رنسانس

رنسانس (به فرانسوی: Renaissance) یا دورهٔ نوزایی یا دورهٔ نوزایش یا دوره تجدید حیات، جنبش فرهنگیِ مهمی بود که آغازگر دورانی از انقلاب علمی و اصلاحات مذهبی و پیشرفت هنری در اروپا شد. دوران نوزایش، دوران‌گذار بین سده‌های میانه (قرون وسطی) و دوران جدید است. نخستین بار، واژهٔ رنسانس را فرانسوی‌ها در قرن ۱۶ میلادی به‌کار بردند. آغاز دورهٔ نو زایش را در سدهٔ ۱۴ میلادی در شمال ایتالیا می‌دانند. این جنبش در سدهٔ ۱۵ میلادی، شمال اروپا را نیز فراگرفت. رنسانس، یک تحول ۳۰۰ساله است که از فلورانس در ایتالیا آغاز شد و به عصر روشنگری در اروپا انجامید.

رنسانس در سال‌های ۱۳۰۰ میلادی از ایتالیا آغاز شد و در طول سه قرن در سراسر اروپا انتشار یافت. به‌ندرت در دوره‌ای چنین کوتاه ازنظر تاریخی، رخدادهای گوناگونی به وقوع می‌پیوندد؛ حال آنکه این قرن‌ها سرشار از تغییرات اساسی و فعالیت‌های بزرگ است. جهان امروزی نتیجهٔ همین فعالیت‌هاست، زیرا رنسانس پایه‌های اقتصادی، سیاسی، هنری و علمی تمدن‌های کنونیِ غرب را بنا نهاد.[۱]

دانش و هنر پیشرفت‌های عظیمی در ایتالیای سدهٔ ۱۵ و ۱۶ میلادی به‌وجود آوردند. این احیای فرهنگی به «رُنِسانس» (یعنی «نوزایش») مشهور شده‌است. دانشمندان، سرایندگان و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام گرفتن از میراث روم و یونان، با دیدگانی تازه‌تر به جهان می‌نگریستند. نقاش‌ها به مطالعهٔ کالبد انسان پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوهٔ واقع‌گرایانه‌ای نقاشی می‌کردند. فرمانروایان، ساختِ ساختمان‌ها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه به‌سرعت در سراسر اروپا گسترش یافت.

رنسانس در علوم

به تعبیری، دورهٔ رنسانس دورهٔ خردگرایی، ریاضیات، منطق و انسان‌مداری است. در این دوره کلیسا راهبری تحولات نوین فرهنگی را در دست می‌گیرد و یک جنبش مردم‌سالارانه به‌وجود می‌آید و پیشرفت علمی مطرح می‌شود و رنسانس به‌وجود می‌آید. در این دوره، ما شاهد اختراعات زیادی هستیم، مانند باروت، صنعت چاپ، دریانوردی، کشف قطب‌نما، اختراع تلسکوپ و.. دوران رنسانس برای اروپاییان عصر جدیدی بود سرشار از کامیابی‌های عظیم. بسیاری از افراد با ژان فرسنل موافق هستند. او در سال‌های آغازینِ سدهٔ ۱۵ میلادی چنین نوشت:

جهان چرخید. یکی از بزرگ‌ترین قاره‌های زمین، یعنی قارهٔ آمریکا، کشف شد… صنعت چاپ بذر دانش را کاشت. باروت، انقلابی در روش جنگ پدیدآورد. دست‌نوشته‌های باستانی احیا شد… این‌ها همگی گواه پیروزی عصر جدید (رنسانس) هستند.[۲]

Michelangelo's Pieta 5450 cropncleaned
مجسمهٔ «سوگ مریم» اثر میکل آنژ

نقش نهضت ترجمه بر رنسانس در علوم

در قرون ۱۲ و ۱۳ میلادی، نهضت ترجمهٔ کتب مسلمانان به‌طور گسترده‌ای در اروپا پدید آمد. این نهضت از پایه‌های اصلی رنسانسِ علمی و فکری و عامل اساسی رویکرد اروپاییان به علم و دانش بود. در این دوران، آثار مهمی در پزشکی همچون کتاب طب الملکی علی بن عباس اهوازی، کتاب الحاوی، دائرةالمعارف بزرگ طب، و قانون ابن سینا به عبری و لاتین ترجمه شد. موضوع دیگرِ مورد توجه مترجمان اروپایی، مباحث علم حساب (arithmetic) و هندسه بود. اولین آثاری که در این زمینه از عربی به لاتینی ترجمه شد کتاب‌های دانشمندان یونانی بود؛ مانند چهار مقاله اقلیدس و پانزده مقاله اصولی او و نیز کتاب الاربعه بطلمیوس Ptolemaios. اما بزودی ترجمه تألیفات و شرحهای دانشمندان مسلمان آغاز شد. از مهم‌ترین کتاب‌های ترجمه شده جبر و مقابله خوارزمی بود که آغازگر علم جبر در اروپا شد. این کتاب دو بار ترجمه شد با نام‌های Algebra و Liber Algorithmi (یا کتاب خوارزمی) ترجمه شد که هم‌اکنون بعضی نسخه‌های آن در دسترس است.[۳]

همچنین ترجمه گسترده از متون باستانی یونانی و لاتین بر اساس منابعی که در امپراتوری بیزانس موجود بود، انجام گرفت.

جامعهٔ قرون وسطی در تحول

Design for a Flying Machine
طرح یک ماشین پرنده از داوینچی. لئوناردو دا وینچی برای طرح‌های خود به وسیلهٔ خط معکوس یادداشت‌هایی را نوشته‌است که فقط آن‌ها را در آینه می‌توان خواند.

جامعهٔ قرون وسطی که در سال ۱۳۰۰ در آستانهٔ رنسانس قرار گرفته بود، جامعه‌ای مشکل‌دار بود. چنان‌که چارلز جی نوئر می‌نویسد:

تمدن قرون وسطایی نقایص اساسی داشت. بحرانی که در قرن چهاردهم پدیدار شد با بحرانی که جامعهٔ روم (باستان) را در هم شکست، مقایسه شده‌است. زیرا برای پذیرفتن اصلاحات زیر بنایی انعطاف به خرج داد[۴]

فئودالیسم، نظام اجتماعی قرون وسطی دیگر مؤثر نبود. ساختار سست سیاسی آن نمی‌توانست شیوه‌هایی را برای تشکیل و ادارهٔ کشورهایی که حکومت قدرتمند مرکزی داشتند و در انگلستان و فرانسه در حال شکل‌گیری بودند، فراهم آورد. به‌علاوه کلیسای کاتولیک نیز، که به جامعهٔ قرون وسطی ثبات می‌بخشید، در سال‌های پایانی قرون وسطی گرفتار مشکلات داخلی خودش بود. منظور از این مشکلات فساد مالی و اخلاقی بود که وارد سیستم و دستگاه کلیسا شده بود و رفته رفته می‌رفت تا جای خود را به نظام شورایی دهد که با رانت دهی پاپ در سال ۱۴۵۰ مجدداً کلیسا بر نظام شورایی غلبه یافت و کلیسا جشن عظیمی در همین راستا بر پا نمود. بسیاری از روحانیان با استفاده از موقعیتشان برای خود قدرت‌های سیاسی کسب می‌کردند. البته عوامل دیگری هم در ایجاد رنسانس دست داشته‌اند. از جمله رونق تجارت؛ هنگامی که سربازان از جنگ‌های صلیبی بازمی‌گشتند با خود ادویه، ابریشم و… را می‌آوردند. رشد بازرگانی با توجه به بقیه دنیا برانگیخت و جامعه‌ای که روزگاری بسته و محدود بود، شروع به باز شدن و توسعه نمود.[۵]

انسان گرایان و فرهنگ

Cicero
سیسرو: فیلسوف و سیاست‌مدار رومی

در قرن پانزدهم، در سراسر اروپا و خاورمیانه، محققین قفسه‌های غبار گرفتهٔ ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند. در نتیجه، نوشته‌های باقی‌مانده از نویسندگان کلاسیک از جمله افلاطون، سیسرو، سوفوکل و پلوتارک به دوران رنسانس رسید. محققین با حمایت افراد توانگر کارشان را به خوبی انجام دادند و در سال ۱۵۰۰ آن‌ها تقریباً تمام دست‌نوشته‌هایی را که امروز موجود است، یافتند. مطالعهٔ این آثار، دانش نو نام گرفت.[۶] در آن زمان ضمن احیای علاقه به نوشته‌های کلاسیک، به ارزش‌های فردی نیز توجه شد. این گرایش انسان گرایی نام گرفت؛ زیرا طرفداران آن به جای موضوعات روحانی و الهی بیش از هر چیز مسائل انسانی را در نظر گرفتند. انسان گرایی نیز مثل خود رنسانس از ایتالیا ظهور کرد. دو عامل سبب ظهور انسان گرایی شد؛ یکی وجود بقایای امپراتوری روم و دیگری آوارگان امپراتوری در هم شکستهٔ بیزانس.[۷] ویل دورانت در این باره می‌گوید:

دانشمندان بیزانسی قسطنطنیه را ترک کردند و در واقع به عنوان حامل جوانهٔ آثار کلاسیک عمل کردند، به این ترتیب ایتالیا سال به سال یونان را بهتر و بیش‌تر می‌شناخت.[۸]

Francesco Guicciardini
فرانچسکو گیچیاردینی
Martin Luther, 1529
مارتین لوتر کشیش آلمانی و مترجم انجیل به زبان آلمانی

عامل دیگر گسترش صنعت چاپ بود که عملاً باعث می‌شد دسترسی به کتب راحت‌تر شود در نتیجه سرعت دانش کلاسیک و اندیشه‌های انسان گرایی را به‌طور چشمگیری افزایش داد.[۹] علاوه بر این‌ها در دورهٔ رنسانس خواندن کتاب مانند قرون وسطی تنها به روحانیون محدود نبود. زن و مرد، فروشندگان، اشراف و… می‌توانستند بخوانند. در واقع در اواسط قرن شانزدهم، نیمی از مردم لندن سواد خواندن و نوشتن داشتند، میزان سواد در سایر شهرهای اروپا نیز مانند لندن بود.[۱۰]

فلورانس به دلیل حمایت‌های خانوادهٔ مدیچی‌ها[۱۱] بسیار در هنر و فرهنگ پیشرفت کرد. لورنزو[۱۲] نوادهٔ قدرتمند کوزمو و حاکم مستبد فلورانس نسبت به هنر بسیار سخاوتمند بود. او دانشسرایی در پیزا (تحت سلطهٔ فلورانس) برای جوانان فلورانسی تأسیس کرد.[۱۳] علاوه بر این‌ها در دورهٔ انسان گرایی انتقاداتی نیز به کلیسا وارد شد. اراسموس[۱۴] و سایر منتقدان کلیسا معتقد بودند که آیین بسیار سطحی شدهٔ مذهبی نیازهای معنوی اعضای کلیسا را برآورده نمی‌سازد.[۱۵]

فرانچسکو گیچیاردینی[۱۶] در کتاب «تاریخ ایتالیا» در سال ۱۵۶۱ نوشت:

پاپ‌ها که قدرت جهانی پیدا کرده بودند، دستورهای الهی و رستگاری روحشان را از یاد بردند… هدف آن‌ها دیگر زندگی مقدس و پاک، گسترش مسیحیت و عمل نیک در قبال همسایگان نبود. آن‌ها به جمع‌آوری سپاه، انباشتن ثروت، بدعت‌گذاری و خلق شیوه‌های جدید برای کسب پول از هر جایی علاقه‌مند شده بودند.[۱۷]

مارتین لوتر نود و پنج فرضیه‌اش را به در کلیسای همهٔ قدیسان در ویتنبرگ نصب می‌کند و شکایت‌های لوتر از سوءاستفاده‌های کلیسای کاتولیک از قدرت منجر به اصلاحات و پدید آمدن مذهب پروتستان شد.[۱۸]

تقسیم‌بندی رنسانس

در تاریخ هنر معمولاً دوران رنسانس را به این مراحل، بخش می‌کنند:[۱۹]

  • آغازین (حدود ۱۳۰۰ - حدود ۱۴۲۰)
  • پیشین (حدود ۱۴۲۰- حدود ۱۵۰۰)
  • پسین یا اوج (حدود ۱۵۰۰ - حدود ۱۶۲۷)

بازرگانی

Venezia c.1650
نمایی از شهر ونیز

رنسانس عهد شکوفایی تجارت بود و در این دوران اروپا به‌طور کلی ثروتمند بود. بعضی از تجارت‌های دوران رنسانس جنبه بین‌المللی داشتند و درآمد حاصل از آن به اندازه‌ای بود که منجر به تکامل روش‌های مدیریت مالی شد.[۲۰] جامعهٔ دوران رنسانس متشکل از سه طبقه بود: طبقهٔ بالایی یا حاکم، طبقهٔ متوسط یا تجّار و طبقهٔ پایینی یا کارگر. اشراف طبقهٔ بالا هنوز هم بیش‌ترین قدرت سیاسی را داشتند و صاحب املاک وسیعی بودند و افراد طبقهٔ پایین مورد سوءاستفادهٔ و خراج‌گیری آن‌ها قرار می‌گرفتند.[۲۱] افکار انسان گرایان نیز مخالف ثروت و ماده‌گرایی نبود.

به‌طوری‌که لئوناردوبرونی می‌گوید:

ما باید از دارایی‌هایمان لذت ببریم و از آن‌ها برای راحتی و معاشمان استفاده کنیم. ما نباید در استفاده از آنچه فراهم آورده‌ایم، پرهیز کنیم و تشنه لب بر سر چشمه بمانیم.[۲۲]

یکی از سودمندترین مشاغل دوران رنسانس خرید و فروش بود. مواد خام یک منطقه با سود به تولیدکنندگان مناطق دیگر فروخته می‌شد و با فروش کالاهای ساخته شده سود بیشتری حاصل می‌شد.[۲۳] با وجود رشد صنعت، رنسانس دورهٔ انقلاب صنعتی نبود. بسیاری از محصولات اروپایی را کارگرانی تولید می‌کردند که به تنهایی یا در گروه‌های کوچک کار می‌کردند، صنعت چاپ بود.[۲۳] اغلب کالاهایی که داد و ستد می‌شدند، دست‌ساز بودند و تولید انبوه به وسیلهٔ ماشین سیصد سال بعد از آن مرسوم شد.[۲۴] ونیز و جنووا[۲۵] هر دو از موقعیت سوق‌الجیشی مناسبی برخوردار بودند و در دوران رنسانس مرکز تجارت مدیترانه‌ای بودند.[۲۶]

در شمال اروپا نیز خرید و فروش مواد غذایی شاه (از جمله شاه ماهی نمک سود شده) از جمله فعالیت‌های پر سود اقتصادی بود. این بازرگانان برای مقابله با دزدان دریایی و کنترل این بازرگانی پر سود اتحادیه‌ای [۲۷] را پدیدآوردند. مراکز مدیریت این اتحادیه در شهرهای لوبک و هامبورگ قرار داشت.[۲۸]

تجارت امروزی بیش از تخصصی شدن مشاغل مرهون رنسانس است. برای مثال، شرکت‌های سهامی امروزی از دوران رنسانس به وجود آمده‌اند یکی از اولین شرکت‌ها، شرکت انگلیسی موسکوی[۲۹] بود که در سال ۱۵۳۳ برای تجارت با روسیه تأسیس شد. موسکوی و سایر شرکت‌ها، مثل شرکت‌های سهامی امروزی برای افزایش سرمایه، سهامشان را تحت عنوان بورس می‌فروختند. به علاوه صرافان دورهٔ رنسانس، بسیاری از کارهای بانکداران امروزی را از جمله پرداخت بهره و تأمین سپرده انجام می‌دادند.[۳۰]

DBPSL 1959 445 Jakob Fugger
یاکوب (جاکوب) فوگر

در اوایل دوران رنسانس، مهم‌ترین بانکداران که آن‌ها را بانکداران لومبارد[۳۱] می‌نامیدند ساکن شمال ایتالیا بودند که مرکزشان در فلورانس بود که هشتاد شرکت مالی داشت. در قرن پانزدهم، شرکت مدیسی به تنهایی شانزده شعبه تأسیس کرد.[۳۲] ویل دورانت در این باره می‌گوید:

هشتاد بانک واقع در فلورانس سرمایهٔ سپرده‌شان را به کار می‌انداختند. چک‌ها را پرداخت می‌کردند و نامه‌های اعتباری صادر می‌کردند. فلورانس از قرن سیزدهم تا پانزدهم مرکز مالی اروپا بود.[۳۳]

همچنین یکی از موفق‌ترین بانکداری‌های غیر ایتالیایی متعلق به فوگرهای آلمانی بود. آن‌ها ابتدا با فروش البسه مشهور شدند. سپس با راهنمایی‌های یاکوب فوگر به اوج سعادت رسیدند.[۳۴]

انقلاب‌های فکری عصر رنسانس

تحولات و دگرگونی‌های فکری گوناگونی در عصر رنسانس به وقوع پیوست که از نظر اهمیت و شدت تأثیرگذاری به موارد زیر می‌توان اشاره کرد و آن‌ها را پایه‌های اساسی شکل‌گیری عصر رنسانس دانست.

انقلاب فکری کوپرنیک

کوپرنیک نظریه زمین مرکزی را مردود شمرد و به جای زمین، خورشید محوری یا خورشید مرکز را قرارداد. با این نظر زمین دیگر مرکز جهان و انسان نیز دیگر اشرف مخلوقات نبود. این نخستین بحران وجدان انسان غربی بود. زیرا انسان موجودی بود در کیهان بیکران.[۳۵]

انقلاب فکری بزرگی بود زیرا هم با اصول پذیرفته شده نجوم بطلمیوسی در تعارض بود و هم با نص کتاب مقدس. در سال ۱۵۱۴ کوپرنیک دست نوشته کوتاهی را بین دوستان خود توزیع کرد که در آن دیدگاه‌هایش را دربارهٔ فرضیه خورشید مرکزی به اختصار بیان کرده بود.

