آریانیسم

آریانیسم (به فرانسوی: Arianisme) یک مکتب فکری دینی است که توسط آریوس (۲۵۰–۳۳۶ میلادی)، کشیشی از اسکندریه مصر، به وجود آمد. این اعتقاد بیشترین تمرکزش روی موضوع تثلیث بود. این مکتب بر این تفکر بود که فرزند (عیسی) در واقع مخلوق پدر (خدا) است و دارای مقام الوهیت نیست. آریانیسم با وجود طرفدارانی که در اولین شورای نیقیه داشت در سال ۳۲۵ توسط همان شورا عقیده‌ای کفرآمیز شناخته‌شد. چندی بعد آریوس درگذشت. او بعد از مرگ بار دیگر توسط اولین شورای قسطنطنیه نیز تکفیر شد. دو امپراتور روم کنستانتیوس دوم و والنز آریان بودند.

تفکر آریانیسم بر اساس این است که پسر خداوند همیشه وجود نداشت بلکه به وجود آمد و از این رو با خدای پدر متفاوت است. این اعتقاد بر پایه آیه ۱۴:۲۸ از انجیل یوحنا است که می‌گوید «پدرم بزرگتر از من است». تمامی کلیساهای اصلی مسیحیت نظیر کلیسای ارتدوکس، کاتولیک و بیشتر شاخه‌های پروتستانیسم هنوز نیز با نظرات آریوس مخالف هستند ولیکن بعضی از شاخه‌های تازه به وجود آمده مسیحیت بعضی از نظرات آریوس را قبول کرده‌اند.

ریشه

آریوس اعتقاد داشت که خدای پدر و خدای پسر همیشه هم‌زمان وجود نداشتند. بلکه او اعتقاد داشت که لوگوس (کلمه) موجودی مقدس است که توسط خداوند قبل از تولید جهان ایجاد شده‌است. از این رو گفته می‌شود که آریوس اعتقاد داشت که عیسی مخلوق و نه خالق بود. آریوس و طرفدارانش معمولاً از انجیل برای دفاع از نظرات خود استفاده می‌کردند.

بحث پیرامون نظرات آریوس در تمامی قرن سوم و چهارم میلادی ادامه داشت و تمامی کلیسا را تحت تأثیر قرار داده بود. بعضی تاریخدانان اعتقاد دارند که آریوس تنها زیر شاخه‌ای کفرآمیز در مسیحیت ایجاد کرد ولیکن برخی دیگر معتقدند او طرفدار مسیحیت واقعی بود. از تمامی کشیشهایی که در اولین شوری نیقیه حاضر بودند تنها دونفر بودند که حاضر نشدند بیانیه تکفیر آریوس را امضا کنند. دو امپراتور روم کنستانتیوس دوم و والنس آریایی شدند. همچنین آریوس طرفداران زیادی در سرزمین‌های ژرمنها در غرب اروپا پیدا کرد. باورهای آریایی در بین قبایل ژرمن تا قرن هشتم ادامه داشت ولیکن از این زمان به بعد کم‌کم از بین رفت. از این زمان کلیسای کاتولیک و دکترین تثلیث به تنها باور اصلی اروپا تبدیل شد.

علاوه بر این اگر هر نوشته‌ای که توسط آریوس نوشته شده‌است پیدا شود باید در آتش سوزانده شود تا بدیهای نوشتارش از بین رود و هیچ چیزی برای یادآوری از نام او باقی نماند. هم اکنون من دستور می‌دهم که هرکسی که نوشتار آریوس را مخفی کرده باشد و آن را برای نابودی به وسیله آتش نیاورد باید اعدام شود. به محض اینکه این گناه مشخص شد فرد خاطی باید اعدام شود…" - دستور امپراتور کنستانتین علیه آریوس

اعتقادها

به دلیل اینکه تنها نوشتارهای باقی‌مانده در مورد آریوس نوشتارها بر ضد او است یافتن حقیقت باورهای او دشوار است؛ ولیکن این مسئله مشخص است که بحث اصلی بین آریوس و کلیسا در مورد عدم باور به تثلیث بوده‌است. نامه آکسنتیوس در مورد یکی از پیروان آریوس به نام اولفیلاس بیشترین اطلاعات را در مورد آریانیسم می‌دهد. اولفیلاس نقش بسیار مهمی در گسترش تفکر آریایی در بین قبایل ژرمن داشت.

