سامریه

سامریه یا شومرون (به عبری: שומרון)،(به عربی: سامريّون، ألسامرة همچنین جبال نابلس)،(به یونانی: Σαμάρεια) نام کوه‌های شمالی کرانه باختری رود اردن است. این نام از نام شهر باستانی سامریه در این نقطه -که پایتخت پادشاهی شمالی اسرائیل بوده‌است - گرفته‌شده‌است.

مختصات: ۳۲°۰۸′۳۵″شمالی ۳۵°۱۵′۳۸″شرقی / ۳۲٫۱۴۳۰۶°شمالی ۳۵٫۲۶۰۶۲°شرقی

Gaza WestBank panorama
שומרון

واژه‌شناسی

نام شومرون شاید از ریشهٔ شامر به معنای دیدن باشد که بر این پایه می‌تواند به معنای چشم‌انداز باشد. یا از ریشهٔ شمر که نام کس یا خاندانی بوده‌است.

تاریخچه

بر اساس کتاب مقدس محل سامریه توسط قوم اسرائیل در جنگ با کنعان گرفته شد و به قبیله یوسف بخشیده شد. بعد از مرگ سلیمان، ده قبیله شمالی اسرائیل از بقیه جدا شده و پادشاهی شمالی اسرائیل را تشکیل دادند. در ابتدا پایتخت پادشاهی شمالی تیرزا بود تا اینکه اومری شهر سامریه (شومرون) را ساخت و آن را پایتخت خود کرد. در سال ۷۲۲ قبل از میلاد پادشاه آشوریان شلمنصر پنجم به کنعان حمله کرد و سامریه را محاصره کرد. سامریه شکست خورد و مردمانش به سمت شرق تبعید شدند. در کتاب مقدس سامریه توسط خداوند به دلیل ساختن خانه‌های اشرافی و تجملات بتپرستان مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد. در سال ۶ میلادی این منطقه تحت کنترل نیروهای رومی درآمد و قسمتی از استان یهودیه رومیان شد. در گذر زمان این منطقه توسط اقوام مختلفی نظیر اسرائیلیان، بابلیان، پارسیان، یونانیان، رومیان، بیزانسیان، عربها، صلیبیان و عثمانیان کنترل شده‌است.

بعد از جنگ جهانی دوم

بعد از جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی این منطقه تحت کنترل اردن قرار گرفت و قسمتی از کرانه باختری شد؛ ولیکن بعد از جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷ اسرائیل کنترل آن را در دست گرفت و اردن از ادعای خود به آن دست کشید. در سال ۱۹۹۴ در اسلو، دولت خودمختار فلسطین تشکیل شد و کنترل این منطقه به آن واگذار شد.

منابع

  • نویسندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، Samaria. (نسخه ۱۷ آوریل ۲۰۰۸)
اسارت اسرائیل به وسیله آشوریان

پادشاهی شمالی اسرائیل توسط امپراطوری آشوریان به وسیله تیگلات-پیلسر سوم (پول) و شلمنسر پنجم نابود شد. سارگون دوم و پسرش کار اسرائیل شمالی را تمام کردند و اثری از آن باقی نگذاشتند.

الیسع

اَلیَسَع (عبری:אֱלִישָׁע به معنی خدا رستگاری من است. یونانی:Ἐλισσαῖος عربی: الیسع انگلیسی: Elisha) پیامبر قوم اسراییل در عهد عتیق و قرآن است.

تاریخ یهودیان در ایران

تاریخ یهودیان در ایران به زمان عهد عتیق بازمی‌گردد. در کتاب‌های اشعیا، دانیال، عزرا و نحمیا مطالب زیادی در مورد زندگی یهودیان در سرزمین پارس وجود دارد. در کتاب عزرا شاهان ایرانی به دلیل اجازه دادن به یهودیان برای بازگشت به اورشلیم و بازسازی معبد مورد احترام قرار گرفته‌اند. بازسازی معبد بنا به دستور کورش، داریوش و خشایارشا انجام شد (عزرا ۶:۱۴). این اتفاق مهم در تاریخ یهودیان در قرن ۶ پیش از میلاد رخ داد که در آن زمان گروه‌های یهودی پابرجا و بسیار بانفوذ در ایران وجود داشتند.

