خودکامگی

خودکامگی[۱] یا اتوکراسی (به انگلیسی: autocracy)، گونه‌ای از شیوه‌های حکومتی تمامیت‌خواه و شکلی از حکومت است که در آن قدرت سیاسی در دست یک حاکم خودگمارده قرار دارد. در حکومت خودکامه دامنه اختیارات حاکم و طول دوره حکومت آن‌ها بسیار است و توزیع قدرت عادلانه نیست.

طرف‌داران حکومت خودکامه معتقدند که این نوع حکومت امکان انباشت سرمایه، برنامه‌ریزی متمرکز و تصمیم‌گیری قاطع برای رفع موانع راه را برای توسعه فراهم می‌سازد. در حالی که مخالفان این نوع حکومت معتقدند که خودکامگی باعث احساس بی‌قدرتی سیاسی در بین مردم می‌شود و کارایی و خلاقیت آن‌ها را کاهش می‌دهد.

باید توجّه داشت که اگرچه مفاهیم خودکامگی، تمامیت‌خواهی، یکه‌سالاری، استبداد، حکومت مطلقه و جبّاریّت، مترادف‌های هر یک از آنها و نیز نام فرمانروایانشان در ادبیّات و محاوره‌ها اغلب به یک معنا به کار می‌روند، هم معنا نبوده و در علم سیاست دارای تعاریف جداگانه می‌باشند.

جستارهای وابسته

پی‌نوشت و منابع

  1. «خودکامگی» [علوم سیاسی و روابط بین‌الملل] هم‌ارزِ «despotism»؛ منبع: گروه واژه‌گزینی. «فارسی». در همان. دفتر دوم. فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان. تهران: انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی. شابک ۹۶۴-۷۵۳۱-۳۷-۰ (ذیل سرواژهٔ خودکامگی)
  • آناتومی جامعه یا سنة الله: مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی کاربردی، فرامرز رفیع پور، تهران: انتشارات کاوه، ۱۳۷۷
استراسیزم

اُسْتراسیزم (به یونانی: έξω-οστρακισμός)، به لحاظ لغوی از کلمه یونانی اُستراکُن مأخوذ گردیده‌است که به معنای صدف، گوش ماهی، یا سفال می‌باشد. مفهوم استراسیزم به یکی از قوانین معروف در یونان باستان اشاره دارد که می‌توان آن را قانون تبعید یا نفی بلد نامید.

در یونان باستان بویژه در پایتخت آن، آتن، در مورد نفی بلد کردن افراد از مردم رای‌گیری به عمل می‌آمد و مردم در هنگام رای دادن در این مورد، رای خود را بر روی صدف یا گوش ماهی یا سفال می‌نوشتند و به صندوق می‌انداختند.

این قانون را آتنی‌ها برای گوشمالی دادن به کسانی وضع کردند که بیش از حد قدرت می‌یافتند و مردم از قدرت بی حساب آنها احساس خطر می‌کردند. در صورتی که یکی از افراد مقتدر مورد سوء ظن عامه قرار می‌گرفت، به موجب این قانون به مدت ده سال از شهر نفی بلد می‌شد و اجرای آن منوط به این بود که حداقل شش هزار تن از افراد شهر، در هنگام اخذ رأی شرکت داشته باشند.

این تبعید به خانواده و اموال و نزدیکان آن شخص، آسیبی نمی‌رساند و هیچ‌یک از حقوق مدنی او را به جز حق ماندن در شهر، از او نمی‌گرفتند. علاوه بر آن هر فرد می‌توانست بعد از گذراندن ایام تبعید، دوباره به شهر بازگشته، به کار خود بپردازد. همچنین درصورتیکه قبل از پایان مدت تبعید از جانب مردم، دوباره رأی موافق به بازگشت از تبعید داده می‌شد، فرد می‌توانست دوباره به شهر بازگردد.

این قانون ابتدا در آتن، و سپس در شهرهای مگار و ملطه و افسوس و سیراکوز به مرحله اجرا درمی‌آمد.

رأی گرفتن در مورد نفی بلد یا تبعید اشخاص فقط سالی یک بار صورت می‌گرفت. ابتدا موضوع به اطلاع مردم می‌رسید و روز رأی معین می‌شد. هنگام اخذ رأی نام فرد مورد نظر را بر روی سفال یا صدف‌هایی می‌نوشتند و آنها را به محلی که برای اجتماع عمومی در نظر گرفته شده بود، و به آن آگورا می‌گفتند، می‌بردند. ابتدا مأمورین تعداد مردم را می‌شمردندو اگر تعداد از شش هزار نفر کمتر بود، استراسیزم، صورت عمل به خود نمی‌گرفت.