خدای پدر (پیدایش ۳۵:۱۱) همیشه وجود داشته‌است (خروج ۳:۱۴، زبور ۹۰:۲، زبور ۹۳:۲). خدای پدر تنها خدای واقعی است (یوحنا ۱۷:۳). لوگوس خدا (کلمه خدا) قبل از تولید دنیا ایجاد شد و به صورت پسر خدا ظاهر گردید. پسر خدا ارباب است. روح القدس نه برابر با خدا و نه ارباب است.

باورهای اولفیلاس نامه آکسنتیوس را تمام می‌کند که در آن می‌گوید:

من اولفیلا کشیش و معترف همیشه به این دین حقیقی باور داشتم. من این راه را به خدایم طی کردم من تنها به یک خدا خدای پدر اعتقاد دارم که زاده نشده است و دیده نمی‌شود و به پسر او که زاده شد ارباب ما و خدای ما که این دنیا را طراحی کرد و موجودات زنده را ایجاد کرد که هیچ‌کس مانند او نیست. از این رو تنها یک خداست خدای همه چیز که خدای خدای ما است و یک روح القدس وجود دارد که روشنایی می‌بخشد و قدرت می‌دهد. همانگونه که مسیح بعد از زنده شدن مجددش به حواریون گفت:"من قول پدرم را برای شما می‌آورم ولیکن شما را در سرزمین اورشلیم آزار می‌دهم تا زمانی که دوباره توسط قدرت والا پوشیده شوید. " و "ولیکن شما قدرت خواهید گرفت وقتی که روح مقدس بر شما بیاید" از این رو ما پیرو و وابسته به پسر هستیم؛ و من اعتقاد دارم که پسرنیز پیرو و وابسته به خدای پدر است

Constantine burning Arian books
کنستانتین در حال سوزاندن کتاب‌های آریوس نقاشی سال ۸۲۵ میلادی

اولین شورای نیقیه و طرد شدن آریوس

در سال ۳۲۱ میلادی آریوس که به طرفداران زیادی در اسکندریه رسیده بود توسط شورایی در اسکندریه طرد شد. در سال ۳۲۵ میلادی بحث در مورد آریوس به شدتی رسیده بود که امپراتور کنستانتین دستور داد شورایی در این مورد در نیقیه تشکیل شود. در این شورا باور رسمی تهیه شد و به امضای حضار رسید. در شورای نیقیه باور اصلی در مورد رابطه بین مسیح، خدای پدر و روح القدس به صورت رابطه «یکسان» و از «یک جنس» اعلام شد. از این رو بر اساس نظر این شورا خدای پدر، پسر و روح القدس با یکدیگر یکسان بودند.

منابع

آتاناسیوس

آتاناسیوس (به انگلیسی: Athanasius of Alexandria) الاهی‌دان مسیحی، اسقف اسکندریه، از پدران کلیسا و یکی از رهبران نامی مصری در قرن چهارم میلادی بود. آتاناسیوس در اواخر قرن سوم میلادی به دنیا آمد. او در محضر اسقف اسکندریه، آلکساندر مشغول خدمت روحانی شد و سپس به مقام شماسی رسید. در شورای نیقیه نیز اسقف خود را همراهی می‌کرد. سرانجام وقتی آلکساندر در سال ۳۲۸ چشم از جهان فروبست، آتاناسیوس جانشین او شد و به مقام اسقفی اسکندریه رسید. او چهل و پنج سال در مقام اسقف خدمت کرد و در سال ۳۷۳ درگذشت.

آتاناسیوس کتاب‌های مورد تأیید عهد جدید را در میان بحث و جدل و هیاهوی فراوان در سال ۳۶۷ میلادی به جهان عرضه کرد. او معتقد بود برگزیده خدا و قابل اعتماد است و هیچ‌کس نمی‌تواند چیزی به کتاب مقدس بیفزاید یا چیزی را از آن حذف کند. اما مکاشفه یعقوب در میان متون تأیید شده نبود. به هر دلیل- تردید در صحت آن، شواهد بحث‌برانگیز یا حقایق ناخوشایند- کتاب غیرقانونی اعلام شد. به تازگی اما یک نسخه یونانی اصل از این نوشته‌ها پیدا شده‌است.

آتولف

آتهاولف(به آلمانی: Athaulf) یا آتولف پادشاه ویزیگوت‌ها از ۴۱۰ تا ۴۱۵ میلادی بود.

او پس از برادرش آلاریک یکم به پادشاهی برگزیده‌شد. او در ۴۱۳ میلادی توانست تولوز و نربون را بگشاید ولی سرانجام از رومیان شکست خورد و به اسپانیا عقب‌نشست. آتولف در هنگام شستشو به دست مخالفانش کشته‌شد.