یهودیان در سرزمین ایران فعلی از ۲۷۰۰ سال پیش زندگی کرده‌اند. اولین مهاجرت آن‌ها به ایران از زمان شلمنسر پنجم و تسلط او بر پادشاهی شمالی اسرائیل (۷۲۲ پیش از میلاد) و اخراج یهودیان (ده قبیله گمشده) به سمت خراسان است. در ۵۸۶ قبل از میلاد، بابلیان بر یهودیان چیره شدند و آن‌ها را در بابل به اسارت گرفتند.

یهودیان ایران معمولاً فقط در جوامع خود زندگی می‌کردند. یهودیان ایران قدیم امروزه جزئی کوچکتر از یهودیان کشورهای ایران بزرگ نظیر افغانستان، آذربایجان، شمال هند، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان هستند.

بعضی از این جوامع از جوامع دیگر به دور بودند و با آن‌ها در ارتباط نبودند. در زمان اوج قدرت امپراتوری هخامنشی، تخمین زده می‌شود که یهودیان حدود ۲۰ درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دادند.

سامری‌ها

سامری‌ها (به زبان عبری: שומרונים شومرُنیم، عربی: السامریون‎) اقلیتی قومی-دینی از مردم شام هستند که ریشه‌شان به ساکنان کهن سامی این منطقه می‌رسد. از لحاظ مذهبی سامریان پیروان سامری گرایی یا فرقه سامری هستند، یکی از ادیان ابراهیمی که نزدیکی زیادی با یهودیت دارد و برپایه آموزه‌های تورات سامری ،تلمود اورشلیمی و مزامیر داوود بنا شده، ایشان باور دارند که پیروان آیین راستین بنی اسرائیل، پیش از تبعید به بابل هستند که توسط مردمی که در سرزمین اسرائیل مانده‌اند محفوظ مانده‌است، از این رو با یهودیت در بعضی موارد مخالف اند و آن را شبیه دین خود اما تحریف شده و آورده بازگشتگان از تبعید می‌دانند.

از لحاظ نسب ادعا می‌شود که سامری‌ها شاخه‌ای از عبرانیهای کهن ساکن شام قدیم و از قبیله‌های افراییم و مناسه (دو پسر یوسف پسر یعقوب) و همچنین شاخه‌ای از قبیله کاهن لاوی هستند، که ارتباطشان با سامریه به آغاز ورودشان به سرزمین کنعان می‌رسد، در عین حال بعضی حدس می‌زنند که این ارتباط از شروع تبعید به بابل تا پادشاهی بابا ربا در سامریه بوده‌است، در هر صورت خود سامری‌ها نامشان را نه از نام سرزمین سامریه که از لغت عبری شامریم שַמֶרִים به معنای نگهدارنده می‌دانند.در تلمود اورشلیمی که متعلق به دوره اول بت همقداش (دوره اول معبد سلیمان) و به زبان آرامی غربی یا آرامی مورد استفاده شومرنیم است و با آرامی رایج در تلمود بابلی کاملاً متفاوت است نسب قطعی سامریها را از قبیله‌های افراییم و لاوی می‌داند که در تمام دوران به یکتاپرستی ادامه دادند.

اما در تلمود بابلی، یکی از متون یهودی که تاریخش به دوران تأسیس معبد دوم سلیمان می‌رسد، نسب سامریان مورد مناقشه‌است، در آن کتاب از سامریان با عنوان כותים کوثیم یاد شده‌است، که به شهر باستانی کوثا اشاره دارد، که از لحاظ جغرافیایی امروز جزئی از کشور عراق است. در هر حال در کتاب مقدس کوثا تنها یکی از چندین شهری است که مردم از آن‌ها به سامریه آمده‌اند، علی‌رغم این در ادامه باز از سامری‌های با عنوان کوثایی یاد شده‌است، با اضافه شدن این ادعا که مردان کوثا نرگال را به عنوان خدای خود برگزیده‌اند. بررسی‌های ژنتیکی جدید تصدیق می‌کند که سامریان و یهودیان همانگونه که در تلمود آمده ریشه‌هایی مشترک دارند.از لحاظ تاریخی سامریان جمعیت عمده‌ای داشته‌اند - بیش از یک میلیون در اواخر دوران رومیها اما به تدریج در قرون بعدی به چند ده هزار نفر کاهش یافته‌اند - کاهش جمعیت بدین شکل نتیجه چندین حادثه تاریخی بوده که از جمله مهمترینشان، سرکوب خونین سومین خیزش سامری‌ها توسط امپراطوری بیزانس و اسلام آوردن جمعیت‌های عمده‌ای از آن‌ها در اوایل دوره اسلامی فلسطین است. بر اساس سرشماری خودشان در تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۱۲ تنها ۷۵۱ سامری موجودند که تنها در چند نقطه یعنی قریه لوزه در کرانه باختری رود اردن و شهر خولون در اسرائیل و در ایران در استانهای کردستان و کرمانشاه زندگی می‌کنند و دارای کنیسه ای متعلق به ۱۲۳۵ سال پیش در یکی از مناطق کرمانشاه می‌باشند. همچنین ۸ خانواده سامری نیز در شهر غزه موجودند. در سرشماری جدید ۷ مارس ۲۰۱۵ تعداد آن‌ها به ۹۰۰ نفر افزایش پیدا کرده‌است. پیروانی با گذشته‌های مختلف نیز در خارج از اسرائیل به فرقه سامری پیوسته‌اند که مانند این ۹۰۰ نفر دارای اصالت نسبی نیستند، به خصوص در ایالات متحده.