بعد از اخذ رأی شروع به شمردن آراء می‌کردند و در صورتی که اکثریت با تبعید کسی موافقت کرده بود، آن شخص می‌بایست ظرف ده روز شهر را ترک نماید.

قانون استراسیزم از جمله ابداعات کلیستن بود و بر مبنای همین قانون، آریستید در سال ۴۸۲ قبل از میلاد، تمیستوکل در سال ۴۷۱ قبل از میلاد، سیمون در سال ۴۶۱ قبل از میلاد و هیپربولوس در سال۴۱۷ قبل از میلاد، نفی بلد شدند.

علت پیدایش فکر تدوین این قانون، تجربه‌ای بود که مردم آتن از روی کار آوردن پیزیسترات به دست آورده بودند، زیرا پیزیسترات با تظاهر به طرفداری از حقوق عامه مردم به قدرت رسید، امّا به محض آنکه قدرت خود را تثبیت نمود، بنای استبداد و خودکامگی گذاشت و ضمن تعرض بر قوانین و اصول، از قدرت خود در جهت تضییع حقوق مردم بهره برد.

انور خوجه

اَنوَر خوجه (زاده ۱۶ اکتبر ۱۹۰۸ – درگذشته ۱۱ آوریل ۱۹۸۵) دبیر اول حزب کارگر و رهبر آلبانی از پایان جنگ جهانی دوم تا زمان مرگش در سال ۱۹۸۵ بود. او همچنین از سال ۱۹۴۴ تا سال ۱۹۵۴ به عنوان نخست‌وزیر آلبانی، وزیر دفاع، وزیر امور خارجه، رئیس پیش آهنگان دموکراسی آلبانی از سال ۱۹۴۵ تا زمان مرگ و همچنین کمیسر عالی نیروهای مسلح آلبانی از سال ۱۹۴۴ تا زمان مرگ بود. خوجه به واسطه اظهاراتش پیرامون مخالفت با بازنگری در اصول مارکسیسم-لنینیسم از اواسط دهه ۱۹۷۰ مورد توجه بود. بعد از اینکه او در سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۸ از مائوئیسم فاصله گرفت، پس از آن تعدادی از احزاب مائوئیست، طرفداران معتقد به اصول فکری وی را خوجه‌ایست نامیدند. انور خوجه در ۱۱ آوریل ۱۹۸۵ در سن ۷۶ سالگی درگذشت.

در زمان خوجه به منظور دفاع در برابر حملهٔ شیمیایی، ۷۰۰٬۰۰۰ سنگر بتونی تک‌نفره در آلبانی ساخته شد، و این در حالی بود که جمعیت کشور نزدیک به سه میلیون نفر بود. قرار بود از این سنگرها به عنوان محلی برای دیدبانی و تیراندازی با جنگ‌افزار شیمیایی استفاده شود. این سنگرها بسیار محکم و با قابلیت حمل و نقل ساخته شده بودند با این قصد که به راحتی با جرثقیل یا هلیکوپتر، در حفره از پیش آماده شده، قرار داده شوند. این سنگرها، انواع گوناگونی داشتند که شامل سنگر تیربار، سنگرهای ساحلی، تأسیسات دریایی زیرزمینی و حتی محلی برای استقرار نیروی هوایی در کوهستان و سنگرهای زیرزمینی نیز می‌شد. ساخت سنگرهای آلبانی از ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۶ (نزدیک به بیست سال) به طول انجامید.

تمامیت‌خواهی

تمامیّت‌خواهی، یا توتالیتاریسم (به فرانسوی: totalitarisme) اصطلاحی در علوم سیاسی و توصیف‌گر نوعی از حکومت است که معمولاً دارای این شش ویژگی است: یک ایدئولوژی کلّی، یک سیستم تک‌حزبی متعهّد به آن ایدئولوژی کلّی که معمولاً توسط یک نفر رهبری می‌شود، دارای پلیس مخفی گسترده، انحصار در سلاح‌های مورد استفاده، انحصار وسایل ارتباط جمعی، انحصار اقتصادی که ممکن است لزوماً و به‌طور مستقیم توسّط حزب صورت نگیرد.این نوع حکومتی به نوبهٔ خود به گونه‌های مختلفی تقسیم می‌شود که از جمله می‌توان به خودکامگی، استبداد، جبّاریّت، حکومت مطلقه، یکّه‌سالاری و … اشاره نمود. نمونه‌هایی چون نازیسم، حکومت مطلقهٔ فقیه در ایران، فاشیسم، مائوئیسم و لنینیسم در حقیقت زیرگونه‌های این‌گونه‌های حکومتی است.