نوشته کوتاه کوپرنیک با استقبال زیادی روبرو شد و او را در جمع دانشمندان اروپایی نام‌آور گردانید اما کوپرنیک هنوز نظریه‌اش را قابل عرضه در محافل علمی نمی‌دانست و سال‌های بعد را صرف تحقیقات دقیق و جمع‌آوری شواهد و مدارک کرد تا به آن اعتبار بیشتری بخشد.

در سال ۱۵۳۳ شهرت کوپرنیک به جایی رسیده بود که آلبرت ویدمانشتات منشی پاپ کلمنت هفتم یک رشته سخنرانی دربارهٔ نظریه او برای پاپ و گروهی از کاردینال‌ها در واتیکان ترتیب داد. در ۱۵۳۶ که تحقیقات کوپرنیک به اتمام رسید دیگر در اروپا دانشمندی نبود که دربارهٔ نظریه انقلابی او چیزی نشنیده باشد و بسیاری در گوشه و کنار قاره خواستار انتشار آن بودند. او حتی در کلیسا نیز حامیان پرنفوذی داشت؛ کاردینال نیکلاس فون شونبرگ در نامه‌ای خطاب به کوپرنیک نوشت: «... ای مرد فاضل امیدوارم که تقاضای مرا بیجا ندانی ولی مؤکداً از تو استدعا می‌کنم که کشف خود در باب کائنات را در معرض قضاوت دیگر نخبگان جهان قرار دهی و ضمناً در اولین فرصت ممکن شرحی از نظریه خود را همراه با جداول و هرچه که به آن مربوط است برای من ارسال داری…» این نامه تشویق‌آمیز اگر چه برای کوپرنیک بسیار ارزشمند بود ولی کافی نبود تا او را به انتشار نظریه انقلابی‌اش متقاعد کند.

وی همچنان به تکمیل تحقیقات خود ادامه داد تا سال ۱۵۳۹ که با ریاضیدانی به نام گئورگ یواخیم رتیکوس آشنا گردید و او را به شاگردی پذیرفت. این دو با هم نظریه جدید را مطالعه کردند. پس از دو سال رتیکوس با استفاده از اصول تئوری کوپرنیک کتاب ناراتیو پریما را دربارهٔ حرکت زمین نوشت و در ۱۵۴۲ به نام کوپرنیک بخشی از پژوهش او در مثلثات را منتشر کرد. در برابر اصرار شدید رتیکوس بالاخره کوپرنیک پذیرفت که شرح کاملی دربارهٔ نظریه خود فراهم کند و آن را به نورنبرگ بفرستد تا با نظارت او به چاپ رسد. سرانجام کتاب در ۱۵۴۳ منتشر شد.

انقلاب فکری گالیله

شاخص‌ترین متفکر رنسانس گالیله است وی مفهومی تازه از حقایق طبیعت را اعلام کرد که بنیادهای تعالیم کلیسا را متزلزل کرد و فیزیک را مستقل از الهیات ساخت.

گالیله می‌گفت:

حقیقت طبیعت همواره در برابر چشم‌های ماست. این حقیقت چیزی نیست که یک بار به انبیای بنی اسرائیل و حضرت مسیح وحی شده باشد. حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت اشکال هندسی یعنی دایره و بیضوی و مثلث و امثالهم است؛ که در کتاب مقدس سخنی از ریاضی و هندسه به میان نیامده‌است.

گالیله علم فیزیک را سکولار کرد و آن را از الهیات مستقل دانست. تکیه‌گاه علم فیزیک از آن پس خرد انسان بود.[۳۶]

گالیله قانون آونگ را کشف کرده بود قانون آونگ گالیله امروزه همچنان در امور گوناگون به کار می‌رود مثلاً برای اندازه‌گیری حرکات ستارگان یا مهار روند کار ساعت‌ها از این قانون استفاده می‌کنند. آزمایش‌های او دربارهٔ آونگ آغاز فیزیک دینامیک جدید بود واکنشی که قوانین حرکت و نیروهایی را که باعث حرکت می‌شوند در بر می‌گیرد گالیله در سال ۱۵۸۸ در دانشگاه پیزا مدرک دکتری (استادی) گرفت و در همان‌جا برای تدریس ریاضیات باقی‌ماند.

گالیلئو گالیله در ۲۵ سالگی دومین کشف بزرگ علمی خود را به انجام رسانید کشفی که باعث از بین رفتن یک نظریه به جا مانده دو هزار ساله شد و دشمنان زیادی برایش آفرید در دوران گالیله بخش بسیاری از علوم بر اساس فرضیه‌های فیلسوف بزرگ یونانی – ارسطو که در قرن ۴ پیش از میلاد می‌زیست بنا شده بود اثر او به عنوان مرجع و سرچشمه تمامی علوم به‌شمار می‌آمد هر کس که به یکی از قانون‌ها و قواعد ارسطو شک می‌کرد انسان کامل و عاقلی به‌شمار نمی‌آمد یکی از قواعدی که ارسطو بیان کرده بود این ادعا بود که اجسام سنگین تندتر از اجسام سبک سقوط می‌کنند گالیله ادعا می‌کرد که این قاعده اشتباه است به‌طوری‌که می‌گویند او برای اثبات این خطا از استادان هم دانشگاهی خود دعوت به عمل آورد تا به همراه او به بالاترین طبقه برج مایل پیزا بروند گالیله دو گلوله توپ یکی به جرم ۵ کیلو و دیگری به جرم نیم کیلو با خود برداشت و از فراز برج پیزا هر دو گلوله را به‌طور هم‌زمان به پایین رها کرد در کمال شگفتی تمام حاضران در صحنه مشاهده کردند که هر دو گلوله به‌طور هم‌زمان به زمین رسیدند گالیله به این ترتیب یک قانون فیزیکی مهم را کشف کرد (سرعت سقوط اجسام به جرم آن‌ها بستگی ندارد).

بعدها این اصل که به قانون سقوط آزاد یا اصل هم‌ارزی معروف شد، اساس فیزیک مدرن را بنا نهاد. آلبرت اینشتین، تئوری معروف خود نسبیت عام را بر پایه درستی همین اصل نگاشته‌است.

گالیله همچنان موفق به ساختن یک نوع دوربین گردید ولی این دستگاه قدرت زیادی نداشت اما مطلب مهم این بود که اصل اختراع کشف شده بود و ساختن دوربین قوی تر فقط کار فنی بود. این دوربین به رئیس حکومت «ونیز» تقدیم شد و در کنار ناقوس سن مارک گذاشته شد سناتورها و تجار ثروتمند در پشت دوربین قرار گرفتند و همگی دچار حیرت و تعجب شدند چون آن‌ها خروج مؤمنین را از کلیسای مجاور و کشتی‌هایی را که در دورترین نقاط افق در حرکت بودند مشاهده نمودند ولی گالیله فوراً دوربین را به طرف آسمان متوجه ساخت مشاهده مناظری که تا آن زمان هیچ چشمی قادر به تماشای آن نبود شور و شعفی فراوان در گالیله به وجود آورد گالیله مشاهده نمود که ماه بر خلاف گفته ارسطو که آن را کره‌ای صاف و صیقلی می‌دانست پوشیده از کوه‌ها و دره‌هایی است که نور خورشید برجستگی‌های آن‌ها را مشخص تر می‌سازد به علاوه ملاحظه نمود که چهار قمر کوچک به دور سیاره مشتری در حرکت هستند و بالاخره لکه‌های خورشید را به چشم دید دانشمند بزرگ در سال ۱۶۱۰ تمام این نتایج را در جزوه‌ای به نام «کتاب قاصد» آسمان انتشار داد که موجب تحسین و تمجید بسیار گشت ولی انتشار کتاب قاصد آسمان فقط تحسین و تمجید همراه نداشت بلکه جمعی از مردم بر او اعتراض کردند و از او می‌پرسیدند چرا تعداد سیارات را ۷ نمی‌داند و حال آنکه تعداد فلزات ۷ است و شمعدان معبد ۷ شاخه دارد و در کله آدمی ۷ سوراخ موجود است گالیله در جواب تمام سؤالات فقط گفت با چشم خود در دوربین نگاه کنید تا از شما رفع اشتباه شود.

مشاهدات و پژوهش‌های گالیله او را به این وادی رهنمون شدند که فرضیه‌های علمی را که بر اساس آن‌ها زمین در مرکزیت عالم قرار داشت و خورشید و ستارگان به دور آن می‌گشتند مردود می‌شمرد. نزدیک به نیم قرن پیش از آن کوپرنیک اثر بزرگ خود را که طی آن ثابت کرد خورشید در مرکز دستگاه ستاره‌ای ما ست و زمین و سیاره‌ها به دور آن می‌گردند- در معرض اذهان عموم قرار داده بود.

