنگ امارت یافت. او سپهسالار مأمون، در جریان جنگ وی با خلیفهٔ وقت، یعنی امین، بود. وی در نبرد ری با علی بن عیسی، سردار امین، توانست بر وی غلبه کند. سپس در سلسله جنگ‌هایی سرزمین‌های خلافت را تحت سلطهٔ مأمون درآورد و با محاصره و فتح بغداد و قتل امین، راه را برای خلافت رسمی مأمون بر سرزمین‌های اسلامی هموار کرد.

طاهر همچنین به فرمان مأمون، مأموریت سرکوب شورش نصر بن شبث در غرب خلافت را بر عهده گرفت، که در این راه ناکام ماند. او سپس، از جانب مأمون به مناصب مهمی در بغداد از جمله ریاست شرطه گماشته شد و پس از طی مدتی، با تلاش‌های مستمر و همچنین سوابق خدماتش، امارت خراسان بزرگ و سرزمین‌های شرقی خلافت عباسی را به دست آورد. وی در شرق به سرکوب خوارج پرداخت و تا حدودی آنان را عقب راند. طاهر پس از مدتی و در نتیجهٔ شرایط موجود، با حذف نام خلیفه از سکه و خطبه نماز جمعه، اعلام استقلال کرد؛ اما پس از مدتی کوتاه به مرگ طبیعی وفات یافت یا ترور شد. بدین ترتیب، نخستین سلسلهٔ نیمه مستقل ایرانی با نام طاهریان در شرق خلافت اسلامی شکل گرفت و نیم قرن دوام یافت.

گفته می‌شود که او دارای کفایت و توانایی زیادی در امر حکومت و نظارت بر کارگزارانش بود و همچنین به شعر و ادبیات عرب و شعرا و دانشمندان علاقه داشت و آنان را مورد حمایت قرار می‌داد، چنان‌که فرزندان و نوادگانش نیز بر طریق او رفتند. همچنین توانایی او در استعمال و نگارش زبان عربی زبانزد بود و اثری از او در اثبات این امر به یادگار مانده‌است.

طاهر بن عبدالله

ابوطیب طاهر بن عبدالله ملقب به طاهر دوم (درگذشت ۲۴۸ هجری قمری/ ۸۶۲ میلادی) فرزند عبدالله بن طاهر و چهارمین امیر طاهری است که پس از وفات پدر، به فرمان واثق، خلیفهٔ عباسی، در سال ۲۳۰ هجری حکومت خراسان بزرگ و مناطق شرقی فلات ایران را بر عهده گرفت و تا پایان عمر این منصب را برعهده داشت.

طاهر پیش از قدرت‌گیری، به فرمان پدر، سلسله عملیات‌های نظامی موفقیت‌آمیزی را در غور عهده‌دار شد و به مناطقی دست یافت که پیش از آن به تصرف مسلمانان درنیامده‌بود. او همچنین مدتی نیز حکومت طبرستان را بر عهده داشت و پس از مرگ پدر، به نیشابور مراجعه کرد و با فرمان واثق، حکومت خراسان را بر عهده گرفت. به رغم موافقت و اقبال دربار خراسان و مردمان آن سرزمین به طاهر، واثق در ابتدا تمایلی به واگذاری حکومت به وی نداشت و قصد داشت تا با واگذاری حکومت به اسحاق بن ابراهیم، که از شاخه‌ طاهریان بغداد بود، از وراثت حکومت خراسان در میان فرزندان طاهر بن حسین جلوگیری کند و در این میان محمد بن عبدالملک، وزیر خلیفه، نیز از نقش برجسته‌ای برخوردار بود. اما در نهایت واثق از نامزدی حکومت اسحاق بن ابراهیم چشم‌پوشی کرد و حکومت خراسان را به طاهر بن عبدالله واگذار نمود. طاهر دارای روابط نیکویی با خلفای هم‌عصر خویش از جمله متوکل، منتصر و مستعین بود و خود را مولی امیرالمؤمنین می‌خواند. طاهر به ویژه دارای رابطهٔ نیکو و تنگاتنگی با متوکل بود و فرامین وی را به دقت اجرا می‌کرد، که نمود آن را می‌توان در ماجرای علی بن جهم و قطع درخت سرو کاشمر مشاهده کرد. همچنین با مرگ محمد بن ابراهیم و اسحاق بن ابراهیم، متوکل مراتب تسلیت خویش را به طاهر در خراسان ابلاغ کرد. در عصر حکمرانی طاهر، محمد بن عبدالله طاهری، برادر طاهر، در اثر سلسله رقابت‌های درون خاندانی طاهریان، امارت بغداد و مناصب مربوط به آن را بر عهده گرفت که این واقعه، تقویت موقعیت خاندان طاهری به ویژه فرزندان عبدالله را در خراسان و بغداد به دنبال داشت.