در این نوع حکومت‌ها، حکومت تقریباً بر تمام شئون زندگی عمومی و رفتارهای خصوصی شهروندان نظارت و کنترل دارد. به تعریف سیاست‌دانان برجسته، یک حکومتِ تمامیّت‌خواه می‌کوشد تا همهٔ جمعیّتِ زیر دستِ خود را برای تحقّق بخشیدن به اهدافِ حکومتی، بسیج کند و فعالیّت‌هایی که همسو با این اهداف نباشند (مانند تشکیل اتّحادیه‌های کارگری، نهادهای مذهبی تأییدنشده از سوی دولت یا احزاب سیاسی مخالف)، تحمّل نمی‌شوند. افلاطون در کتاب جمهوری، حکومت تمامیّت‌خواه را از بهترین انواع حکومت دانسته‌است. استالین واژهٔ تمامیّت‌خواه را برای توصیف حکومتش به کار برد. حکومت‌های استالین (در شوروی)، هیتلر (در آلمان)،جمهوری اسلامی(در ایران)، و موسولینی (در ایتالیا) از مهم‌ترین نمونه‌های تمامیّت‌خواهی هستند.

جباریت

جبّاریّت، دژسالاری یا طاغوت معرّف گونه‌ای از روش‌های حکومتی اقتدارگرا است.

جباریت برابر واژهٔ تیرانی در زبان‌های اروپایی است. در یونان باستان این کلمه به معنی دژخیم و دارای منصب فرمانروایی بود، تیرانوس کسی بود که در یک شهر قدرت شاهانه داشت. نویسندگان یونان گاه از تیرانوس خوب یاد کرده‌اند اما امروزه این اصطلاح معادل ستمگری فردی در حکومت است. این اصطلاح حکومتهایی را در بر می‌گیرد که با زور و بر پایه وحشت حکومت می‌کنند. تیرانی را در مورد حکومت انقلابی روبسپیر در فرانسه یا سنت‌گرای ایوان مخوف در روسیه یا اولیگارشی اسپارت در یونان یا حتی مردم‌سالاری در صورتی که به اقلیتی ستم کند به کار برده‌اند. حکومت استبدادی لزوماً نمی‌بایست جبّار نیز باشد. از نمونه‌های استبداد بدون جبّاریت می‌توان به حکومت مارکوس اورلیوس در امپراتوری روم اشاره کرد. ارسطو، دژسالاری را صورت فاسد فرمانروایی یک‌نفره می‌شمرد.

باید توجّه داشت که اگرچه مفاهیم جبّاریّت، تمامیّت خواهی، خودکامگی، استبداد، حکومت مطلقه و یگّه سالاری، مترادفات هر یک از آنها و نیز نام فرمانروایانشان در ادبیّات و گفتارها اغلب به یک معنا به کار می‌روند، هم معنا نبوده و در علم سیاست دارای تعاریف جداگانه می‌باشند.

حکومت

حکومت نظامی است که تحت آن یک کشور یا یک اجتماع اداره می‌شوند. حکومت ابزاری است که به وسیله آن سیاست‌های دولت مورد اعمال واقع می‌شوند و همین‌طور این نهاد خود سیاست‌گذار و تعیین‌کننده راهبردهای پیش روی کشور است. نوع حکومت و شکلی که کشور با آن اداره می‌شود، به نظام‌های سیاسی مختلف و نهادها و ابزارهایی بستگی دارد که مورد استفاده ایشان قرار می‌گیرد. این نهاد معمولاً از سه بخش یا قوه تشکیل می‌شود: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه.