منبع اصلی آگاهی پیرامون آتولف نوشته‌های ارسیوس می‌باشد. آتولف پیرو مسیحیت آریانیسم بود.

آریوس

آریوس (۲۵۰/۲۵۶ – ۳۳۶ ب. م در اسکندریه) از پدران اولیه کلیسا بود. وی بر این نظر بود که عیسی مسیح دارای مقام الوهیت نبوده و در مقامی پایین‌تر از خداوند قرار دارد. (به عبارت دیگر پسر و پدر در الوهیت با یکدیگر مشترک نیستند و پسر دون پدر است که این دیدگاه به آریانیسم مشهور است. او عیسی مسیح را خلق اول خداوند می‌دانست و معتقد بود همان فاصله‌ای که بین خدا و انسان است بین خدا و عیسی مسیح نیز هست. به هر صورت در آن زمان و پس از آن او طرفداران زیادی را بدست آورد. دیدگاه آریوس در شورای نیقیه با آنکه طرفدارانی داشت، (حدود ۲۲ نفر) رای نیاورد و به عنوان یک عقیده کفرآمیز شناخته شد، که منجر به تهیه اعتقادنامه نیقیه گردید. آریوس در سال ۳۳۶ میلادی به طرز عجیبی درگذشت به گونه‌ای که ناگهان کبد، طحال و بخشی از روده خود را بالا آورد. عده زیادی از پدران کلیسا مرگ او را معجزه ای به دلیل اعتقادات الحادی او خواندند. برخی مطالعات محققین، مرگ او را ناشی از مسمومیتش توسط مخالفینش می‌دانند.

امپراتوری بیزانس تحت خاندان ژوستی‌نیان

امپراتوری بیزانس تحت خاندان ژوستی‌نیان (انگلیسی: Byzantine Empire under the Justinian dynasty)، به دورانی از امپراتوری از بیزانس اطلاق می‌شود که پس از روی کار آمدن ژوستین یکم تا موریس ادامه یافت.

ژوستین اول، که از مردم ایلیری بود به پادشاهی رسید. او در امور مربوط به حکمت و فقه دخالتی نکرد و بیشتر هم خود را در راه احیای قدرت امپراتوری به کار برد. ژوستین اول جانشینی خود را به برادرزاده خویش، ژوستینین سپرد. ژوستینین از این بابت که توجه زیادی به ایجاد وحدت در سراسر ممالک رومی داشت و همچنین به مناسبت کوشش‌هایی که برای غلبه و سیادت بر دنیای قدیم کرد شاید بزرگترین امپراتور قسطنطنیه باشد ولی بیشتر وقت خود را صرف رسیدگی به جزئیات کارهای اداری و مسائل مذهبی می‌کرد. ژوستینین، زنی را به نام تئودورا، که دارای نیروی کامل و هوش کافی و انرژی نامحدود بود را به ازدواج خویش درآورد و این زن تا ان جایی پل قدرت را طی کرد که در سلطنت با همسرش شریک بخش بزرگ و اصلی قدرتش شد. خوشبختی ژوستینین در این بود خدمتگزارانی لایق و بخصوص سردارانی دلاور و دانا مانند بلیزر و نارسس در اختیار داشت.

ژوستینین از جنگجویان و فاتحان عصر خود محسوب می‌شد. وی قبل از هر کاری درصدد برآمد کشورهایی را که اقوام در مغرب متصرف شده بودند از آن‌ها بازستاند و محرک او در این امر حس جاه‌طلبی و دینداری او بود و می‌خواست مذهب آریانیسم را بکلی از میان بردارد. به همین منظور قوائی به جنگ واندال‌ها فرستاد؛ بلیزر فرمانده این اردو در آفریقا پیاده شده کارتاژ را گرفت و ژلیمر پادشاه واندال‌ها را شکست داد و در ظرف مدت چند ماه کشور واندال‌ها را تسخیر کرد.