دورهٔ حکومت طاهر بن عبدالله، مقارن با آغاز ضعف و انحطاط حکومت طاهریان بود، زیرا با وجود کفایت وی در امور حکومت، عدالت به خوبی پیاده‌سازی نشد. علاوه بر آن طبرستان و سیستان نیز از وضعیت مطلوبی برخوردار نبودند. در طبرستان نایب عامل طاهر، دست به ظلم و اجحاف در حق مردم زد که موجبات نارضایتی و وخامت اوضاع در آن سرزمین را فراهم کرد. سیستان نیز صحنهٔ درگیری مدعیان گوناگون قدرت همچون خوارج، عیاران و مطوعه شد که این امر کنترل اوضاع را برای عاملان طاهری دشوار نمود و آنان را در تسلط بر اوضاع آن ناحیه، با ناکامی مواجه ساخت. عاملان طاهری در این ناحیه به نبردهای پی‌درپی با گروه‌های مختلف اقدام کردند و گاهی به پیروزی نیز دست یافتند و حتی به اتحاد با بعضی از آنان علیه گروه دیگر اقدام نمودند اما در نهایت کاری از پیش نبردند و با فوت عامل طاهری آن ناحیه، ابراهیم بن حضین و وقوع سلسله درگیری‌ها، سرانجام یعقوب لیث در سال ۲۴۷ ه‍.ق / ۸۶۱ م قدرت سیستان را در دست گرفت که این واقعه آغاز سقوط طاهریان بود.

طاهر را فردی عادل، عاقل، حساس و با کفایت در امر حکومت معرفی کرده‌اند که به خواسته‌های مردم توجه نشان می‌داد و از فساد اخلاقی رایج در میان امیران به دور بود. او همچنین فردی علم‌دوست بود و به شعرا و عالمان اهمیت می‌داد و سعی در آشنایی فرزندانش با علوم زمان داشت. در عصر حکمرانی وی، شاعران زیادی در دربارش حاضر بودند که مورد لطف وی قرار داشتند و وی بر آنان سخت نمی‌گرفت. همچنین منجمان نیز در دربار وی حضور داشتند و به رصد ستارگان می‌پرداختند. طاهر بن عبدالله سرانجام در سال ۲۴۸ ه‍.ق/ ۸۶۲ م وفات یافت.

طاهریان

طاهریان (۸۲۱ تا ۸۷۳ میلادی) اولین حکومت مستقل ایران بعد از حملهٔ اعراب بودند. آنان از تبار دهقانان خراسان بودند.

در اوایل قرن سوم، طاهر بن حسین، یکی از سرداران مأمون عباسی از طرف او امیر خراسان شد و به دلیل آن که عدم اطاعت خود را از مأمون اعلام کرد،

اولین حکومت مستقل ایرانی بعد از اسلام در ایران تشکیل شد و حکومت او به طاهریان معروف شد. در زمان طاهریان بلخ به پایتختی برگزیده شد.

طاهریان در جنگ با خوارج در شرق ایران به پیروزی دست یافتند و سرزمین‌های دیگری مانند سیستان و قسمتی از ماوراءالنهر را به تصرف درآوردند و نظم و امنیت را در مرزها بر قرار کردند. گفته می‌شود که در زمان حکومت طاهریان، به جهت اهمیت دادن آنان به کشاورزی و عمران و آبادی، کشاورزان به آسودگی زندگی می‌کردند.

در زمان طاهریان قیام‌های بابک و مازیار که به ترتیب در آذربایجان و طبرستان (مازندران) رخ داد، باعث شد که آن‌ها را از توجه به شرق ایران بازدارد. به همین دلیل خوارج دست به شورش زدند. آخرین امیر طاهری، محمد بن طاهر نیز فردی مقتدر نبود.

در نتیجه حکومت طاهریان رو به ضعف نهاد و سرانجام در میانه‌های سده سوم هجری

به دست یعقوب لیث سرنگون شد.