تمام کشورها با حکومت‌هایی که از پی هم می‌آیند، اداره می‌شوند. هر حکومتی که جایگزین حکومت دیگر می‌شود متشکل از بدنه‌ای از افراد است که تصمیمات سیاسی را اتخاذ کرده و بر اجرای آن‌ها نظارت دارند. کارکرد ایشان این است که قوانین را ایجاد کرده و آن‌ها را عملی سازند و در مواقع اختلافات و درگیری‌ها میان طرفین دعوا داوری کنند. در بعضی از جوامع، این حکومت‌ها به گونه‌ای ابدی یا موروثی کنترل امور را در دست دارند. در دیگر جوامع که دموکراسی در آن‌ها نقش به سزایی دارد، نقش‌های سیاسی در جای خود باقی می‌مانند اما جا به جایی در میان افرادی است که در این نقش‌ها و موقعیت‌ها قرار می‌گیرند.حکومت به هر شکلی که وجود داشته باشد، بر تمام فعالیت‌های شهروندان به طرق بسیار مهمی تأثیرگذار است. به همین دلیل، دانشمندان علم سیاست عموماً بحث می‌کنند که حکومت نباید به تنهایی مورد مطالعه قرار بگیرد، بلکه این مطالعه باید به همراه مطالعه انسان‌شناسی، اقتصاد، تاریخ، فلسفه، علم و جامعه‌شناسی باشد.

دیکتاتور

دیکتاتور یک رهبر سیاسی است که دارای قدرت مطلق است. کشوری که توسط دیکتاتور حکومت می‌شود دیکتاتوری نامیده می‌شود. کلمه دیکتاتور برگرفته از عنوان قاضی‌ها در جمهوری روم است که در مواقع اضطراری به منظور حکومت بر جمهوری، توسط سنای روم تعیین می‌شد.همچنین دیکتاتور به فرمانروا و در بیش تر موارد پایه‌گذار یک نظام حکومتی استبدادی اطلاق می‌شود. معنای این واژه در تعاریف جدید خود در بسیاری از مواقع با بی رحمی و ستم همراه می‌گردد. دیکتاتور در واژه به معنی «کسی که دیکته می‌کند» و در اصطلاح، در ابتدا با رویکردی نامنفی در اشاره به مجری یک سازوکار خاصّ حکومتی در روم باستان که دیکتاتوری نام داشت و در معنای جدید و در اشاره‌ای منفی به دیکتاتوری‌های نوین به معنی «خود رای» و «مطلق‌العنان» است. در ابتدا عنوان هریک از قضاتی که در روم قدیم در مواقع خطیر و بحرانی برای اداره امور کشور از طرف کنسول‌ها برای مدت شش ماه با اختیارات فوق‌العاده انتخاب می‌شدند دیکتاتور نام داشتند. دیکتاتور معاونی با عنوان ماگیستر اکویتوم انتخاب می‌کرد. انتخاب دیکتاتور از ۴۳۰ ق.م. معمول شد و در اواخر قرن ۳ ق.م. منسوخ شد. «سولا» دوباره آن را بدون قید مدت برقرار کرد. پس از قتل ژولیوس سزار دیکتاتوری رسماً ملغی شد. دیکتاتوری‌های معاصر اغلب یا به عنوان رهبر یک حزب یا به کمک پیروان خود از طریق شورش یا کودتا حکومت را بدست می‌گیرند یا از طریق قانون اساسی بر سر کار می‌آیند و به تدریج حکومت دیکتاتوری به وجود می‌آورند. دیکتاتورها نوعاً به اتکاء یک حزب رسمی و کمک پلیس مخفی و تبلیغات شدید به حکومت ادامه می‌دهند. (دائرةالمعارف فارسی).

باید توجّه داشت که اگرچه نام‌های مستبد، تمامیّت خواه، خودکامه، جبّار و یکّه سالار، مترادفات هر یک از آنها و نیز نام نظام‌های حکومتی تحت فرمانرواییشان در ادبیّات و بحث‌های سیاسی اغلب به یک معنا به کار می‌روند، هم معنا نبوده و در علم سیاست دارای تعاریف جداگانه می‌باشند.

دیکتاتوری

استبداد یا دیکتاتوری (به فرانسوی: dictature) به عنوان شکلی خودکامه از دولت و نوعی حاکمیت قدرت مداری است که قوانین در آن توسط یک فرد تعریف می‌گردد.

از دیدگاه برخی از پژوهندگان، دیکتاتوری شکلی از حکومت است که قدرت اداره بدون رضایت افراد تحت حاکمیت (گونه‌ای شبیه به استبداد) است، در حالی‌که تمامیت‌خواهی توصیف یک دولت است که تقریباً در همهٔ جنبه‌ها، رفتارهای دولتی و خصوصی مردم خود را تنظیم و راهبری می‌کند. به عبارت دیگر، دیکتاتوری مربوط به منبع قدرت حاکم و حکومت توتالیتر یا تمامیت‌خواه مربوط به دامنهٔ قدرت حاکم است. با این مفهوم، دیکتاتوری (حکومت بدون رضایت مردم) در مقابل دموکراسی (دولتی که قدرت از مردم دارد) و توتالیتاریسم (دولتی که تمام جنبه‌های زندگی مردم را تحت کنترل دارد) در مقابل پلورالیزم یا کثرت‌گرایی (حکومتی با شیوه زندگی و عقاید متعدد اجتماعی) قرار می‌گیرد.نیز طبق برخی تعریف‌ها یک حکومت دیکتاتوری ویژگی‌های زیر را باید داشته باشد:

در کار نبودن هیچ قانون یا سنتی که کردار فرمانروا (یا فرمانروایان) را محدود کند یا آنکه فرمانروا با قدرت نامحدود خود آن‌ها را زیر پا بگذارد.

به دست آوردن قدرت دولت با شکستن قوانین پیشین.

نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی.

به‌کار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک.

فرمان‌برداری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن.

انحصار قدرت در دست یک نفر.

به‌کار بردن ترور به‌عنوان وسیله اصلی کار بستِ قدرت.

مردم سالاری نداشتن.

عدم وجود آزادی بیان بین مردم.برخی از این ویژگی‌ها همگانی‌ترند؛ چنان‌که می‌توان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت، به‌زور به‌دست‌آوردن آن و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد.

دیکتاتوری پرولتاریا

استبداد پرولتاریا یا دیکتاتوری پرولتاریا، اصطلاحی مارکسیستی است که برای اولین بار به سال ۱۸۷۵ توسط کارل مارکس و در کتاب «نقد برنامه گوتا» ظاهر شد. مارکس این عبارت را در برابر «دیکتاتوری بورژوازی» به کار می‌برد و می‌گوید که جوامع دموکراتیک حال حاضر، چیزی نیستند جز دیکتاتوریِ طبقه متوسط، قانون‌گذار و مالک.

دیکتاتوری پرولتاریا حکومت دورهٔ انتقالی بین جامعهٔ سرمایه‌داری و جامعهٔ کمونیستی است. دوره‌ای که به روایت مارکس «در آن دولت نمی‌تواند چیزی جز دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا باشد.»

منظور از این اصطلاح تمرکز قدرت در دست پرولتاریا و حمایت بی چون و چرا از طبقات پایین، کارگران و کشاورزان است. در عین حال که از خرده زمین‌دارانی که روی زمین خود کار می‌کنند (و استثمارکننده یا اجاره دهنده نیستند) نیز حمایت شود.

این معنا، جز معنای غالبی است که از کلمه «دیکتاتوری» برداشت می‌شود. محمدرضا نیکفر فیلسوف سیاسی معتقد است که معنی دیکتاتوری پرولتاریا در ادبیات مارکس، به هژمونی طبقه کارگر دلالت دارد و نه مفهوم دیکتاتوری در ادبیات سیاسی امروزی.

مارکس و همچنین لنین، دولت کمون پاریس را اولین دیکتاتوری پرولتاریای جهان می‌دانند.

علی رضاقلی

علی رضاقلی (متولد ۱۳۲۶، تهران) پژوهشگر ایرانی حوزه جامعه‌شناسی و علوم سیاسی‌ست. او با نوشتن دو کتاب جامعه‌شناسی خودکامگی و جامعه‌شناسی نخبه‌کشی در صحنه جامعه‌شناسی ایران مطرح شد.

فاشیسم

فاشیسم (Fascism)، در واژه به‌معنای روشی که برای تمرکز قدرت در حکومت استفاده می‌شود. یک نظریهٔ سیاسی و گونه‌ای نظامِ حکومتی خودکامهٔ ملی‌گرای افراطیست که نخستین بار در سال‌های ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۵ در ایتالیا و بدست بنیتو موسولینی رهبری می‌شد و بر سه‌پایه حزب سیاسی واحد، نژادپرستی افراطی و دولت مقتدر و متمرکز، استوار بود. فاشیسم را می‌توان به چشم نیروی سومی نگاه کرد که میان سرمایه‌داری و کمونیسم قرار گرفته‌است.فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری است که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن سایر بخش‌های جامعه، در جامعه حاکم می‌شود. این واژه بعدها در مفهوم گسترده‌تری به کار رفت و به دیگر رژیم‌های نظامی و مذهبی که دارای ویژگی‌های مشابهی بودند، اطلاق شد.