الفبای مورد استفاده شومرنیم یا بن شومریها الفبای آرامی و الفبای سامری است که دارای مشابهت‌های فراوانی با همدیگر هستند. در الفبای سامری از نقطه و اعراب‌گذاری استفاده نمی‌شود اما در الفبای آرامی کاربرد زیادی دارند.

با زنده شدن دوباره تکلم به عبری توسط یهودیان در اسرائیل و همچنین گسترش آن و رسمی شدنش پس از پدید آمدن اسرائیل، بسیاری از سامریان در اسرائیل امروزه از زبان عبری و آرامی سامری استفاده می‌کنند. زبان مادری اکثر سامری‌ها در دوران جدید عربی یا آرامی سامری بوده‌است، همچنانکه برای آنهایی که در کرانه باختری رود اردن زندگی می‌کنند هست. سامریهای ایران به زبان آرامی شومری تکلم دارند که زبان قدیمی آرامی غربی اورشلیمی است. سامری عبری، سامری آرامی و سامری عربی به عنوان زبان ادبی مورد استفاده‌اند که توسط الفبای سامری و همچنین گونه‌های مختلف الفبای کهن عبری نوشته می‌شود که با الفبای عبری مورد استفاده یهودیان که خط مربعی نامیده می‌شود و از الفبای آرامی برگرفته شده متفاوت است. عبری و پس از آن آرامی زبان‌هایی بوده‌اند که توسط سامریان و یهودی‌ها در زمان تبعیدشان توسط رومی‌ها در یهودیه استفاده می‌شده. اما سامریهای ساکن در ایران و عراق و منطقه بین‌النهرین قدیم به همان زبان اصلی آرامی شومری(آرامی) تکلم دارند.

سده ۸ (پیش از میلاد)

(سده نهم پ.م. - سده هشتم پیش از میلاد مسیح - سده هفتم پ.م. - سده‌های دیگر)

سده هشتم پیش از میلاد در مصر باستان دربردارنده دگرش‌های بزرگی بود. دودمان‌های بیست‌ودوم و بیست‌وسوم پادشاهی این کشور از نوبه بر مصر چیره شدند. آشور نیز اسرائیل را همچون دیگر همسایگانش شکست‌داد. سندهای دیرپا نشان از هستی بازی‌های المپیک را در یونان باستان می‌دهند و از آن دسته دوندگی بوده‌است. همچنین یونانی‌ها دست به ساخت زیست‌بوم‌هایی در کرانه‌های دریای سیاه و دریای مدیترانه زدند. همچنین در این سده روم پا به جهان گذارد. نخستین خورشیدگرفتگی ثبت‌شده در تاریخ چین نیز در این سده روی‌داد. اوپانیشاد نوشته مقدس هندوان نیز در پایان این سده نوشته‌شده‌است.

شلمنسر پنجم

شلمنصر پنجم (Salamanassar، Šalman'eser، Šalmaneser) پادشاه آشور و فرزند و جانشین تیگلات-پیلسر سوم بود که از ۷۲۷ تا ۷۲۲ پیش از میلاد حکومت کرده‌است.