عبدالله بن طاهر

عَبدالله بن طاهر (۱۸۲–۲۳۰ هجری قمری / ۷۹۸–۸۴۴ میلادی) فرزند طاهر بن حسین، سومین امیر طاهری و از سرداران ایرانی‌تبار مأمون عباسی است. وی نخست با سرکوب شورشیان در شام و مصر، قدرت مأمون را در آن نواحی تثبیت کرد و پس از مرگ حاکمان خراسان بزرگ، طلحه بن طاهر و علی بن طاهر و تاخت و تاز گستردهٔ خوارج در آن ناحیه، به فرمان مأمون، خلیفه عباسی، حکومت خراسان را به دست گرفت، و توانست ثبات را به شرق خلافت بازگرداند و طاهریان را به اوج قدرت رسانید. پس از مرگ طاهر بن حسین تا پایان عمر، در دوره مأمون و حتی مُعتَصِم، یکی از مقتدرترین شخصیت‌های سیاسی و نظامی پس از خلیفه بود.

عبدالله پیش از حکومت از نزدیکان مأمون و مورد توجه و علاقهٔ وی بود و پس از مراجعت طاهر به خراسان، در بغداد ماند و مناصب طاهر را عهده‌دار شد. عبدالله در سال ۲۰۶ ه‍.ق/۸۲۱ م از سمت مأمون، مأمور به سرکوب شورش نَصر بن شَبَث در رِقه گشت که پیش از آن چندین سال طاهر بن حسین را به خود مشغول نگه داشته بود. عبدالله پس از وصول به رقه، به شدت به مقابله با نصر برخاست و وی را در محاصره گرفت و سرانجام با درگیری‌های نظامی و فشارهایی که بر نصر وارد ساخت، در سال ۲۰۸ ه‍.ق/۸۲۴ م، نصر را به تسلیم واداشت و او را به بغداد نزد مأمون فرستاد و قلعهٔ کیسوم، که مقر وی بود، را نیز ویران ساخت. عبدالله پس از این موفقیت، مأمور به سامان دادن به اوضاع مصر و سرکوب شورش‌های آنجا شد. او در سال ۲۱۰ یا ۲۱۱ ه‍.ق عازم مصر شد. ابتدا به سمت علی بن عبدالعزیز جِروی که مصر سفلی و حوزهٔ شرقی را تحت سلطه داشت، حرکت کرد که او با وقوف بر تحرکات عبدالله، به نزد وی رفت و اظهار اطاعت و بندگی در برابر خلیفه نمود. عبدالله سپس به سمت عبیدالله بن سریٰ روان شد و لشکرش را در طی نبردی درهم شکست و او را در شهر فسطاط محاصره نمود که پس از مدتی، عبیدالله تسلیم عبدالله شد و در سال ۲۱۱ ه‍.ق/۸۲۶ م به نزد مأمون فرستاده‌ شد. عبدالله پس از ارسال گزارش پیروزی خود برای مأمون، با هدف فتح اسکندریه که در کنترل شورشیان اهل قرطبه بود، حرکت کرد و آنان نیز با وقوف بر پیروزی‌ها و حرکت عبدالله به سمت خود، آن شهر را ترک گفتند و به کرت مراجعت کردند و بدین ترتیب عبدالله در این مأموریت پیروزی بزرگی را کسب کرد و آرامش را به مصر بازگرداند.