پس از این نوبت استروگت‌ها فرا رسید ولی جنگ با این اقوام در ایتالیا دشوارتر از جنگ‌هایی بود که در آفریقا انجام گرفت. بلیزر ابتدا سیسیل، ناپل و رم را متصرف شد، منتهی چون قوای کافی در اختیار نداشت از طرف نیروهای پادشاه جدید استروگت یعنی ویتی‌ژس محاصره شد و این وضع مدت یک سال دوام یافت. با این حال در نبرد با گت‌ها که پادشاه جدیدی به نام توتی‌لا انتخاب کرده بودند توفیق‌هایی نصیب او شد. توتی‌لا همهٔ رومی‌ها را از سرزمین ایتالیا بیرون کرد و ناچار هیئت دیگری به سرداری نارسس به این حدود اعزام شد و او قدرت و مقاومت استروگت‌ها را بکلی درهم شکست. در همین ایام، ژوستینین از نفاق و اختلاف میان استروگت‌ها استفاده کرده، ناحیه جنوب شرقی اسپانیا را متصرف شد و به این ترتیب امپراتوری روم را احیا کرد و قدرت خود را بر سراسر اراضی مدیترانه بسط داد. جنبه ظاهری این قدرت و عظمت خیلی بیش از صورت واقعی و حقیقی آن بود چون در همین موقع که این فتوحات در مغرب نصیب رومی‌ها می‌شد، در مشرق در برابر حملات ایرانی‌ها تاب مقاومت نداشته مجبور به پرداخت خراج بودند؛ گذشته از این هون‌ها، اسلاوها و بلغارها چند بار از دانوب گذشته نواحی مزی، مقدونیه و تراس را غارت کردند. در این موقع چنان‌که می‌توان دید قوای امپراتوری برای فتوحات جدید و دفاع از آن کافی نبود و همچنین پول کافی هم برای مخارج این قبیل اقدامات در اختیار نداشتند. دورهٔ زمامداری ژوستینین، در داخله باآرامی گذشت، مع‌ذلک شورشی که در نتیجه رقابت و نزاع ارّابه‌رانان بروز کرد خطر بزرگی برای امپراتوری به وجود آورد. این طبقه به دسته‌های مختلفی تقسیم شده بودند که دسته آبی و دسته سبز مهم‌ترین آنها محسوب می‌شدند. ژوستی‌نین به مسئله قانونگذاری توجه بسیار داشت و قوانینی که به نام او و توسط حقوقدانانی که تری‌بونین معروفترین آنهاست وضع شد موجب اعتبار و شهرت او می‌باشد. وی به مسائل مذهبی اهمیت زیاد می‌داد و با بدعتگذاران بشدت مخالفت می‌کرد و همین امر مایه خشم مردم مصر و شام و کفار و یهودیان بود. ژوستی‌نین پس از سلطنت افتخارآمیزی در سال ۵۶۵ مرد ولی اقدامات بزرگ او پایه‌های محکم و استواری نداشت.

آثار ضعف در زمان جانشینان او ظاهر شد. ژوستین دوم نتوانست از هجوم لمباردها به ایتالیا جلوگیری کند و این اقوام در سال ۵۶۸ قسمت شمالی و مرکزی ایتالیا را به تصرف درآوردند و فقط قسمت جنوبی و چند شهر یعنی رم، ژنوراون در دست امپراتوری باقی ماند. تیبریوس دوم کنستانتین تمام ایام سلطنت خود را به جنگ با ایرانی‌ها و دفع خطر آنها گذراند. موریس با پیروزی در مقابل ایرانی‌ها، اسلاوها و آوارها مقاومت کرد ولی سیاست اقتصادی او موجب بی‌اعتباری وی شد و عاقبت به دست سربازی خشن و بیرحم به نام فوکاس کشته شد. با این پیش‌آمد ایرانی‌ها حملات خود را از سرگرفتند و ویزیگت‌ها زمین‌هایی را که در اسپانیا از دست داده بودند مجدداً به تصرف درآوردند. به این ترتیب امپراتوری رم که تا چندسال پیش شکوه و عظمتی داشت به مرحله انحطاط و سقوط رسید.

ایزیدور سویل

ایزیدور سویل (Isidorus Hispalensis؛ زاده ۰۵۶۰ درگذشته ۴ آوریل ۶۳۶(۰۶۳۶-04-۰۴)) یک قدیس مسیحی و فیلسوف اهل اسپانیا بود که در دوره خود یکی از بزرگترین دائره‌المعارف‌نویسان مشهور بود. وی فرزند یک خانواده ممتاز کاتولیک مذهب اسپانیایی - رومی بوده‌است. در سال ۶۰۰ وقتی ویزیگوت‌ها از آریانیسم دست کشیدند و به مذهب کاتولیک گرویدند، ایزیدور اسقف اعظم شهر سویل شد. معاصرانش وی را بزرگ‌ترین عالم زمانه خود می‌دانستند. کتاب‌های او در فهم ریشه‌های زبانی Etymologiae بر این اعتقاد استوار است که اسماء رمز ذات اشیاء را دربردارند و برای درک صحیح کتاب مقدس تعلیم و آموزش‌های دنیوی ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. این کتب بنیان مساعی او را که درصدد بود تمام دانش بشری را در یک مجموعه بگنجاند، تشکیل می‌دهد. آثار ایزیدور برای مردمان قرون وسطی و فرزندانشان به نوعی انجیل ثانی به‌شمار می‌رفت، آنچه که تمام علوم دنیوی و غیرآسمانی را در خود نهفته داشت.