وی نخست در زمان حکومت پدرش تیگلات پیلسر سوم به عنوان حاکم زیمیرا در فینیقیه دیده می‌شود. برخی‌ها ادعا می‌کنند که وی به استفاده از نام Ululayu به عنوان نام سلطنتی در سمت پادشاه بابل ادامه داده است، اما این مسئله در هیچ منبع و مدرک رسمی و معتبر و قابل وثوقی دیده نشده است. شورش سامریه در دوره پادشاهی وی رخ داد. در زمان او از آنجا که شرق نزدیک در کنترل آشوریها بود، مصری‌ها تلاش می‌کردند که از طریق وارد شدن به منطقه و تحریک و برانگیختن حاکمان دست نشانده آشوری‌ها در مناطق شرقی مدیترانه در خاور نزدیک برای خود جای پایی درست کنند، به همین جهت پادشاه اسراییل، هوشع با پیه پادشاه مصر با فرستادن پیغام در ارتباط بود و از این طریق علیه شلمنسار پنجم تبانی و توطئه می‌کرد. اما مصری‌ها سرانجام از آشوریها شکست خوردند و از قلمرو آشور بیرون رانده شدند. هوشع هم بنا به گفته تورات در سال نهم سلطنتش دستگیر شد. اما شلمنسر، هنگامی که به محاصره شهر یاغی پرداخته بود، در سال ۷۲۲ پیش از میلاد درگذشت و برادرش سارگون دوم به جای او به تخت آشور نشست.

تورات می گوید که شلمنسر و پدرش باعث کوچیدن اجباری ده قبیله گمشده اسراییل شده‌اند. در کتاب دوم پادشاهان از سلمنصر به عنوان فاتح ساماریا یاد می‌شود که مردمان سرزمین مزبور را به تبعید می فرستد. در کتاب توبیت، توبیت تبعید شده در دربار شلمنسر مورد عنایت و توجه قرار می‌گیرد و فقط در زمان سناخریب است که محبوبیت و تأثیرگذاریش کاهش می یابد.

شکیم

شِکیم (عبری:שְׁכֶם / שְׁכָם) شهری کنعانی بود که بعداً توسط قوم اسرائیل تسخیر شد و به قبیله مناسه تعلق گرفت. این شهر اولین پایتخت پادشاهی شمالی اسرائیل بود.

مرج ابن عامر

مرج ابن عامر (عبری: עמק יזרעאל)، نام دشتی‌ست بزرگ در استان شمال اسرائیل که از شمال به منطقه الجلیل، از غرب به کوه کرمل، از جنوب به سامریه و از شرق به کوه جلبوع همرز است.

منبع‌شناسی تاریخ ماد و هخامنشی

منابع تاریخی دربارهٔ تاریخ ماد و هخامنشی بر چندین دسته‌اند.