عبدالله در سال ۲۱۲ ه‍.ق/۸۲۷ م وارد بغداد شد و مورد تجلیل و تشویق و الطاف مأمون قرار گرفت. پس از گذر مدتی از اقامت عبدالله در بغداد و گسترش تحرکات بابک خرمدین و شکست و قتل سرداران مأمون، عبدالله برای دفع این شورش به دینور گسیل شد اما با وخامت اوضاع خراسان بزرگ، حکومت خراسان توسط مأمون به عبدالله واگذار شد و وی عازم آن ناحیه شد تا با بدست‌گیری قدرت در آن ناحیه، آرامش را بر بخش شرقی خلافت مسلط گرداند. عبدالله پس از رسیدن به خراسان، در سال ۲۱۵ ه‍.ق/۲۳۰ م نیشابور را پایتخت خویش قرار داد و حکمرانی‌اش را آغاز نمود و به مقابله جدی با خوارج سیستان و خراسان برخاست. وی موفق به بازگرداندن آرامش به خراسان و پاکسازی خوارج از آن ناحیه گردید اما نتوانست آرامش را به‌طور کامل به سیستان بازگرداند و این سرزمین تا مدت‌ها شاهد تاخت‌وتاز این گروه بود، اگرچه اقدامات عبدالله و دیگر طاهریان موجبات سقوط خوارج را در آینده فراهم آورد. در سال ۲۱۸ ه‍.ق/۸۳۳ م، مأمون وفات یافت و معتصم خلافت را به دست گرفت. روابط عبدالله و معتصم در ابتدا به علت حسادت معتصم، تیره بود، اما پس از مدتی به علت خدمات عبدالله در جهت سرکوب شورش‌ها و همچنین ناتوانی معتصم در تحدید قدرت عبدالله، روابط این دو نیکو گشت و معتصم حکومت عبدالله را پذیرفت. عبدالله به ترتیب در سال‌های ۲۱۹ ه‍.ق/۸۳۴ م و ۲۲۴ ه‍.ق/۸۳۸ م، شورش‌های محمد بن قاسم بن علی علوی و مازیار را در طالقان و طبرستان سرکوب نمود و آنان را به نزد معتصم فرستاد که محمد محبوس و مازیار کشته شد. عبدالله همچنین رقابتی سخت با یکی از سرداران بزرگ خلیفه به نام افشین داشت که سرانجام در اثر گزارش‌های او بر علیه افشین در نزد خلیفه و جاسوسان خلیفه، افشین مجرم شناخته شد و در سال ۲۲۶ ه‍.ق/۸۴۱ م محبوس یا اعدام گشت.

عبدالله سرانجام در سال ۲۳۰ ه‍.ق/۸۴۴ م در اثر بیماری و در سن ۴۸ سالگی وفات یافت و در مقبرهٔ خانوادگی‌اش که در نیشابور قرار داشت، دفن شد. کسانی چون اکبری، مفتخری و زرین‌کوب در آثارشان، وی را شخصی عادل و جدی در امر حکومت می‌دانند که همیشه در پی اجرای عدالت و احقاق حق رعایا و خدمت به آنان بود و در این راه حتی از گناه اطرافیان خویش نیز چشم‌پوشی نمی‌کرد، چنانکه محمد بن حمید طاهری را با علم به ظلم در حق رعایا عزل نمود و یکی از بستگانش را به علت ظلم در حق فردی زرتشتی توبیخ کرد. وی در دورهٔ حکومت خویش به اصلاحات عمده‌ای در زمینه‌های مختلف دست زد که شاخص‌ترینشان در زمینهٔ کشاورزی، آبیاری و خدمات عمرانی بود که موجب حل اختلافات میان مردم و رونق دوبارهٔ کشاورزی در سرزمین خراسان شد. او همچنین در زمینهٔ گسترش و نشر علم، تلاش زیادی کرد و آموزش عمومی را در حکومت خویش دنبال نمود. علاوه بر آن، وی با سرکوب خوارج در خراسان آرامش را بدان ناحیه بازگرداند که موجب رونق آن سرزمین شد. بر طبق گزارش‌ها، او رفتاری نیکو با غیرمسلمانان را در پیش گرفت و حتی از آنان در امور حکومتی و جمع یارانش بهره جست. اگرچه اخلاق وی را با علویان مناسب نمی‌دانند اما بعضی معتقدند که وی در راستای اطاعت از خلیفه و برقراری آرامش، مجبور به بعضی سخت‌گیری‌ها در حق علویان بود اما همیشه احترام آنان را حفظ می‌کرد و حتی با برخی از آنان روابط دوستانه داشت. وی را شخصی علاقه‌مند به شعر و علم می‌دانند که در جهت ترویج آن‌ها تلاش می‌نمود و به عالمان احترام گذاشته و شاعران را می‌نواخت. علاوه بر آن، وی را شخصی ثروتمند و مقتدر می‌دانند که حکومتی استوار برای نوادگانش برجای گذاشت.

علی بن طاهر

علی بن طاهر از فرزندان طاهر بن حسین است که پس از مرگ طلحه بن طاهر و به نیابت از عبدالله بن طاهر، مدتی کوتاه در سال ۲۱۳ هجری قمری، بر خراسان حکمرانی کرد و سرانجام در طی سلسله نبردهایش با خوارج در نزدیکی نیشابور کشته شد.