انقلاب فکری دکارت

جست

سومین انقلاب فکری را رنه دکارت به راه انداخت. او خرد آدمی را به‌جای کتاب مقدس و سنت پاپ و کلیسا و فرمانروا نشاند. با این کار دکارت سوژه بزرگی آفرید.[۳۷]

در اروپای غربی فلسفه دکارت خرافات را از میان برداشت و عصر «اندیشه‌های روشن و متمایز» آغاز شد. دیگر همه چیز را با محک عقل می‌سنجیدند حتی محتویات کتاب مقدس. روزگار ایمان جایش را به روزگار خرد داد. روش دکارت برای پژوهش طبعیت روش قیاسی و استنتاجی بود.

نیوتن منحیث وارث دستاوردهای گالیله و کپلر پا به عرصه می‌گذارد، قانون گالیله در باره سقوط آزاد اجسام و قوانین کپلر را در قانون گرانش یگانه کرد، روش نیوتن روش تحلیلی و استقرایی بود.

در دوران دکارت، بزرگ‌ترین مانع در برابر مردم عادی برای اندیشیدن، این خرافه تحمیل شده کلیسا بود، که جز کسی که همه صفحات فلسفه مدرسی را آموخته باشد، نمی‌تواند به پرسش‌های فلسفی بیندیشد. در نتیجه مردم نیاز داشتند که یاد بگیرند که دربارهٔ این ستون‌های جهل شک کنند، پیش از آن که تفکر فلسفی جدیدی را برپا کنند. این هدفی است که کتاب تأملات در فلسفه اولی[۳۸] دکارت در برابر خود قرار داده‌است.

شکاک‌گرایان به شک و تردید معروف بودند، و همه می‌دانستند که تفکر و اندیشه ایشان، نمی‌توانست فلسفه مثبتی برای زندگی «مطمئن» به بار آورد. از سوی دیگر، جستجو برای یقین، مترادف با قبول اصول منظم کلیسا، و فلاسفه اش یعنی فلاسفه مدرسی بود. با این همه دکارت، «شک برای یقین» را گسترش داد، که برای عموم هم گیرا بود. و در نتیجه آن مبانی تقسیم‌بندی روحانی متخصص و فرد عادی لائیک نیز به لرزه می‌افتاد. او می‌نویسد:

نه آن که از شک‌گرایان تقلید کنم، که تنها برای خود شک شک می‌کنند، و همیشه می‌خواهند که برکنار از قطعیت بمانند، در برابر، هدف من رسیدن به یقین بود، و کنار زدن زمین و شن روان، تا که به تخته سنگ یا خاک رس برسم.

از این روی در مقایسه با شک شک‌گرایان، که شاید تنها برای عده‌ای روشنفکر جذاب بود، نوع شک دکارت، توان آن را داشت که عمومی‌تر شود. دکارت بسیار محتاط است، تا قواعد رفتاری و اخلاقی را پیش از تأمل اندیشمندانه[۳۹] معین کند. همه راهنماها لازم برای فرد لائیک، برای چنین راه‌پیمایی فلسفی مهم هستند، تا از سرگردانی اجتناب شود. پس از شرایط اولیه پیش‌فرض گرفتن در کتاب گفتار در روش است که او حرکت مورد نظرش را در کتاب تأملات[۳۸] توصیف می‌کند.

در کتاب تأملات او نخست در بارهٔ حواس شک می‌کند. اما حرکت مهم او، در گام دوم که شک کردن به خدا است، «آیا خدائی وجود دارد …؟» و حتی شک می‌کند که آیا خدا فریب‌کار است، وقتی می‌نویسد:

... من باید بیازمایم که آیا خدا وجود دارد، و اگر هست، این که آیا می‌تواند فریب‌کار باشد یا نه.

در عصری که دکارت در آن زندگی می‌کرد، این بزرگ‌ترین گناه بود که به وجود خدا شک شود، تا چه رسد به آن که در بارهٔ خدا بمثابه فریبکار فکر شود. فرانسیس بیکن، پدر تجربه‌گرایی و هم دوره دکارت، کار را برای خود آسان کرده بود، با گفتن آنکه فلسفه بایستی فقط بر روی استدلال تکیه کند، در صورتی‌که الهیات از طریق اعتقاد قابل شناخت است، و به این صورت بیکن از رویارویی با کلیسا اجتناب کرده بود. در مقایسه، دکارت، از سوی دیگر، هدف خود را دقیقاً بر روی ممنوع‌ترین شک جامعه خود می‌گذارد، یعنی برای جامعه، اندیشه مستقل را به‌روشنی در برابر عموم به نمایش می‌گذارد. بسیاری از منقدان، به نتیجه‌گیری خدامنشانه دکارت دربارهٔ اعتقاد، و نیز به عملکرد و کوشش‌های وی برای سازش کلیسا و علم اشاره می‌کنند، و این‌ها را به‌عنوان دلیل بر ناصادق بودن دکارت در حرکت بالا در رابطه با شک در وجود خدا می‌دانند. چه منقدین درست گویند و چه نه، و صرفنظر از نتیجه‌گیری خود دکارت از بحثی که طرح کرده‌است، و با این که درک خودش اساساً محافظه‌کارانه بوده‌است، این واقعیت انکارناپذیر است که برخورد دکارت در شک و حتی مشاهده خدا به‌عنوان فریبکار، اعتقادات مذهبی زمان خود را به‌طور جدی تهدید و به لرزه درآورده‌است. وقتی عامه مردم چنین برخوردی با خدا را جایز بشمارند، در عمل این حرکت می‌تواند به کفر انجامد، صرفنظر از آنکه جواب‌های مقابل بحث اولیه هر قدر هم قانع‌کننده باشند. در واقع این طرح فکری، دقیقاً نطفه انقلاب دکارتی بود، گرچه این تحول از طریق شاید یک محافظه کار آغاز شد، یعنی خود شخص دکارت! جرئت به شک در بارهٔ باورهای غالب در جامعه، همان قدر برای تشویق اندیشه مستقل لازم بود، که به رسمیت شناختن برابری ظرفیت استدلال در انسان‌ها.

تاریخ رنسانس

قرن ۱۴ میلادی

قرن ۱۵ میلادی

Gutenberg
یوهانس گوتنبرگ اولین مخترع ماشین چاپ و کلاً صنعت آن در اروپا
  • سال ۱۴۱۹فیلیپو برونلسکی بیمارستان فاندلینگ (کودک بی سرپرست) در فلورانس را طراحی کرده که نخستین بنای معماری رنسانس به‌شمار می‌رود. در سال بعد او گنبدی بدیع و بزرگ را برای کلیسای جامع فلورانس طراحی می‌کند.
  • سال ۱۴۲۱ پرنس هنری دریانورد، برای یافتن راه دریایی هند از طریق آفریقا کشتی‌های پرتغالی را به جنوب می‌فرستد.
  • سال ۱۴۳۰ دوناتلو، مجسمه‌ساز بزرگ فلورانسی، مجسمه پر نفوذ و مؤثر خود داوود را به پایان می‌رساند.[۴۷]
  • سال ۱۴۳۴ دِ مدیچی حاکم فلورانس می‌شود.[۴۸]
  • سال ۱۴۳۹ فرهنگستان افلاطونی پایه‌گذاری می‌شود؛ اولین سپاه آماده در فرانسه تشکیل می‌شود.
  • سال ۱۴۴۱ تجارت برده‌های آفریقایی آغاز می‌شود.
  • حدود سال ۱۴۵۰ چاپ اختراع می‌شود و یوهانس گوتنبرگ آلمانی، کارگر چاپخانه، نخستین کتب چاپ شده به وسیله حروف متحرک در اروپا را منتشر می‌کند.
  • سال ۱۴۵۰ اتحاد سیاسی میان جمهوری‌های فلورانس، میلان و ناپل، موجب برقراری ثبات در ایتالیای عهد رنسانس می‌گردد.
  • سال ۱۴۵۲ لورنتسو گیبرتی، سری دوم از درهای کلیسای باپتیستری فلورانس را به پایان می‌رساند. میکل آنژ آن‌ها را «دروازه‌های بهشت» می‌نامد..
  • سال ۱۴۵۳ قسطنطنیه به دست ترک‌های عثمانی می‌افتد و دانشمندان بیزانس به همراه آوارگان یونانی زبان به ایتالیا می‌گریزند و نسخه‌های خطی کلاسیک با ارزشی را با خود می‌برند.
  • سال ۱۴۶۱ لویی یازدهم پادشاه فرانسه می‌شود.
  • سال ۱۴۶۹ لورنتزوی مدیچی حاکم فلورانس می‌شود.[۴۹]
  • سال ۱۴۷۹ فردیناند و ایزابلا سلطنت‌های آرگون و کاستیل را متحد می‌کنند تا اسپانیا به وجود آید.
  • سال ۱۴۸۳ ترجمهٔ آثار افلاطون که توسط فیچینو صورت گرفته منتشر می‌شود.
  • سال ۱۴۸۵ هنری هفتم، اولین پادشاه تئودورها به سلطنت انگلستان می‌رسد.
  • سال ۱۴۸۶ پیکو خطابه‌ای در مورد شاٴن انسان می‌نویسد.
  • سال ۱۴۹۲ کریستوف کلمب که سفر دریایی‌اش را از اسپانیا آغاز کرده به آمریکا می‌رسد.
  • سال ۱۴۹۴ آلبرشت دورر هنرمند آلمانی برای نخستین بار از فلورانس دیدن می‌کند.[۵۰]
  • سال ۱۴۹۵–۱۴۹۷ لئوناردو دا وینچی تابلوی شام آخر را نقاشی می‌کند.
  • حدود سال ۱۴۹۷ جان کابوت سفر دریایی‌اش را از انگلستان آغاز می‌کند و جزیرهٔ نیوفاوندلند و نوا اسکوشیا را کشف می‌نماید.
  • سال ۱۴۹۸ واسکو دوگامای پرتغالی از راه دریا با دور زدن آفریقا به هند می‌رسد.
  • سال ۱۴۹۸ جیرولامو ساونارولا راهب با نفوذ فلورانس، پس از چهار سال فرمانروایی، اعدام می‌شود.[۵۱]
  • سال ۱۴۹۹ میکل آنژ مجسمهٔ سوگ مریم را به پایان می‌رساند.