با پیروزی در خاورنزدیک باستان، ایرانیان با فرهنگی آشنا شدند که داستان‌های شفاهی را به شکل نوشته درآورند. این چندین بهبودی را منجر شد. اول، ایرانیان شروع به ثبت رکوردهای رخدادهای تاریخی کردند که بهترین نمونهٔ آن، استوانه کوروش، سنگ نوشتهٔ داریوش در بیستون و نسخه‌های آرامی آن که به استان‌های شاهنشاهی فرستاده شد. این کار برای این بود که خوانندگان متقاعد شوند، پارس‌ها برگزیدگان الهی هستند که وظیفه‌شان، آوردن برابری، فرمان و آسایش برای مردم جهان است.برای روشن کردن جنبه‌های اساسی اجتماعی-اقتصادی باید از منابع دیگر - اسناد بابلی، مصری، آرامی و عیلامی - نیز استفاده کنیم. متون آرامی در این بین اهمیت ویژه‌ای دارند. تا پیش از فتوحات ایرانیان به میزان گسترده‌ای در خاورمیانه به این زبان سخن می‌گفتند و شاید به همین دلیل بود که فاتحان جدید آن را به عنوان مهم‌ترین زبان اداری امپراتوری پذیرفتند. مدارکی در مورد استفاده از زبان آرامی در تخت جمشید، بابل، مصر، سواحل شرقی مدیترانه و آسیای صغیر در اختیار داریم. این واقعیت که زبان آرامی در دوره یونانی مآبی در ایالات شرقی امپراتوری هخامنشی مورد استفاده قرار می‌گرفته و بعدها پارتیان نیز از خط آرامی برای نوشتن زبان‌های ایرانی میانه استفاده می‌کرده‌اند نشان می‌دهد که دستگاه دیوانسالاری هخامنشی زبان آرامی را در تمامی طول و عرض سرزمین‌های امپراتوری به کار می‌برده‌است.مهم‌ترین متونی که در رسیدن به دیدگاهی دقیق در مورد شیوهٔ کار امپراتوری هخامنشی نقش اساسی دارند، دو گروه از متون عیلامی به دست آمده از تخت جمشید هستند. گروه نخست به سال‌های ۴۹۲ و ۴۵۸ یعنی اواخر سلطنت داریوش یکم (۵۲۲–۴۸۶ پیش از میلاد) و سال‌های آغازین پادشاهی اردشیر یکم (۴۶۵–۴۲۳/۴۲۴ پیش از میلاد) تعلق دارد و مربوط به پرداخت نقره به بیش از یکصد کارگر به جای جیره منظم آن‌ها است. این کتیبه‌ها را در ساختمانی در صفه کاخ یافتند که به عنوان گنجینه یا خزانه شناخته می‌شد و از این رو به «متن گنجینه‌ای» معروف شده‌اند. گروه دیگر که تعدادشان بسیار بیش‌تر از گروه نخست است در نزدیکی استحکامات شمال غربی تخت جمشید پیدا شده‌است. این «متون استحکاماتی» حاوی مجوزهایی برای انواع جیره‌های غذایی کارگران (زنان، مردان و کودکان)، کارکنان قربانگاه‌ها و اشراف بلندمرتبه پارسی - حتی یکی از ملکه‌های داریوش به نام آرتیستون - است. تاریخ آن‌ها به دورهٔ ۵۰۹–۴۹۴ پیش از میلاد تعلق دارد. این اسناد برای پی بردن به نظام کاری، تولیدات کشاورزی، زمین‌داری، جمعیت‌شناسی، رژیم غذایی، نحوه اسکان در منطقهٔ فارس و سازماندهی و تدارک سفر در امپراتوری هخامنشی بسیار غنی و مفیدند. تاکنون حدود ۲۲۰۰ متن از این مجموعه معتبر به چاپ رسیده‌است. نسخه‌های حدود دو هزار متن دیگر هم وجود دارد و تعداد بسیار زیادی از متون و قطعه‌ها (موجود در مؤسسه شرقی شیکاگو) که هنوز تحت مطالعه قرار دارند نیز در دست انتشارند. متون «گنجینه‌ای» و «استحکاماتی» بخشی از نظام مالی و اداری دربار هخامنشی را منعکس می‌سازند و این که چرا شامل دوره‌های بعد نمی‌شوند به درستی روشن نیست. شاید علت این بوده که مکاتبات اداره خزانه‌داری یا دارایی به خط آرامی تغییر کرده و متون را روی مواد فاسد شدنی ثبت می‌کرده‌اند و از این رو اسناد بعد محفوظ نمانده‌اند.