فهرست شاهان ایران

این فهرستی است از شاهان، خاندان‌های اصلی فرمانروا در ایران که شامل تمام پادشاهی‌ها و شاهنشاهی‌های فرمانروا در گستره جغرافیایی ایران و فرمانروایان آن‌ها می‌شود.

محمد بن حمید طاهری

محمد بن حمید طاهری یکی از اعضای خاندان طاهری بود که در زمان طلحه بن طاهر، سمت خزانه‌داری وی را عهده‌دار بود و پس از کشته شدن علی بن طاهر در نبرد با خوارج، فرماندهی سپاه را برای ادامهٔ نبرد بر عهده گرفت. با وجود این که وی از فرماندهان طاهر بن حسین در زمان محاصرهٔ بغداد بود، اما در مدت نظارتش بر خراسان، در مقابله با خوارج ناکام ماند که به دنبال آن شابشتی حملهٔ خوارج به روستای حمرا و قتل بسیاری از زنان و کودکان را ذکر می‌کند که این اتفاقات موجب آشفتگی مأمون شد و اسحاق بن ابراهیم و یحیی بن اکثم را به نزد عبدالله بن طاهر روانه کرد تا وی را برای حکومت خراسان قسم دهند، چرا که این ناحیه پس از دارالخلافه، مهم‌ترین بخش خلافت بوده‌است. محمد بن حمید در دوران اقامتش در نیشابور، اقدام به تاسیس عمارت‌هایی برای خود کرده‌بود. او در دوران چند ماههٔ نیابت خویش، از رعایت حال مردمان و مدارا با آنان چشم‌پوشی کرد و به اعمال ظالمانه پرداخت چنانکه گردیزی مطالبی را پیرامون رفتار او در نیشابور بیان کرده‌است. عبدالله بن طاهر پس از ورود به خراسان، تحقیقاتی را پیرامون اعمال محمد بن حمید انجام داد و عده‌ای اعمال نادرست وی در حق مردم را به عبدالله گزارش دادند، در حالی که عده‌ای در اینباره سکوت کردند و به دنبال این واقعه، محمد بن حمید طاهری از مناصب خود برکنار شد. محمد بن حمید طاهری شخصی بود که پس از اسارت امین، وی را شناسایی کرد و به طاهر اطلاع داد که به موجب آن، امین به دستور طاهر و توسط حاجب او به قتل رسید.

محمد بن طاهر

محمد بن طاهر ملقب به محمد خراسانی (درگذشت ۲۹۷ ه‍جری قمری / ۹۱۰ میلادی) فرزند طاهر بن عبدالله، پنجمین و واپسین حاکم دودمان طاهریان در خراسان بود که از جانب خلیفهٔ مستعین حاکم خراسان شد و حکومت را در دست گرفت. در آغاز امر جانشینی خلیفه قصد داشت محمد بن عبدالله بن طاهر را به عنوان حاکم انتخاب کند اما او نپذیرفت؛ خلیفه هم با وجود نارضایتی اشراف و بزرگان، با انتصاب محمد بن طاهر، او را به عنوان حاکم خراسان برگزید. خلیفه امارت‌های مرو، سرخس، خوارزم و ادارهٔ حرمین شریفین را نیز به اعضای خاندان طاهری واگذار کرد. محمد بن طاهر از ابتدا سعی می‌کرد روابط حسنه‌ای با خلیفه داشته باشد؛ به همین خاطر، هدایای بسیاری از جمله دو فیل و عطرهایی نیز از کابل برای مستعین فرستاد.

حکومت محمد با ضعف طاهریان همزمان بود. امیران ترک بسیار قدرتمند شده بودند و سعی می‌کردند از این قدرت علیه طاهریان استفاده کنند. طبرستان از جمله شهرهایی بود که از اختیار طاهریان خارج شده بود. پس از قیام مازیار این شهر در دست طاهر بن عبدالله و سپس محمد بن عبدالله بود. پس از انتصاب محمد به جانشینی اسحاق بن ابراهیم در بغداد، سلیمان و سپس محمد بن اوس بلخی، طبرستان را در دست گرفتند. رفتار مغرورانه و خشونت‌آمیزی که آن‌ها با مردم طبرستان داشتند، باعث ناراحتی و رنجش مردم می‌شد. مردم پس از مدتی به حسن بن زید علوی که به «داعی کبیر» معروف بود، پناه بردند. داعی کبیر هم در سال ۲۵۰ ه‍جری قمری / ۸۶۴ میلادی وارد طبرستان شد و مردم و حتی اسپهبدان جبال هم به پیشواز وی رفتند. طی جنگی که میان حسن بن زید علوی و محمد بن اوس در سال ۲۵۰ ه‍جری قمری / ۸۶۴ میلادی شکل گرفت، طاهریان به شدت آسیب دیدند و پس از آن هرگز به طبرستان بازنگشتند و با شروع حکمرانی محمد بن طاهر بود که طبرستان برای همیشه از نفوذ طاهریان خارج شد.