قرن ۱۶ میلادی

قرن ۱۷ میلادی

نگارخانه

Leonardo da Vinci - Virgin and Child with St Anne C2RMF retouched

یک نقاشی از داوینچی

Torun kosciol Piotra Pawla krucyfiks

مجسمه‌ای از مسیح در کلیسا

Da Vinci Vitruve Luc Viatour

یک نقاشی از داوینچی

پانویس

  1. رنسانس، ص۹
  2. Quited in Peter Burke, The Renaissance. London: Longman, 1964, p.1
  3. حسین‌زاده شانه چی حسن؛ اروپا، تعاملات فرهنگی و نهضت ترجمه علوم اسلامی؛ مشکوة؛ پاییز و زمستان ۱۳۷۷ - شماره ۶۰ و ۶۱(۲۵ صفحه - از ۳۹ تا ۶۳)
  4. Charles G. Nauert , The Age of the Renaissance and Reformation. Washington ,DC: University Press of America ,1977,p.1
  5. رنسانس، صفحهٔ ۱۰
  6. رنسانس، صفحهٔ ۱۳
  7. رنسانس، صفحهٔ ۱۴
  8. Will Durant,The Story of Civilization ,vol.4,The Age of Faith.New York:Simon and Schuster,1950,p.443.
  9. رنسانس، صفحه‌های ۱۴ و ۱۵
  10. رنسانس، صفحهٔ ۱۶
  11. Medici
  12. Lorenzo de Medici
  13. رنسانس، صفحهٔ ۲۲
  14. Desiderus Erasmus
  15. رنسانس صفحهٔ ۲۹
  16. Francesco Guicciardini
  17. Quoted in Burke,The Renaissance, p.۲۸.
  18. رنسانس، صفحهٔ ۳۱
  19. پاکباز، رویین، دائرةالمعارف هنر، انتشارات فرهنگ معاصر، چاپ پنجم، تهران ۱۳۸۵، ص ۲۶۱، شابک ‎۹۶۴-۵۵۴۵-۴۱-۲
  20. رنسانس صفحهٔ ۳۳، بالا صفحه
  21. رنسانس صفحهٔ ۳۳، پایین صفحه
  22. کتاب انسان گرایی لئوناردو برونی
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ رنسانس صفحهٔ ۳۷
  24. رنسانس صفحهٔ ۳۸
  25. Genoa
  26. رنسانس صفحهٔ ۳۹ و ۴۰
  27. Hanseatic League
  28. رنسانس صفحه‌های ۴۱ و ۴۲
  29. Muscovy
  30. رنسانس صفحهٔ ۴۵
  31. Lombard bankers
  32. رنسانس صفحهٔ ۴۷
  33. Will Durant,The Story of Civilization,vol.5,The Renaissance.New York: Simon and Schuster,1953,pp.70-71
  34. رنسانس صفحه‌های ۴۸ و ۴۹
  35. تاریخ فلسفه غرب، صفحه ۱۷۵–۱۷۳
  36. سیر حکمت در اروپا، صفحه ۱۵۷–۱۴۹
  37. رنه دکارت، تأمل اندیشمندانه دربارهٔ فلسفه اولی، متن انگلیسی، ص ۶۶ تا ۷۸
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ Meditations of First Philosophy
  39. mediations
  40. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Divine Comedy». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۴ مارس ۲۰۱۰ (میلادی).
  41. J.H. Plumb (۱۹۶۱)، «Chapter XI by Morris Bishop "Petrarch"»، The Italian Renaissance، American Heritage، ص. ۱۶۴، شابک ۰-۶۱۸-۱۲۷۳۸-۰
  42. Durant, William James (۱۳۸۲)، «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)»، تاریخ تمدن (The Story of Civilization)، ترجمهٔ صفدر تقی‌زاده، ابوطالب صارمی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص. ۳۳، شابک ۰-۶۱۸-۱۲۷۳۸-۰ کاراکتر line feed character در |فصل= در موقعیت 7 (کمک)
  43. Corrick, James A. (۱۳۸۰)، «رویدادهای مهم در تاریخ رنسانس»، The Renaissance، ترجمهٔ آزیتا یاسائی، تهران: ققنوس، ص. ۶، شابک ۹۶۴-۳۱۱-۳۲۳-X
  44. Durant, William James (۱۳۸۲)، «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)»، تاریخ تمدن (The Story of Civilization)، ترجمهٔ صفدر تقی‌زاده، ابوطالب صارمی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص. ۲۴، شابک ۰-۶۱۸-۱۲۷۳۸-۰ کاراکتر line feed character در |فصل= در موقعیت 7 (کمک)
  45. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Medici Bank». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۴ مارس ۲۰۱۰ (میلادی).
  46. Durant, William James (۱۳۸۲)، «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)»، تاریخ تمدن (The Story of Civilization)، ترجمهٔ صفدر تقی‌زاده، ابوطالب صارمی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص. ۱۰۳، شابک ۰-۶۱۸-۱۲۷۳۸-۰ کاراکتر line feed character در |فصل= در موقعیت 7 (کمک)
  47. Durant, William James (۱۳۸۲)، «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)»، تاریخ تمدن (The Story of Civilization)، ترجمهٔ صفدر تقی‌زاده، ابوطالب صارمی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص. ۱۰۶، شابک ۰-۶۱۸-۱۲۷۳۸-۰ کاراکتر line feed character در |فصل= در موقعیت 7 (کمک)
  48. Durant, William James (۱۳۸۲)، «رنسانس The Renaissance (The Story of Civilization V)»، تاریخ تمدن (The Story of Civilization)، ترجمهٔ صفدر تقی‌زاده، ابوطالب صارمی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص. ۸۵، شابک ۰-۶۱۸-۱۲۷۳۸-۰ کاراکتر line feed character در |فصل= در موقعیت 7 (کمک)
  49. Gozzoli
  50. تاریخ هنر/ه. و. جانسن. ص ۳۸۸
  51. Britannica Online Encyclopedia
  52. Michelangelo by Diane Stanley
  53. Lisa di Antonio Maria
  54. اراسموس. در ستایش از دیوانگی. ترجمه حسن صفاری. تهران: نشر فرزان روز، ۱۳۷۶
  55. Michelangelo (XL Series) by Frank Zollner, Christof Thoenes, and Thomas Popper, Taschen Publisher, 2007
  56. عالم عبدالرحمن. تاریخ فلسفه سیاسی در غرب. تهران:مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۵
  57. مجموعهٔ آثار انتقادی لوتر، وایمار ۱۸۸۳ میلادی
  58. لئوناردو دا وینچی، بزرگ‌ترین نابغه جهان، هربی برنان
  59. مباحث لوتر بین سال‌های ۱۵۳۵ و ۱۵۴۵ میلادی در دانشگاه ویتنبرگ، ۱۸۹۵ میلادی
  60. Rodriguez de Fonseca
  61. رونان، کالین / تاریخ علم کمبریج / ترجمه: حسن افشار / نشر مرکز / چاپ سوم: ۱۳۸۲
  62. زندگی نامهٔ مشهورترین دانشمندان و مخترعان، زهرا رضایی، نشر کتاب درنا
  63. Measuring the Universe: Cosmic Dimensions from Aristarchus to Halley Page 65, by Albert Van Helden
  64. John R. Gribbin, Science, A History (1543-2001), 2002
  65. محمود اعتمادزاده (م.ا. به آذین)، از روی ترجمه فرانسهٔ ایو بونفوا(Yves Bonnefoy)
  66. From Trade to Colonization: Historical Dynamics of the East India Companies
  67. [Don Quixote by Miguel de Cervantes Saavedra]
  68. ویل دورانت، تاریخ فلسفه
  69. Carl B. Boyer, A history of mathematics, page 50, 1991
  70. «Venus." Britannica Student Library. Ultimate Reference Suite
  71. ویل دورانت، تاریخ فلسفه، (در مورد عقاید)
  72. رنسانس، صفحه‌های ۷ و ۸
  73. B.L. Van der Waerden, A History of Algebra, from Al-Khwārizmī to Emmy Noether, 1985

منابع

از تاریخ پیدایش رم

از تاریخ پیدایش رم (Ab urbe condita) نوعی روش برای شمارش سال‌ها است که توسط برخی از تاریخنگاران روم باستان استفاده می‌شد. این گاهشمار مانند تقویم رومی است ولی شروع آن از زمان پیدایش شهر رم، پایتخت امپراتوری روم است. ناشران زمان رنسانس معمولاً در آخر ترجمه‌هایی که از نبشته‌های رومی انتشار می‌دادند، از این تاریخ نیز استفاده می‌کردند و این ایدهٔ نادرست را ترویج می دادند که رومیان معمولاً از این روش استفاده می کردند. در واقع، نویسندگان دوران حاضر بیشتر از خود رومیان از این روش استفاده می‌کنند.