بایگانی مهم دیگر اسناد (مکتوب به زبان اکدی) به نیپور در بابل تعلق دارد و تاریخ آن مربوط به نیمهٔ دوم قرن پنجم پیش از میلاد است. این اسناد، معاملات شرکت تجارتی بزرگ بابلی به نام خانواده موراشو را منعکس می‌سازند که اجاره و اداره اقطاعات نظامی به سربازان و معاملات املاک متعلق به اعضای خانواده سلطنتی و کارکنان بلندپایهٔ دربار را به عهده داشت و به معاملات بازرگانی نیز می‌پرداخت. از طریق این اسناد می‌توان به بعضی جنبه‌های اساسی و حیاتی عملکرد امپراتوری هخامنشی که در سراسر قلمرو این امپراطوری نیز بازتاب می‌یافت پی‌برد. متون آرامی به دست آمده از مصر نیز تقریباً معاصر با اسناد موراشور هستند. این متون از سه محل متفاوت به دست آمده‌اند: یکی از آن‌ها مجموعه‌ای عظیم و پراکنده از پاپیروس‌ها و بقایای ظروف سفالی است (که اکنون در موزه‌های جهان پراکنده‌اند) و به جماعت کوچک سربازان یهودی و خانواده‌های ایشان تعلق دارد که در پادگان مرزی هخامنشی در جزیره الفانتین (آسودان) خدمت می‌کردند. در این متون بعضی رویدادهای فردی خانوادگی و نیز زندگی مذهبی سربازان یهودی و روابط آن‌ها با مقامات ایرانی با روشنی بسیار بیان شده‌اند. گروه کوچک‌تر دیگر که از هرموپولیس یا اشمونیه به دست آمده‌اند عبارتند از نامه‌های سربازان به خانواده‌هایشان در جنوب. قطعه‌هایی از یک بایگانی دیوانسالاری ایران در سقره در نزدیکی ممفیس پیدا شده‌است که حدود ۲۰۲ قطعه از متون آن به زبان آرامی است؛ ولی بیش‌تز آن‌ها که هنوز هم چاپ نشده‌اند به مصری رایج در آن زمان هستند. متأسفانه در طول زمان خسارت فراوان دیده‌اند، با این حال اطلاعات مهمی دربارهٔ زمامداری در مصر در اختیار می‌گذراند. مهم‌ترین آن‌ها کیسه‌ای محتوی مجموعه‌ای از نامه‌های مهر شده‌است که بر روی چرم نوشته شده‌اند. متأسفانه این نامه‌ها از بازار عتیقه فروشان به دست آمده‌اند و کاشف آن‌ها دقیقاً مشخص نیست. اسناد حفظ شده (اکنون در کتابخانه بادلیان آکسفورد) که حاوی مکاتبات میان آرشام، مصر و ساتراپ شناخت جزئیات (شهربان یا استاندار) مباشر املاک اوست، ساختار املاک اجاره‌ای بزرگ را امکان‌پذیر می‌سازد. البته این‌ها فقط مهم‌ترین و بزرگ‌ترین اسناد هستند و مجموعه‌های کوچک‌تر (نظیر پاپیروس‌های آرامی متعلق به سامریه) و یافته‌های پراکنده‌تر به گستردگی اسناد کمک می‌کنند.باستان‌شناسان همهٔ مناطق امپراتوری هخامنشی را کاوش نکرده‌اند. مکان‌های عمدهٔ حفاری و مطالعه شده در مورد دورهٔ هخامنشی مراکز بزرگ سلطنتی این سلسله در ایران هستند؛ همچون پاسارگاد، تخت جمشید، شوش و گورهای سنگی (در نقش رستم و تخت جمشید). اما اخیراً به مکان‌هایی که مدت طولانی تحت تسلط هخامنشیان قرار داشته‌اند مانند سارد در لیدی و مستعمرات هخامنشی در سواحل شرقی مدیترانه و آسیای مرکزی توجه بیشتری شده‌است. بسیاری از مکان‌هایی که به عنوان مراکز مهم دوره هخامنشی شهرت دارند اکنون به وسیله شهرهای مدرن و وسیع پوشیده شده‌اند و این امر، حفاری را بسیار دشوار می‌سازد. این نکته در مورد آربلا (اربیل امروزی) در شمال عراق، دمشق و همدان (اکباتان باستانی) مصداق دارد. تعدادی آثار تاریخی ایرانی در غرب ترکیه کشف شده که حاکی از حضور ایرانیان یا مقامات محلی تحت نفوذ دربار پارس در آنجاست. اسناد به دست آمده از غرب آسیای صغیر و فنیقیه به ویژه نمایانگر تعامل فرهنگی غنی و عظیمی است که در قلمرو امپراتوری هخامنشی وجود داشته‌است؛ به خصوص تأثیر عمیق هنر یونانی که از زمان امپراتوری ایران آغاز می‌شود چشمگیر است.اسناد و مدارک زیادی برای شناخت بیشتر شاهنشاهی ایران وجود دارد اما استفاده از آن‌ها همیشه آسان نیست. ما برای بازسازی تاریخ سیاسی ایران (پس از دهه‌های نخست) وابستگی زیادی به مورخان یونانی داریم که معمولاً علاقه‌های آن‌ها به شمال غربی محدود می‌شده و از جهتی نیز بیگانه و دشمن ایرانیان محسوب می‌شده‌اند؛ بنابراین تصویری که ارائه می‌دهند تحریف شده و ناقص است. اسناد اداری فراوانی از فارس، بابل و مصر در دسترس است، اما این اسناد از لحاظ تاریخی به قرن پنجم قبل از میلاد محدود می‌شوند؛ از قرن چهارم قبل از میلاد، یعنی پیش از حمله اسکندر، اسناد بسیار اندکی در دست است. مناطق شرقی امپراتوری بسیار کم شناخته شده‌اند؛ و اسناد باستان‌شناسی نیز که یگانه منابع ما به‌شمار می‌روند، در تفسیرشان اختلاف نظر زیادی وجود دارد.