یعقوب لیث صفاری در سال ۲۵۹ ه‍جری قمری / ۸۷۳ میلادی به بهانهٔ حضور عبدالله بن محمد بن صالح سگزی در نیشابور به شهر حمله کرد و موفق شد سرداران و بزرگان طاهری را به همراه محمد بن طاهر اسیر کند. یعقوب لیث در ۱۰ رجب سال ۲۶۲ ه‍جری قمری / آوریل ۸۷۶ میلادی در نبرد دیرالعاقول از عباسیان شکست خورد و محمد بن طاهر هم در همین حین موفق به فرار شد و دیگر هیچگاه جرئت بازگشت به خراسان را نیافت.

محمد بن طاهر حدود ۱۰ سال به عنوان شرطه بغداد زندگی کرد. وی در سال ۲۹۷ هجری قمری / ۹۱۰ میلادی درگذشت. با مرگ او حکومت طاهریان برچیده شد. بدرفتاری صاحب منصبان طاهری با مردم، مالیات سنگین، شورش‌های داخلی، انتصاب افراد نالایق برای مشاغل مهم حکومتی باعث انحطاط این حکومت شد و با ظهور دولت‌های نو ظهور صفاری و سامانی، طاهریان هیچگاه فرصت بروز دوباره نیافتند.

موسیقی عربی

موسیقی عربی به آن دسته از موسیقی اطلاق می‌شود که در جهان عرب شکل گرفته یا تداول داشته‌است.

موسیقی عربی در دوره‌های مختلف، بر حسب قدرت سیاسی حاکمان عرب و موضع آن‌ها راجع به هنر موسیقی، دوره‌های اوج و افول متعددی را پشت سر گذاشته‌است. همچنین در دوره‌های مختلف، موسیقی عربی از موسیقی ایران و روم شرقی تأثیری چشمگیر گرفته‌است و در مقابل، روی موسیقی آندلس و اروپا نیز اثر گذاشته‌است.

موسیقی سنتی عربی در دوران معاصر بر پایهٔ مقام‌ها استوار است و مانند موسیقی سنتی ایران، بیشتر موسیقی سنتی عربی ریزپرده‌ای است.

پیشینه کاغذ

شبهه‌ای نیست که کاغذ از مهم‌ترین موادی است که انسان را در مرحله علم و تمدن با قدم‌های سریع پیش انداخته و در این راه به او کمک‌های بزرگ کرده‌است چه علوم و ادبیات تا قبل از آنکه انسان به ساختن کاغذ توفیق یابد در محیط محدود محصور بود و جز یک طبقه معین دیگران به آن دسترسی نداشتند و موادی که در آن ایام برای نوشتن بکار می‌رفت هم استعمال و حمل و نقل آن چندان آسان نبود، هم هرگز مانند امروز مخزون کردن آن‌ها امکان نداشت.

۲۰۷ (قمری)

۲۰۷ (قمری)، دویست و هفتمین سال در گاهشماری هجری قمری است. اول محرم این سال برابر با سی و یکم مه سال ۸۲۲ میلادی است.

۲۱۳ (قمری)

۲۱۳ (قمری)، دویست و سیزدهمین سال در گاهشماری هجری قمری است. اول محرم این سال برابر با بیست و ششم مارس سال ۸۲۸ میلادی است.

امیران طاهری
اشخاص سرشناس:
جای ها پایتخت ها:
زبان و مذهب:
رویدادهای مرتبط:
موضوعات:

به زبان‌های دیگر

This page is based on a Wikipedia article written by authors (here).
Text is available under the CC BY-SA 3.0 license; additional terms may apply.
Images, videos and audio are available under their respective licenses.