بازیل قیصریه

بازیل قیصریه یا بازیل قدیسیاباسیل قدیس (۳۳۰ – ۱ ژانویه، ۳۷۹) (به یونانی: Άγιος Βασίλειος ο Μέγας) اسقف شهر قیصریه در کاپادوکیه، آسیای صغیر (اکنون در ترکیه) بود. , وی در قرن چهارم میلادی تاثیرهای بزرگی بر الهیات مسیحی و ساختار کلیسای مسیحیت مانند شورای نیقیه داشت. او با آریانیسم و پیروان اسقف اپولیناریس اسقف لودیه مبارزه کرد. توانایی درایجاد تعادل بین دانش فقهی و روابط سیاسی او را به یکی از قدرتمندترین وکلای شورای نیقیه تبدیل کرد.

علاوه بر شهرت به خاطر الهی‌دان وی به خاطر زندگی ربانی و کار برای محرومان نیز مشهور است. از وی به عنوان پدر ربانیت جمعی نیز یاد می‌شود. باسیل به عنوان قدیس در کلیساهای غربی و شرقی شناخته می‌شود.

تاریخ الهیات مسیحی

دکترین تثلیث که دکترین اصلی مسیحیت است به تدریج و در گذر زمان ایجاد شد تا اینکه در اولین شورای نیقیه رسمیت یافت. بیشترین ادله برای این دکترین در انجیل یوحنا یافت می‌شود و اناجیل دیگر به دین یهودیت نزدیکتر هستند.

شورای سراسری مسیحیت

شورای سراسری مسیحیت (که شورای عمومی نیز نامیده می‌شود) گردهمایی مقامات کلیسا و متخصصان الهیات است که در آن، به بحث و تصمیم‌گیری دربارهٔ موضوعات تعلیمی و عملی کلیسای مسیحیت می‌پردازند. در این شورا کسانی که صاحب حق رأی هستند از سراسر جهان گرد هم می‌آیند تا موافقت همه جوامع مسیحی تضمین شود.هفت شورای سراسری نخست از سوی هر دو مذهب مسیحیت یعنی کلیسای شرقی و غربی تأیید شد. این شوراها توسط امپراتوران مقدس روم احضار و تصمیمات آن در کلیسای امپراتوری اجرا می‌شد.

از شورای سوم به بعد، انشقاق‌های قابل توجه باعث حضور نیافتن برخی اعضاء شد که پیشتر بخشی از کلیسای مسیحی به‌شمار می‌رفتند. در نتیجه بخش‌هایی از مسیحیت در شوراهای بعدی شرکت نکردند؛ یا شرکت کردند، ولی نتیجه را نپذیرفتند. اسقف‌های وابسته به آنچه آن زمان با عنوان کلیسای ارتدکس شرقی شناخته شد، تنها در هفت شورای سراسری شرکت کردند. اسقف‌های وابسته به آنچه با نام کلیسای مشرق شناخته شد، تنها در دو شورای نخست حضور یافتند. اسقف‌های ارتدوکسی مشرقی در چهار شورای نخست شرکت کردند، ولی تصمیمات شورای چهارم را نپذیرفتند و در شوراهای بعدی شرکت نکردند.

پذیرش سراسری و معتبر بودن شوراها میان مذاهب مسیحی گوناگون، متفاوت است. مشاجره بر سر مسیحیت‌شناسی و سایر پرسش‌ها منجر به نپذیرفتن برخی شوراها توسط شاخه‌هایی از مسیحیت شده‌است.