نام‌های خانوادگی یهودی

یهودیان به صورت تاریخی از نام‌های با ریشه عبری استفاده می‌کردند. در این سیستم پس از نام کوچک پیشوند بن- یا بت- (به معنی پسر یا دختر) و سپس نام پدر استفاده می‌شد. نام‌های خانوادگی دائمی در بین یهودیان سفاردی اسپانیا رایج بود ولیکن این سیستم در بین یهودیان اشکنازی گسترش نیافت؛ ولیکن یهودیان اشکنازی در قرنهای ۱۸ و ۱۹ میلادی مجبور به پذیرش نام‌های خانوادگی آلمانی شدند تا حقوق شهروندی به دست آورند.

با اینکه یهودیان اشکنازی معمولاً دارای نام‌های خانوادگی اروپایی یا عبری مدرن هستند؛ در مراسم مذهبی معمولاً از نام‌های خانوادگی عبری سنتی استفاده می‌کنند. این نامها معمولاً در کنیسه یا در کتوبا مورد استفاده قرار می‌گیرند.

پادشاهی شمالی اسرائیل

پادشاهی شمالی اسراییل (عبری:מַמְלֶכֶת יִשְׂרָאֵל مملکت اسراییل) بر اساس تنخ جایگزین حکومت یکپارچه اسراییل بود. این پادشاهی از سال ۹۳۰ قبل از میلاد تا حدود سال ۷۲۰ قبل از میلاد وجود داشت تا زمانی که توسط آشوریان تسخیر شد. شهرهای مهم آن شچم، تیرزا و شومرون (سامریه) بودند. تاریخدانان معمولاً از آن به عنوان پادشاهی شمالی اسراییل یاد می‌کنند تا با پادشاهی جنوبی اسراییل (یهودا) متفاوت باشد.