فاشیسم از لحاظ نظری، محصول توسعهٔ نظری نژادباوری و امپریالیسم اروپایی و از نظر اجتماعی محصول بحران‌های اقتصادی و اجتماعی پس از جنگ جهانی اوّل بود؛ ولی با شکستِ کلّیِ نیروهای محور در جنگ جهانی دوم از اعتبار افتاد. پس از جنگ، برخی حزب‌های نوفاشیست در اروپا پدید آمدند (از جمله حزب نوفاشیست ایتالیا) ولی توفیق چندانی به‌دست نیاوردند. در قاره‌های دیگر نیز رژیم‌هایی با ایدئولوژی فاشیستی پدید آمدند؛ مانند پرونیسم در آرژانتین به رهبری خوآن پرون (۱۸۹۵–۱۹۷۴) که بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۰ دیکتاتورِ آرژانتین بود. اما پرونیسم آرژانتین با فاشیسم ایتالیا تفاوت‌های مهمی (از جمله نداشتن سیاست خارجی تجاوزگرانه) داشت.

میرزا ابوالقاسم ملاباشی

میرزا ابوالقاسم ملاباشی ملقب به افصح المتکلمین (قرن ۱۴ قمری) از اهالی رانکوه شهرستان املش، از روحانیان نواندیش و از پیشگامان جنبش مشروطیت در منطقه گیلان بود. وی نخستین نشریه گیلان را در سال ۱۳۲۴ هجری با عنوان «خیرالکلام» در آن دوران منتشر کرد و تحولی در عرصه اطلاع‌رسانی گیلان و شمال ایران به وجود آورد.

شهرت او به افصح المتکلمین به واسطه سخنرانی‌های آتشین در منابر و لحن تند و ضد استثماری و ضد خودکامگی دوران خود بود.

«ساحل نجات» و «راه خیال» دو روزنامه دیگری بود که وی در دوران مشروطیت مدیریت آن‌ها را به عهده داشت.

نظام سیاسی

نظام سیاسی، نظامی است که به امور سیاسی و دولتی می‌پردازد، این نظام اغلب با نظام حقوقی، نظام اقتصادی، نظام فرهنگی و دیگر نظام‌های اجتماعی مورد مقایسه قرار می‌گیرد. البته این دیدگاه بسیار ساده‌ای از یک نظام بسیار پیچیده‌تر است که به مقوله‌هایی از این قبیل می‌پردازد که چه کسی باید در مصدر قدرت باشد، مسائل و امور مذهبی چگونه باید مدیریت شوند و دولت باید چه تأثیری بر مردم و اقتصاد داشته‌باشد.

چندین تعریف از نظام سیاسی وجود دارد:

نظام سیاسی، مجموعهٔ کاملی از نهادها، گروه‌های ذی‌نفع (از قبیل احزاب سیاسی، اتحادیه‌های تجاری و گروه‌های رای دهی) و ارتباطات میان آن نهادها و قواعد و نرم‌های سیاسی است که عملکردهای آن‌ها را اداره می‌کند. (برای مثال قواعدی چون قانون اساسی و قانون انتخابات)

یک نظام سیاسی از مجموعه‌ای از گروه‌های اجتماعی تشکیل شده‌است که دارای قدرت می‌باشند.

یک نظام سیاسی، نظامی است که ضرورتاً دارای دو مشخصه است: مجموعه‌ای از اجزای مستقل که دارای مرزهایی با یکدیگر هستند و هر یک در محیطی که ایجاد شده‌است، مشغول فعالیت می‌باشند.

نظام سیاسی مفهومی است که از لحاظ نظری به روشی از حکومت اطلاق می‌شود که به سیاست‌گذاری و سازمان دهی کردن بیشتر آنان در تشکیلات خود می‌پردازد.

یک نظام سیاسی که حفظ نظم و یکپارچگی را در جامعه تضمین می‌کند و در عین حال باعث می‌شود که برخی نهادهای دیگر نیز نارضایتی‌ها و شکایت‌های خویش را در این دوره از حیات اجتماعی مطرح کنند.