شورای نخست نیقیه

شورای نیقیه نخستین شورایِ کلیساییِ جهانی بود که در سال ۳۲۵ میلادی در پاسخ به نظر آریوس تشکیل شد. آریوس روحانیِ اهل اسکندریه بود. او نیز چون اوریجن بر این باور بود که پدر از پسر برتر است و پسر نیز بزرگ‌تر از روح‌القدس. اما بر خلاف اوریجن، سلسله مراتب میان موجودات الهی را باور نداشت. او بر این باور بود که فقط پدر خدا است، و بدین‌سان یکتاپرستی را بر نظام اوریجن افزود. از نظر او پسر وجودی بود که پدر به‌واسطهٔ او جهان را آفرید اما مع‌الوصف او خدا نبود بلکه مخلوقی بود خلق شده از نیستی. او مخلوق بود نه وجودی ازلی، و زمان آغازی داشت، در واقع «زمانی بود که پسر وجود نداشت.» آریوس خود به‌شکلی دقیق دو نکته را به‌عنوان مسائل بنیانیِ بحثِ مطرح‌شده مشخص کرد: «ما به این دلیل آزار و جفا می‌بینیم که می‌گوییم وجود پسر دارای ابتدا و آغاز است … و نیز اینکه او از نیستی آفریده شد.» تعلیم آریوس در عصر حاضر در تعالیم فرقهٔ شاهدان یهوه دیده می‌شود.اسقف آلکساندر۲ که آریوس در حوزهٔ اسقفی او خدمت می‌کرد، با عقاید آریوس مخالفت کرد. آریوس به گروهی دیگر از اسقفان شرق متوسل شد و گروهی از این اسقفان که پیرو دیدگاه‌های اوریجن بودند، به حمایت از او برخاستند که از میان آنها می‌توان به یوسیبوس قیصریه اشاره کرد. وقتی کنستانتین در سال ۳۲۴ در شرق و غرب امپراطوری روم قدرت مطلق را به‌دست‌آورد به‌ناچار در این مباحثات مداخله کرد. او دستور تشکل شورای نیقیه را داد و این شورا در ژوئن ۳۲۵ تحت رهبری او تشکیل شد. حدود ۲۲۰ اسقف که عمدتاً اسقفان شرق بودند در این شورا حاضر شدند (روایات سنتی تعداد این اسقفان را ۳۱۸ نفر ذکر می‌کنند که احتمالاً این عدد را از پیدایش ۱۴:۱۴ به عاریت گرفته بودند!) این شورا آریوس را محکوم کرد و اعتقادنامه‌ای ضد آریوسی صادر نمود؛ البته این اعتقادنامه را نباید با اعتقادنامهٔ معروف «نیقیه» که در سال ۳۸۱ در شورای قسطنطنیه۳ صادر شد، اشتباه گرفت:

ما ایمان داریم به خدای یگانه، خدای قادر مطلق، خالق امور دیده و نادیده؛ و ایمان داریم به خداوند عیسای مسیح، پسر یگانهٔ خدا، که از ذات پدر است. او، خدا از خدا، نور از نور، و خدای حقیقی از خدای حقیقی است، مولود است و نه مخلوق، و هم‌ذات۴ با پدر است. همه چیز به‌واسطهٔ او آفریده شد، چه در آسمان و چه بر زمین. او به‌خاطر ما آدمیان و برای نجات و رستگاری ما از آسمان نزول کرد، جسم گرفت و انسان شد. رنج و عذاب کشید و روز سوم از مردگان برخاست و به آسمان‌ها صعود کرد، و بازخواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوری کند؛ و ایمان داریم به روح‌القدس.

ما، کلیسایِ مقدسِ جامع، و وارثِ رسولان، لعن می‌کنیم آنان را که می‌گویند: «زمانی بوده که پسر وجود نداشته‌است؛ او پیش از مولود شدن وجود نداشته‌است، و از نیستی به‌وجود آمده‌است.» همچنین لعن می‌کنیم آنان را که می‌گویند: «وجود پسر از ماهیت یا وجودی به‌جز ماهیت یا وجود پدر نشأت گرفته، و تغییرپذیر است و تغییر و تبدیل می‌یابد.

در این زمان در کلیساهای شرق الگویی اساسی برای اعتقادنامه‌ها وجود داشت، اگرچه ممکن بود کلیساها واژگان خاص خود را برای بیان مفاهیم به‌کار بگیرند. اعتقادنامهٔ نیقیه نیز یکی از این اعتقادنامه‌ها است که عبارات ضد آریوسی به آن اضافه شده بود:

آریوس اصطلاح سنتیِ «مولودِ پدر» را چنین تفسیر کرده بود که عیسای مسیح توسط پدر «از نیستی» خلق شده‌است. شورای نیقیه با افزودن توضیحِ مکملِ «از ذات پدر»، تفسیر آریوسی را رد کرد.