تکلف‌گرایی

تَکَلُّف‌گرایی (یا شیوه‌گرایی یا مَنِریسم) (به ایتالیایی: Manierismo) سبکی است که از سده هفدهم در هنر و ادبیات اروپا رایج شد و به تدریج، به کاربستِ تصنعی، افراطی و تظاهرآمیز شگردهای هر سبک هنری گفته می‌شد.

شگردهای نقاشان تکلف‌گرا چون درازنمایی پیکرها، حرکتهای پر پیچ‌وتاب، اختلاف تناسب‌ها و مقیاس‌ها، رنگ‌های ناملایم، شلوغی وعدم تقارن ترکیب‌بندی با منطق زیبایی‌شناسی رنسانس تعارض داشته و به همین سبب هنرمندان سده هفدهم به دستاوردهای تکلف‌گرایان با تحقیر نگریستند و آن را مردود دانستند. اما سده بیستم نه فقط این قضاوت را نپذیرفت بلکه دوران تکلف‌گرایی را سرآغاز آگاهی هنرمند غربی از شخصیت، قدرت، تخیل و مهارت فنی خویش دانست.

البته دلالت خاص تکلف‌گرایی، به نقاشی، پیکرسازی و معماری ایتالیایی در فاصله زمانی میان اوج دوره رنسانس و باروک محدود می‌شود. همچنین این اصطلاح را برای توصیف برخی گرایش‌های مهم هنری اروپایی پس از مرگ رافائل (۱۵۲۰) تا پایان سده شانزدهم به کار می‌برند.

نقاشی تکلف‌گرایی از آثار متأخر میکل‌آنژ سرچشمه گرفت. بسیاری از هنرمندان نسل بعد از او در ترکیب بندیِ نااستوار، کژنمایی‌های بیانگر و حالت‌های عاطفی پیکرهای دیوارنگاره داوری واپسین، سرمشقی برای تفسیری جدید و شخصی از اصول طبیعت‌گرایی یافتند.

تینتورتو، ال گرکو، پارمیجانینو، رُسو فیورنتینو، پونتورمو، وازاری، بُرنتسینو، چلینی، بُلونیا، وُلترا و براداران تسوکاری از

نقاشان وابسته به این جنبش هستند.

جنبش هنری

جنبش هنری یک جریان و حرکت هنری است که تحت تأثیر تحولات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی یا عوامل دیگر شکل می‌گیرد و برای مدتی گروهی از هنرمندان را به تفکر و عملکرد مشابه می‌کشاند. این جنبش‌ها بسته به بنیان و زمینه‌های به‌وجود آورنده و توسعه‌دهندهٔ آن‌ها می‌توانند کوتاه‌مدت یا نسبتاً پایدار باشند. همچنین جنبش‌های هنری ممکن است در یک منطقهٔ جغرافیایی خاص و تنها در یک رشتهٔ هنری رایج شوند یا به‌صورت فراگیر بخش وسیعی از دنیای هنر را تحت تأثیر خود قرار دهند.

دانش

دانش یا معرفت، ساختاری است برای تولید و ساماندهی یافته‌ها دربارهٔ جهان طبیعت، در قالب توضیحات و پیش‌بینی‌های آزمایش شدنی.علم دانش‌شناسی، با سه عنصر داده، اطلاعات و دانش سر و کار دارد. به عبارت دیگر، دانش‌شناسی به بحث و بررسی پیرامون دانش و عناصر سازنده آن، یعنی داده و اطلاعات می‌پردازد.در یونان باستان، سقراط، سپس افلاطون و پس از او، ارسطو، به مخالفت با آرای پیشینیان پرداخته و اصول و قواعدی را به منظور مقابله با مغالطات ، درست‌اندیشیدن و سنجش استدلال‌ها تدوین کردند.مقارن با قرن پانزدهم میلادی، پژوهشگران در سراسر اروپا و خاورمیانه، قفسه‌های غبار گرفتهٔ ساختمان‌های قدیمی را جستجو کردند و دست‌نوشته‌های یونانی و رومی را پیدا کردند. در نتیجه، نوشته‌های باقی‌مانده از نویسندگان کلاسیک از جمله افلاطون، سیسرو، سوفوکل و پلوتارک به دوران رنسانس رسید. مطالعهٔ این آثار، دانش نو نام گرفت. در آن زمان، ضمن احیای علاقه به نوشته‌های کلاسیک، به ارزش‌های فردی نیز توجه شد. این گرایش، انسان گرایی نام گرفت. زیرا طرفداران آن، به جای موضوعات روحانی، بیش از هر چیز، مسایل انسانی را در نظر گرفتند. انسان گرایی نیز مثل رنسانس، از ایتالیا ظهور کرد.

در رنسانس، گالیله، فیزیک (علم طبیعت) را سکولار کرد و آن را از الهیات (علم فراطبیعت) مستقل دانست. از آن پس، تکیه‌گاه فیزیک، خرد انسان بود. گالیله می‌گفت :حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما، برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت، اشکال هندسی، یعنی دایره، بیضی، مثلث و امثالهم است.

پس از آن، جریان فکری اصالت عقل، تحت تأثیر افکار افلاطون، توسط ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، رنه دکارت که پدر فلسفه جدید لقب گرفته، به وجود آمد. دکارت، خرد بشری را به جای کتاب مقدس، سنت پاپ، کلیسا و فرمانروا قرار داد. دکارت، با این کار خویش، سوژه بزرگی آفرید.

یکی دیگر از اندیشمندان این جریان فکری، لایبنیتز (۱۶۴۶–۱۷۱۶) فیلسوف، ریاضیدان و فیزیک‌دان آلمانی است. او نخستین کسی بود که میان حقایق ضروری (منطقی) و حقایق حادث (واقعی) تمایز روشنی قائل شد.

بعد از جدا شدن راسل و جی. ای. مور از ایده‌آلیست‌ها و با پیگیری ویتگنشتاین که شاگرد راسل بود، اثبات گرایی شکل گرفت و تا دهه ۱۹۲۰ میلادی، در اتریش، این جریان فکری ادامه داشت. طبق نظرات ایشان، فقط معرفتی، معنادار و مطابق با واقع است که تحقیق پذیر تجربی باشند. به قول آگوست کنت، پدر پوزییتویسم، چون گزاره‌های متافیزیکی قابل تجربه حسی نیستند، فلذا غیر علمی بوده و مربوط به تاریخ هستند. این جریان فکری، توسط اعضای حلقه وین تأسیس شد و فلسفه‌ای را که به وجود آوردند که پوزیتیویستم منطقی نام نهاده شد.دانِش عبارت است از مجموعه دانستنی‌هایی که بشر برای زندگی خود از آن‌ها بهره می‌گیرد. در زمان‌های قدیم دانش بشر محدود بود و گاهی حتی یک نفر می‌توانست بیشتر دانش بشری را در حافظه خود جای دهد. اما به تدریج با رشد معلومات، دانستنی‌های بشر طبقه‌بندی شدند و حوزه‌های مختلف و تخصصی دانش شکل گرفت.

رنسانس ایتالیا

رنسانس ایتالیا، رنسانس ایتالیا (ایتالیایی: Rinascimento [rinaʃʃimento]) نخستین تجلی رنسانس سرتاسری در اروپا بود، یک دورهٔ دگرگونی فرهنگی بزرگ و دستاوردی که در ایتالیا در طی سدهٔ چهاردهم آغاز شد و تا سدهٔ شانزدهم ادامه یافت بود که باعث گذار از دوران سده‌های میانه (قرون وسطی)، و ورود به قرون جدید در اروپای مدرن شد. اصطلاح رنسانس به مفهوم اصلی مدرنیته است که در سدهٔ نوزدهم رواج یافت، و در کار تاریخ‌نگارانی مانند ژول میشله و یاکوب بورکهارت به کار رفته‌است. هرچند که منشأ این جنبش که تا حد زیادی به فرهنگ سواد تلاش روشن‌فکری و پشتیبانی محدود شده بود را می‌توان به بخش پیش از سدهٔ چهاردهم برمی‌گردد، بسیاری از جنبه‌های فرهنگ و جامعهٔ ایتالیایی تا حد زیادی قرون وسطایی باقی ماند؛ رنسانس تا پایان سده، به حرکت کامل در نیامد. واژهٔ فرانسوی رنسانس (Rinascimento در ایتالیایی) به معنی «تولد دوباره»، و این دوران بهترین‌ها را برای تجدید دل‌بستگی به فرهنگ کلاسیک پیشین، پس از دوره‌ای که انسان گرایان آن را با برچسب سده‌های تاریک شناخته‌اند.