نظام سیاسی یا حکومتی از مجموعه ای از ترکیبات تشکیل یافته که بر روی هم به تدوین و اجرای تصمیماتی رهنمون میشوند که انطباق پذیر بر جامعه است.شباهت‌ها بین نظام‌های سیاسی:

بخش‌های وابستهفرهنگ شهری

دولتمرزهاشهروندان

قلمرو

جامعه‌شناسی نظام‌های سیاسی

مالکیت

وضعیت اضطراری

وضعیت اضطراری یا وضعیت فوق‌العاده نوعی از حاکمیت است که امکان دارد در یک کشور یا یا بخشی از آن (به عنوان مثال در سطح یک شهر، استان/ایالت) اعلام شود. این وضعیت به این معنی است که دولت می‌تواند برخی از عملکردهای عادی قوای اجرایی، قانون‌گذاری و قضائی را به حالت تعلیق درآورده یا برای یک دوره زمانی تغییر دهد. این هشداری به شهروندان برای تغییر رفتار معمولی و عمل به دستورهای سازمان‌های دولتی برای اجرای طرح اضطراری بشمار می‌رود. یک دولت می‌تواند به سبب بلایای طبیعی یا دیگر فجایعی که بشر مسبب آن شده، یا دوره‌ای از ناآرامی‌های مدنی و همچنین پس از اعلام جنگ یا درگیری‌های مسلحانه داخلی یا بین‌المللی برای مدتی اعلام وضعیت اضطراری کند.

اعلام وضعیت اضطراری همچنین می‌تواند به عنوان یک منطق (یا بهانه) برای تعلیق حقوق و آزادی‌های تضمین شده در قانون اساسی یا قوانین بنیادی یک کشور مورد استفاده قرار گیرد. روش و قوانین انجام این کار در هر کشور متفاوت است.

پیشوا (آلمان نازی)

فوهرر یا پیشوا لغتی آلمانی به معنای رهبر یا راهنماست که عموماً با شخص آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی، شناخته می‌شود. این کلمه ورای کاربرد آن در رژیم نازی در میان ملت آلمان همچنان به معنای راهنما رایج است اما به دلیل ارتباط قوی آن با حرب ناسیونال سوسیالت آلمان در مفاهیم منفی به کار برده می‌شود و به جای آن از واژه لایتر (Leiter) برای رهبر استفاده می‌شود.

چیانگ کای‌شک

چیانگ کای شک (زاده ۳۱ اکتبر ۱۸۸۷ - درگذشته ۵ آوریل ۱۹۷۵) رهبر سیاسی و نظامی چینی بود که پس از فوت سون یات سن در ۱۹۲۵ مدعی رهبری کومینتانگ شد و این رهبری را در اختیار گرفت.

او «کوچ شمال» را رهبری کرد و چین را علیه رهبران جنگی بسیج کرد و در سال ۱۹۲۸ با پیروزی به عنوان رهبر عملی جمهوری چین شناخته شد. چیانگ در جنگ دوم چین و ژاپن نیروهای چینی را رهبری کرد در این جنگ موقعیت بین‌المللی او بهبود یافت اما موقعیت داخلی‌اش بدتر شد. در طول جنگ داخلی چین از ۱۹۲۶ تا ۱۹۴۹ چیانگ سعی در شکست دادن حزب کمونیست چین به رهبری مائو تسه تونگ داشت اما موفق به این کار نشد

او برای شکست دادن مائو او را به صلح دعوت کرد و بدین منظور قرارداد صلحی بین او و مائو امضا شد اما چندی بعد چیانگ کای شک مفاد قرارداد صلح را زیر پا نهاد و نهایتاً خود به سختی شکست خورد و رهبری سیاسی چین به دست حزب کمونیست چین افتاد. در نتیجه جمهوری خلق چین در سرزمین اصلی چین تأسیس شد و چیانگ و یارانش مجبور به عقب‌نشینی به تایوان شدند. در آن‌جا او تا پایان عمر به عنوان رئیس جمهور جمهوری چین و فرماندهٔ کومینتانگ فعالیت کرد.

کمونیسم

کمونیسم (از واژه لاتینی Communis به معنی مشترک) به جنبشی سیاسی-علمی-اقتصادی گفته می‌شود که از قرن نوزدهم میلادی، بیشتر بر پایه اندیشه‌های کارل مارکس و مانیفست کمونیسم، مطرح است. مارکس برای تعریف فاصله و اختلاف خود با سوسیالیسم غیر کارگری قرن نوزدهم عنوانی را که جنبش سوسیالیستی کارگری به خود داده بود، یعنی کمونیسم برگزیدند. هدف این جنبش سیاسی حذف مالکیت خصوصی بر ابزار کار و لغو کارمزدی و برچیدن طبقات اجتماعی از طریق انقلاب کارگری است. با عنوان مالکیت عمومی بر ابزار کار، می‌کوشد تا با مالکیت مشترک و در غیاب مالکیت خصوصی یا مالکیت دولتی یک سازمان اجتماعی فاقد طبقه‌های اجتماعی را ترسیم کند.