آریوس هم‌رأیِ اوریجن، و بر این باور بود که تنها پدر «خدای حقیقی» است. شورای نیقیه با تأکید بر این که عیسای مسیح «خدای حقیقی از خدای حقیقی» است به او پاسخ داد.

عیسای مسیح «مولود است نه مخلوق». او نه مخلوق بلکه پسرِ خدا است. تمایز بین فرزند (از وجود پدر) و یک مخلوق (آفریده شده از نیستی)، نکتهٔ اصلی بحث و مناقشه بود. این امر را می‌توان به تمایز بین داشتن فرزندی از خودْ، و ساختن آدم‌مصنوعی تشبیه کرد.

عیسای مسیح «هم‌ذاتِ پدر» است. واژهٔ یونانی ὁμοούσιον (هم‌ذات، از یک جوهر) بحث‌انگیزترین واژهٔ اعتقادنامه بود. در مورد به‌کارگیریِ واژه‌ای غیرکتاب مقدسی تردیدهایی وجود داشت اما به‌کارگیری چنین واژه‌ای ضروری بود چون آریان‌ها۵ می‌توانستند همهٔ واژگان کتاب مقدسی را تحریف کنند. برای نمونه، عیسی توسط خدا «مولود شده بود»، اما این امر در مورد شبنم‌ها نیز صادق است، (ایوب۶ ۳۸:۲۸)! به‌کارگیری واژهٔ ὁμοούσιον این امتیاز را داشت که آریان‌ها قبلاً آن را واژه‌ای غیرقابل پذیرش خوانده بودند. پس واژه‌ای غیرکتاب مقدسی برای دفاع از حقیقتِ کتاب مقدسیِ الوهیت مسیح به‌کار گرفته شده بود.

در پایان اعتقادنامه، بسیاری از اظهارات آریانی یا لعن یا محکوم شدند؛ و دلیل عمده این بود که آریان ادعا می‌کرد وجود پسر آغاز و ابتدا داشته و از نیستی به‌وجود آمده‌است.

بر خلاف شایعات، شورای نیقیه در ارتباط با تعیین کانون کتاب مقدس هیچ‌گونه تصمیمی نگرفت. این شورا بعدها به‌عنوان نخستین شورایِ عمومی و جهانی شناخته شد؛ هر چند در زمان خودْ محبوبیتی نداشت. در واقع شورای نیقیه به‌جای پایان دادن به مباحث مربوط به الوهیت عیسای مسیح، خودْ آغازی شد برای آن. هرچند آریوس بی‌درنگ محکوم شده بود. اما چرا چنین شد؟

شورای نیقیه، به‌طور خاص با به‌کارگیری واژهٔ ὁμοούσιον آریوس را محکوم ساخت. امپراتور خودْ احتمالاً این واژه را با تحریک مشاورِ روحانیِ غربی‌اش به‌نام هوسیوس۷ به‌کار گرفته بود. این واژه مأنوسِ کلیسای غرب بود و ترتولیان آن را برای تبیینِ تثلیث به‌عنوان وجود سه شخص در یک جوهر۸ ابداع کرده بود. این واژه برای پیروان مکتب انطاکیه نیز آشنا و مأنوس بود- گروهی کوچک از متألهین شرق که بر وحدت و یگانگی خدا تأکید می‌کردند اما در مورد تمایز شخصیت‌های تثلیث یعنی پدر و پسر و روح‌القدس دیدگاه روشنی نداشتند. اما برای اوریجنیست‌ها واژه‌ای مأنوس و پذیرفته شده نبود (اشخاصی چون یوسیبوس قیصریه) که در کلیسای شرق و شورای نیقیه در اکثریت بودند. آنها می‌ترسیدند که پذیرش این دیدگاه شورا را به افراط و تفریط بکشاند زیرا می‌توانست به‌شکلی ضمنی بر انشقاق مادیِ جوهر وجود خدا به سه جزء دلالت کند؛ یا راه را برای مونارشیانیسم هموار سازد، یعنی عدم تمایز صحیح، و یکسان انگاری پدر و پسر و روح‌القدس. با توجه به دیدگاه مکتب الهیاتی انطاکیه این ترس‌ها بی‌مورد نبود. اوریجنیست‌ها علی‌رغم میل‌شان این واژه را به احترام امپراتور پذیرفتند و اعتقادنامه را امضا کردند اما کاملاً قانع نشده بودند. همان‌گونه که یکی از نویسندگان معاصر نیز بیان داشته‌است «از نظر الهیاتی پیروزی مفهوم ὁμοούσιον نه یک پیروزی قاطع بلکه حمله‌ای غیرمنتظره بود.»