رنسانس بنگالی

رنسانس بنگالی یا رنسانس بنگال، (بنگالی: বাংলার নবজাগরণ بنگالی: বাংলার নবজাগরণ بنگالی: বাংলার নবজাগরণ بنگالی: বাংলার নবজাগরণ؛ Bānglār nabajāgaraān) یک جنبش فرهنگی، اجتماعی، فکری و هنری در منطقه بنگال در بخش شرقی شبه قاره هند در دوره امپراتوری هند، از قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم تحت سلطه هندوها بنگالی بود. می‌توان گفت که رنسانس بنگال با رجار رام موان روی (۱۸۷۵–۱۷۷۵) آغاز شده و با رابیندرانات تاگور (۱۹۴۱–۱۸۶۱) به پایان رسید، گرچه بسیاری از متفکران مانند ساتیاجیت رای (۱۹۲۱–۱۹۹۲) میراث فکری و خلاق منحصر به فردی داشته‌اند. بنگال قرن نوزدهم ترکیبی منحصر به فرد از اصلاح طلبان، محققان، بزرگان ادبیات، روزنامه نگاران، هواداران و دانشمندان میهنی بود که همگی به شکل تصویری از رنسانس شکل می‌گرفتند و گذار از «قرون وسطی» به «دوران مدرن» را ممکن ساختند.

رنسانس هارلم

رِنِسانس هارلم (به انگلیسی: Harlem Renaissance) یک نهضت هنری و ادبی آمریکائیان آفریقایی‌تبار بود که در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ جریان داشت.

این نهضت در آغاز "جنبش نو سیاه‌پوستان" نام گرفته بود و در محله هارلم نیویورک تمرکز داشت.

از چهره‌های برجسته این جنبش لنگستون هیوز (Langston Hughes)، رمان‌نویس و شاعر سیاه‌پوست بود.

رودی ماتی

رودی ماتی (به انگلیسی: rudi matthee) پروفسور تاریخ در دانشگاه دلاواره از سال ۱۹۹۳ است. زمینه کاری او تاریخ سیاسی و اجتماعی-سیاسی ایران و خلیج فارس در اوایل دوره جدید (رنسانس) است.

عصر طلایی اسپانیا

عصر طلایی اسپانیا (اسپانیایی: Siglo de Oro) دوره‌ای از شکوفایی هنرها و ادبیات در اسپانیا، همزمان با فراز و فرود خاندان هابسبورگ اسپانیا است. تاریخ دقیق این عصر مشخص نیست و طولانی تر از یک قرن دانسته می‌شود. زودتر از ۱۴۹۲ و پایان بازپس‌گیری آندلس، سفرهای دریایی کریستف کلمب به بر جدید و انتشار گرامر زبان کاستیلی نبوده. از نظر سیاسی، پایانش بعد از ۱۶۵۹ با معاهدهٔ پیرنه بین فرانسه و اسپانیای هابسبورگ نبوده. بزرگترین نویسندهٔ این عصر پدرو کالدرون بوده که در ۱۶۸۱ درگذشته و مرگش پایان این عصر در هنرها و ادبیات دانسته می‌شود.

فلسفه رنسانس

فلسفه دوره رنسانس دوره‌ای از تاریخ فلسفه اروپا است در سده‌های ۱۵ و ۱۶ م. بین قرون وسطی و عصرخرد. رنسانس دوره توفیق‌های بزرگی در زمینه فلسفه نبود ولی این دوره کارهایی را صورت داد که مقدمات عظمت قرن هفدهم را فراهم ساخت؛ اصول مشخصه فلسفه دوره رنسانس بازگشت به فلسفه کلاسیک یونان باستان و مرجع صلاحیتدار آن افلاطون در مقابل فلسفه ارسطو است، که به فلسفه قرون وسطی غلبه داشت.

در دوره رنسانس روشهای علمی تازه نخستین گام اساسی بشر به‌سوی کشف یک دنیای تازه بود و راه را برای انقلاب علمی و فنی و اختراعات تازه و متفاوت گشود.

دوران نوزایی در حقیقت دوران آزادی انسان از قید و بند طبیعت و نیز جهل خود خواسته انسان بود. طبیعت دیگر چیزی نبود که ماورا انسان قرار گرفته باشد و انسان تنها چیزهایی درباره‌اش می‌داند؛ بلکه طبیعت به موضوع کار، تجربه و کاربرد انسان تبدیل شد.

لئوناردو دا وینچی

لئوناردو دی سر پیرو دا وینچی (به ایتالیایی: Leonardo da Vinci) (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ۱۵۱۹) دانشمند، نقاش، مجسمه‌ساز، معمار، موسیقی‌دان، ریاضی‌دان، مهندس، مخترع، آناتومیست، زمین‌شناس، نقشه‌کش، گیاه‌شناس و نویسنده ایتالیایی دوره رنسانس بود. نبوغ او شاید بیش از هر چیز دیگری مورد توجه بوده‌است. لئوناردو معمولاً به عنوان نمونهٔ بارز یک مرد رنسانس معرفی می‌شود. از او به‌طور گسترده بزرگترین نقاش تاریخ یاد می‌کنند. عده‌ای نیز او را با استعدادترین شخصی می‌دانند که تاکنون در این جهان زندگی کرده‌است.

دا وینچی را کهن‌الگوی «فرد رنسانسی» دانسته‌اند. وی فردی بی‌نهایت خلاق و کنجکاو بود. او نظریات خود را در مجموعه یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می‌باشند، ثبت کرده‌است. او طرحهای مبتکرانه‌ای را برای ساخت سلاح‌هایی مانند توپ‌های بخار، ماشین‌های پرنده و ادوات زرهی ارائه کرده بود، هرچند که بسیاری از آن‌ها هرگز ساخته نشدند.

دا وینچی اولین طراح هواپیما و صدها اثر معماری دیگر به‌شمار می‌رود. یکی از طرح‌های ابتکاری او لباس غواصی و زیر دریایی جنگی است. او همچنین مسلسل، تانک نظامی، ساعتی که به ساعت دا وینچی معروف است، کیلومترشمار و چیزهای دیگر را طراحی یا اختراع کرد و با استفاده از خط معکوس برای طراحی‌های خود یادداشت‌هایی را نوشته‌است، که آن‌ها را فقط در مقابل آینه می‌توان خواند. شهرت جهانی دا وینچی بیشتر به‌خاطر نقاشی‌های شام آخر و مونالیزا است. مارکو روسکی دربارهٔ او می‌گوید: در حالی که گمانه‌زنی‌های زیادی در مورد لئوناردو وجود دارد، چشم‌انداز او از جهان اساساً منطقی است و نه اسرار آمیز، و این که روش‌های تجربی به کار گرفته شده او برای زمان خودش غیرمعمول بود.

معماری رنسانس

معماری رنسانس به معماری اروپا در سده‌های ۱۵ و ۱۶ میلادی (دورهٔ رنسانس) اطلاق می‌شود که از مشخصه‌های آن، نوزایی عناصر فرهنگی روم و یونان باستان بود.

رنسانس (به انگلیسی: Renaissance) یا نوزایی، جنبش فرهنگی مهمی بود که آغازگر دورانی از انقلاب علمی و اصلاحات مذهبی و پیشرفت هنری در اروپا شد. عصر نوزایش، دوران‌گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید است.

در میان موافقان با آن در دوره رنسانس، به معنای بازگشت به سوی سنت‌های کلاسیک هنر روم و یونان بود. در واقع، مخالفان سبک گوتیک معتقد بودند که می‌خواهند بار دیگر به سوی مؤلفه‌های هنری روم و یونان بازگردند و آن عناصر را احیا کنند.

اولین بار، واژه لفظى رنسانس را فرانسویها در قرن ۱۶ میلادی، به کاربردند. معمولاً شروع دوره نوزایش را در سده چهاردهم در شمال ایتالیا می‌دانند. خاستگاه رنسانس شهر فلورانس است. این جنبش در سده پانزدهم میلادی، شمال اروپا را نیز فراگرفت. رنسانس، یک تحول ۳۰۰ ساله‌است که در سال‌های ۱۳۰۰ از فلورانس ایتالیا شروع شد و در عرض سه قرن در سراسر اروپا انتشار و در انگلستان پایان یافت.