پاک‌سازی قومی

پاک‌سازی قومی، به کوششی قهرآمیز جهت یکدست‌سازی منطقه‌ای از لحاظ قومی گویند که معمولاً با تبعید، مهاجرت و جایگزینی اجباری و کشتار صورت می‌گیرد. پاک‌سازی قومی، معمولاً با نابودی بخش بزرگی از آثار تاریخی، گورستان‌ها، خانه‌ها و دیگر مظاهر تمدنی قوم هدف همراه خواهد بود. شاید بتوان گفت پاک‌سازی قومی، نوعی نسل‌کشی است که بیشتر برای زدودن قوم هدف از یک منطقهٔ جغرافیایی خاص انجام می‌پذیرد و معمولاً سبب تغییر جغرافیای قومی-نژادی-مذهبی آن منطقه می‌شود. بزرگترین شباهت میان نسل‌کشی و پاک‌سازی قومی را می‌توان نابودی اجباری گروه‌های قومی، نژادی، ایدئولوژیکی دانست. از آنجایی که پاک‌سازی قومی تعریفی رسمی در مجامع بین‌المللی ندارد، نمی‌توان به‌درستی تفاوتی قضایی، میان نسل‌کشی و پاک‌سازی قومی قائل شد. انگیزهٔ اغلب پاک‌سازی‌های قومی مدرن، یکدست‌سازی ترکیب دینی-قومی یا نژادی بوده‌است، در حالی که در قرون وسطی و اوایل دوران مدرن، انگیزهٔ پاک‌سازی‌ها عموماً بر پایهٔ مذهب بوده‌است. پاک‌سازی قومی ترجمهٔ فارسی عبارت انگلیسی ethnic cleansing و آن خود ترجمهٔ تحت‌الفظی عبارت صربی-کرواتی etničko čišćenje است. این واژه در دههٔ ۹۰ قرن ۲۰ میلادی و به دنبال نسل‌کشی‌هایی که در جریان فروپاشی یوگسلاوی سابق اتفاق افتاد، وارد ادبیات سیاسی جهان شد و به‌سرعت به یکی از اصطلاحات رایج در میان واژگان مربوط به خشونت علیه گروه‌های انسانی تبدیل شد. هر چند که برخی معتقدند پاک‌سازی قومی ریشه‌ای تاریخی دارد. اینکه آیا پاک‌سازی قومی در طول تاریخ ریشه داشته یا مربوط به تحولات قرن بیستم میلادی‌است، از موارد مورد اختلاف است. از مصادیق پاک‌سازی قومی در طول تاریخ می‌توان به جابه‌جایی‌های اجباری آشوریان سدهٔ نهم تا هفتم پ. م، کشتار و اعدام دسته‌جمعی دانمارکی‌های ساکن انگلستان در سده دهم میلادی، اخراج یهودیان از اسپانیا در قرن ۱۵ میلادی، و نابودی سرخ‌پوستان آمریکا توسط مهاجران و استعمارگران سفیدپوست اروپایی اشاره کرد. اگرچه عملاً فتح تمامی سرزمین‌های مستعمراتی توسط اروپاییان —مانند مکزیک، استرالیا، آمریکا— خشن بوده‌است، اما فقط برخی از آن‌ها منجر به پاک‌سازی قومی خونین شدند. ظهور «پاک‌سازی قومی مدرن» در قرن نوزدهم و بیستم میلادی و در مناطق مختلفی مانند سرزمین‌های امپراتوری‌های قدیمی در مرکز و شرق اروپا و غرب آسیا اتفاق افتاد. امواج متعدد پاک‌سازی قومی نقشهٔ قومی و مذهبی این مناطق را تغییر داد. نخستین موج در زمان جنگ جهانی اول آغاز و مدت کوتاهی پس از پایان آن به اتمام رسید. دومین موج درست پس از آغاز جنگ جهانی دوم به اوج خود رسید و اندکی پس از اتمام جنگ پایان پذیرفت. سومین موج هم در خلال جنگ سرد با شدت کمی آغاز و پس از پایان جنگ سرد به اوج رسید. از موارد به وقوع پیوسته در امواج مذکور می‌توان به نسل‌کشی ارامنه، آشوریان و یونانیان توسط ترکان عثمانی در خلال و پس از جنگ جهانی اول، نسل‌کشی یهودیان —معروف به هولوکاست— توسط آلمان نازی، اخراج میلیون‌ها آلمانی از لهستان و چکوسلواکی و دیگر مناطق اروپای شرقی پس از پایان جنگ جهانی دوم و کشتار بوسنیایی‌های مسلمان توسط صرب‌های بوسنی پس از پایان جنگ سرد اشاره کرد. کمیسیونی از کارشناسان سازمان ملل که جهت رسیدگی به وقایع بوسنی و هرزگوین تشکیل شده بود، در ماه فوریهٔ ۱۹۹۳ پاک‌سازی قومی را جرمی علیه قوانین بین‌المللی توصیف کرده‌اند. اگرچه امروزه مفهوم پاک‌سازی قومی به‌خوبی فهمیده شده‌است، اما بر خلاف نسل‌کشی وارد اسناد حقوق بین‌الملل نشده و به عنوان جزئی از جرایمی که پیشتر تعریف شده، یعنی جنایت علیه بشریت و جنایات جنگی، طبقه‌بندی می‌شود.

یهودیان کرد

یهودیان کُردستان (به زبان عبری: יהודי כורדיסטן، یهودیِ کردستان، آرامی: אנשא דידן، Nashi Didan; کردی: Kurdên cihû) جوامع یهودی کهن شرقی هستند که در منطقهٔ شناخته‌شده به‌عنوان کردستان در شمالِ میان‌رودان، شمال‌غربی ایران، شمال عراق و نیز شمال‌شرقی سوریه و جنوب‌شرقی ترکیه می‌زیند. لباس و فرهنگِ یهودیانِ کردستان، شبیه به همسایگانِ مسلمان و آشوری است. تا مهاجرت دسته‌جمعی یهودیان از کشورهای عربی و اسلامی به اسرائیل در دهه‌های چهل و پنجاهِ میلادی، یهودیان کردستان در جوامع قومی بسته و محدود شده زیست می‌کردند.

مناطق آسیا
آسیای مرکزی
شمال آسیا
آسیای شرقی
آسیای غربی
آسیای جنوبی
آسیای جنوب شرقی

به زبان‌های دیگر

This page is based on a Wikipedia article written by authors (here).
Text is available under the CC BY-SA 3.0 license; additional terms may apply.
Images, videos and audio are available under their respective licenses.