کیش شخصیت

کیش شخصیت پدیده‌ای است که در آن یک شخص با استفاده از رسانه‌های گروهی و تبلیغات سیاسی از خود وجههٔ عمومی آرمانی و قهرمانانه‌ای ارائه می‌دهد. این پدیده با استفاده از تعریف و تمجید در رسانه‌ها و نیز ایجاد جوی که در آن شخص فارغ از پاسخگویی یا مصون از اشتباه است به وجود می‌آید. کیش‌های شخصیت غالباً در حکومت‌های تمامیت‌خواه و غیر مردم‌سالاری بر پا می‌شوند. کیش شخصیت الزاماً در سطوح وسیع و گسترده مثل حکومت‌ها و کشورها اتفاق نمی‌افتد بلکه می‌تواند خیلی ساده در یک اجتماع کوچک هم رخ بدهد.

یانوش کادار

یانوش کادار (مجاری: Kádár János؛ زاده ۱۹۱۲ - درگذشته ۱۹۸۹) رهبر کمونیست مجار بود و از ۱۹۵۶ تا زمان بازنشستگی در ۱۹۸۸ قدرت را در دست داشت. دورهٔ ۳۲ سالهٔ رهبری او در جمهوری خلق مجارستان طولانی‌ترین و بیشترین پوشش را دارا بود. وی در دو دوره ‎۱۹۵۶–۱۹۵۸ و ‎۱۹۶۱–۱۹۶۵ به عنوان نخست‌وزیر و از ‎۱۹۵۶–۱۹۸۸ در مقام دبیرکل حزب کارگران سوسیالیست مجار فعالیت کرد. کادار نقشی کلیدی در انتقال مجدد سیاست مجارستان به طرفداری از شوروی پس از انقلاب ۱۹۵۶ به رهبری ایمره نادْیْ ایفا کرد. در مقایسه با سیاستهای استالینیستی پیشین که ماتیاش راکوشی سردمدار آن بود، در زمان کادار نظارت سیاسی در مجارستان به حداقل رسید و اجازه آزادی بیانِ محدود نیز وجود داشت که به تبع آن زندگی فرهنگی مردم نیز از این فضا بهره‌مند می‌شد. برای دستیابی به رشد اقتصادی سریعتر، دولت کادار در اواخر دهه شصت سیستم جدیدی از مدیریت اقتصادی غیرمتمرکز را تصویب کرد که در آن به مدیران کارخانه‌ها و کشاورزان آزادی عمل بیشتری برای اتخاذ تصمیمات اساسی داده‌شد و در نتیجهٔ آن مجارستان تبدیل به یکی از پر رونق‌ترین کشورهای بلوک شرق گشت. کادار با کاهش سلامت و بالا رفتن سن، از دبیر کلی حزب بازنشسته شد و تا مه ۱۹۸۹ به صورت تشریفاتی در پست ریاست باقی ماند. او در ۶ ژوئیه ۱۹۸۹ در سن ۷۷ سالگی، سه ماه پیش از پایان رسمی سیستم کمونیستی درگذشت.

یکه‌سالاری

یکه‌سالاری یا اُتُوکراتی (به فرانسوی: Autocratie) (از یونانی) شکلی از حکومت اقتدارگرا که در آن، فرمانروا آشکارا بر راس سلسله مراتب اداری تفوق دارد، بدون قوانین یا سنتهایی که قدرت رهبری را محدود کنند، همراه با قدرت بی حد و حصر فرمانروا (اتوکرات) در عمل. مبنای یکه‌سالاری می‌تواند وفاداری یا ترس شهروندان از مکافات باشد. یکه‌سالار می‌تواند قدرت خود را بر اساس قراردادها یا سنتهای اجتماعی به دست آورده باشد که در این صورت اتوکراسی از نوع مشروع است یا آن را به زور به چنگ آورده باشد که دیکتاتوری است. سلطنت‌های مطلقه از انواع یکه‌سالاری‌اند.

باید توجّه داشت که اگرچه مفاهیم یکّه سالاری، تمامیت‌خواهی، خودکامگی، استبداد، حکومت مطلقه و جبّاریّت، مترادف اند و در متون و گفتار اغلب به یک معنا به کار می‌روند؛ اما در علم سیاست هم معنا نبوده و تعاریف جداگانه دارند.

یکه‌سالاری
تمامیت‌خواهی
غیره

به زبان‌های دیگر

This page is based on a Wikipedia article written by authors (here).
Text is available under the CC BY-SA 3.0 license; additional terms may apply.
Images, videos and audio are available under their respective licenses.