دوره رنسانس دوره خِرَدگرایی -ریاضیات -منطق -انسان مداری است در این دوره کلیسا و تفکرات مذهبی کنار می‌رود و یک جنبش دموکراتیک به وجود می‌آید و مثل روم و یونان باستان پیشرفت علمی مطرح می‌شود و تأثیر آن از قرون وسطی است چون مسلمانان مسیحیان را شکست داده علم آن‌ها وارد اروپا شده و دانشمندانی از شرق به غرب می آیند و باعث شکوفایی علمی شده و رنسانس به وجود می‌آید.

دوران رنسانس برای اروپاییان عصر جدیدی بود سرشار از کامیابی‌های عظیم. بسیاری از افراد با ژان فرنل موافق هستند. او در سال‌های اول سدهٔ ۱۵۰۰ چنین نوشت:

« جهان چرخید. یکی از بزرگ‌ترین قاره‌های زمین کشف شد ... صنعت چاپ بذر دانش را کاشت. باروت در روش جنگ انقلابی پدید آورد. دست نوشته‌های باستانی احیا شد... این‌ها همگی گواه پیروزی عصر جدید (رنسانس) هستند.

با رونق دریانوردی افرادی مثل ماژل آند راهی به فیلیپین و هندوستان پیدا می‌کنند و در اواخر دوره رنسانس کریستف کُلُمب(كلمبوس) آمریکا را کشف می‌کند . در این دوره استعمار شروع می‌شود زیرا باروت را درست می‌کنند .

گوتنبرگ دستگاه چاپ را اختراع می‌کند و اروپاییان چاپ را از چینی‌ها یاد می‌گیرند.

در دوره رنسانس در مورد هنر -نقاشی و معماری یک اتفاق دیگر هم می افتد و آن اختراع پرسپکتیو است .یعنی اول در نقاشی و بعد در معماری یاد می‌گیرند که روی صفحه ۲ بعدی تصویر ۳ بعدی بکشند که عمق در آن دیده شود .اولین بار نقاشی به نام ماساچو (Masaccio) در کلیسا سانتا ماریا نوللا فلورانس ایتالیا صحنه‌ای از محراب یک کلیسا را می کشد که در تصویر این محراب کاملاً عمق محراب مشخص است و بعد وجود دارد.

در نتیجه معمارها هم از این نقاشی الهام می‌گیرند و اولین بار یک معمار رنسانسی به نام لئون باتیستا آلبرتی نمای یک کلیسا را که طراحی می‌کند به صورت ۳ بعدی نشان می‌دهد . اسم این کلیسا سن آندرئا بود و این خود باعث تحول بزرگی در معماری می‌شود.

با وجود این‌که در تاریخ هنر، آغاز رنسانس به اموری همچون سال فتح قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ به وسیله سلطان محمد فاتح و تشکیل حکومت عثمانی به جای دولت بیزانس، یاپایان یافتن بیماری طاعون و اموری از این قبیل نسبت داده شده‌است؛ اما در نزدمورخان هنر این امر یقینی است که رنسانس هنری از ایتالیا آغاز شده، بدین ترتیب که هنرمندان ایتالیایی بر خلاف دیگر کشورهای اروپایی حاضر نشده بودند به سبک گوتیک درمعماری تن دهند و حتی این مفهوم را به صورت طعن و استهزا برای این سبک به کارمی‌بردند و علیه سبک گوتیک عصیان نموده و به سوی سبک جدید حرکت کردند.

موسیقی رنسانس

موسیقی رُنِسانس (به انگلیسی: Renaissance music) به موسیقی هنریِ اروپایی، بین سال‌های ۱۴۵۰ تا ۱۶۰۰ میلادی گفته می‌شود (برخی مورخان آغاز رنسانس را از سال ۱۴۰۰ میلادی قرار داده‌اند). دورهٔ رنسانس را عصر نوزایی یا تجدید حیات خلاقیت انسان نیز نامیده‌اند. در این دوره، موسیقی نیز، مانند دیگر هنرها، پیشرفت چشمگیری داشته‌است. با اختراع چاپ، موسیقی رواج بیشتری یافته و بر شمار آهنگسازان و اجراکنندگان افزوده شد. در دورهٔ رنسانس، هم‌ساز با آرمان انسان جهانی، از هر تحصیل‌کرده‌ای انتظار می‌رفت که تعلیم موسیقی دیده باشد؛ چنان‌که بالداساره کاستیلیونه در سدهٔ شانزدهم میلادی در کتاب درباریان می‌نویسد: «درباری‌ای که موسیقی نداند خوشایندِ من نیست.»

کلیسا همچنان حامی مهم موسیقی بود و در این زمان، بر شمار همسرایان کلیسا افزوده شد. با این حال، موسیقی کم‌کم به دربارها انتقال یافت. اشراف و شاهزادگان بر سر تصاحب بهترین آهنگسازان با یکدیگر به رقابت می‌پرداختند و هنگام سفر از قلعه‌ای به قلعهٔ دیگر، موسیقی‌دانانِ خود را نیز به همراه می‌بردند. شمار موسیقی‌دانان درباری از ده تا شصت تن در نوسان بود. موسیقی‌دانان شهر در اجتماع‌ها، مراسم ازدواج و آیین‌های مذهبی به اجرای موسیقی می‌پرداختند. به‌طورکلی، موسیقی‌دانان در این دوره از شأنی والاتر و درآمدی بیش از گذشته برخوردار بودند. ایتالیا به مرکز مهم موسیقی در سدهٔ شانزدهم بدل شده بود و آلمان، انگلستان، و اسپانیا حیات موسیقاییِ پویایی داشتند.

از موسیقی‌دانان معروفِ این دوره می‌توان به ژوسکن د پره، جووانی پیرلوئیجی دا پالِسترینا، تامس ویلکس و تامس مورلی اشاره کرد.

موسیقی کلاسیک

موسیقی کلاسیک (به انگلیسی: classical music، به فرانسوی: musique classique) اصطلاحی عام است که به موسیقی هنریِ اروپا اطلاق می‌شود. آغازِ این موسیقی را از سده‌های میانه در حدود سال ۵۰۰ میلادی می‌دانند.

میکل‌آنژ

میکلانجلو بوناروتی (به ایتالیایی: Michelangelo Buonarroti) یا میکل‌آنژ (به فرانسوی: Michel-Ange)، (زاده ۶ مارس ۱۴۷۵ - درگذشته ۱۸ فوریه ۱۵۶۴)، نقاش، پیکرتراش، معمار و شاعر ایتالیایی است. میکل‌آنژ یکی از هنرمندان نابغه تاریخ و از معروفترین چهره های رنسانس ایتالیا می باشد.

نیکلاس پنجم

پاپ نیکلاس پنجم (به انگلیسی: Nicholas V) یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک رم بود که در ایتالیا به دنیا آمد( تولد ۱۵ نوامبر ۱۳۹۷ - درگذشت ۲۴ مارس ۱۴۵۵ ) و از ۱۴۴۷ تا ۱۴۵۵ میلادی پاپ بود.

ویلیام شکسپیر

ویلیام شکسپیر (به انگلیسی: William Shakespeare) (زاده ۱۵۶۴ – درگذشته ۱۶۱۶) شاعر و نمایشنامه‌نویس انگلیسی بود که بسیاری وی را بزرگ‌ترین نویسنده در زبان انگلیسی دانسته‌اند. «سخن سرای ایون» (به انگلیسی: Bard of Avon) لقبی است که به خاطر محل تولدش در آون واقع در استراتفورد انگلیس به وی داده‌اند.

پروجا

پروجا (به ایتالیایی: Perugia) یکی از شهرهای کشور ایتالیا است

پروجا مرکز ناحیه اومبریا و استان پروجا است که در نزدیکی رودخانه تیبر قرار دارد. در این شهر تنها دانشگاه ایتالیایی برای خارجیان بانام دانشگاه خارجیان قرار دارد.

پروجا یکی از مراکز مورد توجه هنری در ایتالیاست. پیترو وانوسی با نام مستعار پروجینو نقاش مشهور ایتالیایی در پروجا متولد شده است.

پیوس دوم

پاپ پیوس دوم (به انگلیسی: Pius II) (تولد ۱۸ اکتبر ۱۴۰۵ - درگذشته ۱۴ اوت ۱۴۶۴) یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک رم بود که در ایتالیا به دنیا آمد و از ۱۴۵۸ تا ۱۴۶۴ میلادی پاپ بود.

هنر رنسانس
بر پایه موضوع
بر پایه منطقه
فهرست‌ها
همچنین ببینید
دوره‌های تاریخ اروپا
اروپای پیشاتاریخ
اروپای دوران قدیم
سده‌های میانه
اروپای مدرن ابتدایی
دوران مدرن
دوران معاصر
سده‌های ۱۴ تا ۱۸
سدهٔ ۱۹
سدهٔ ۲۰
سدهٔ ۲۱
مقالات مرتبط
تاریخ
تکنیک‌ها
سبک‌ها
و مکتب‌ها
هنر در ایران

به زبان‌های دیگر

This page is based on a Wikipedia article written by authors (here).
Text is available under the CC BY-SA 3.0 license; additional terms may apply.
Images, videos and audio are available under their respective licenses.