شورای نیقیه کلیسا را به دو گروه عمده تقسیم کرد. در یکسو «جناح نیقیه» (کلیسای غرب، مکتب انطاکیه و گروه دیگری از متألهین در شرق، چون آتاناسیوس۹ (که در مورد الوهیت کامل مسیح دیدگاهی صریح و مشخص داشتند اما در مورد ازلیّتِ تثلیث (اینکه شخصیت‌های تثلیث از ازل سه شخص در یک جوهر بوده‌اند) دیدگاه‌شان صریح و واضح نبود. در طرف مقابل اوریجنیست‌ها در مورد وجود سه شخصیت ازلی در وجود خدا دیدگاهی صریح و منسجم داشتند اما دیدگاه‌شان در مورد الوهیت مسیح صریح و واضح نبود. جناح نیقیه تمایز بین پدر، پسر و روح‌القدس را رد نمی‌کردند، (یعنی آنها مونارشیان نبودند) اما بر این امر با حدت و صراحتی که مورد انتظار اوریجنیست‌ها بود تأکید نمی‌گذاردند، لذا از دیدگاه اوریجنیست‌ها مونارشیان به‌نظر می‌رسیدند؛ و اما اوریجنیست‌ها نیز آریانیست نبودند (یعنی عیسای مسیح را مخلوقی نمی‌دانستند که از نیستی آفریده شده) ولی مسیح را پایین‌تر از پدر می‌دانستند و بدین جهت از دیدگاه جناح نیقیه آریان به‌نظر می‌آمدند. این وضعیت نمونه‌ای کلاسیک از تقابل دو شقِ یک حقیقت است، یعنی الوهیت کامل عیسای مسیح (نیقیه) و تمایز ازلی او از پدر (اوریجن).

این دو جبهه به‌علت سؤ تفاهم و جناح‌بندی، نیم‌قرن مقابل هم ایستادند. این مناقشه را به‌شکل سنتی (و به اشتباه) «مناقشهٔ آریانی» خوانده‌اند. در واقع مناقشهٔ اصلی بین جناح نیقیه و اوریجنیست‌ها بود و آریان‌ها در این مناقشه نه نقشی اساسی بلکه نقشی شتاب‌دهنده داشتند. حوالی سال ۳۵۰ یک جناح افراطیِ آریان شکل گرفت که ادعا می‌کرد پسر هیچ شباهتی به پدر ندارد و این شوک اوریجنیست‌ها را بر آن داشت که ضرورت تبیین درکی صحیح‌تر و دقیق‌تر از مقام و جایگاه واقعی عیسای مسیح را بیشتر احساس کنند. آتاناسیوس و دیگر اعضای جناح نیقیه واکنشی آشتی‌جویانه و تفاهم‌آمیز نشان دادند و این باعث شد بتوانند به نتیجه‌ای که مشتمل بر دیدگاه‌های هردو طرف باشد دست یابند؛ بنابراین توافق کردند که سه اقنوم پدر، پسر و روح‌القدس (اوریجن) هر سه دارای یک جوهرند، و هم ذاتند (مفهوم ὁμοούσιον و دیدگاه شورای نیقیه). پدران کاپادوکیا۱۰ نیز این دیدگاه را پذیرفتند و مساعدت‌شان باعث شد تا این دیدگاه در شورای قسطنطنیه در سال ۳۸۱ پذیرفته شود.

مباحثات قرن چهارم در مورد شخصیت مسیح ممکن است امروزه برای ما نامأنوس بنماید، مخصوصاً که واژگانی غریب نیز در آنها به‌کار رفته‌است. این مباحثات همچنین ممکن است اندیشه پردازی‌ها و استدلالات مبهم فلسفی به‌نظر آیند. اما شخصیت مسیح موضوعی بنیانی و محوری برای ایمان مسیحی است. آیا عیسای مسیح صرفاً مخلوقی (متعالی) است که خدا او را به جهان فرستاد یا اینکه او مکاشفهٔ خود خدا است؟ آیا این گفته که «زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانهٔ خود را داد تا هر که به او ایمان آوَرَد هلاک نگردد، بلکه حیات جاویدان یابد» (یوحنا ۳:۱۶)، به این معنا است که او یکی از مخلوقات خود را به جهان فرستاد؟ الوهیت عیسای مسیح بنیان ایمان مسیحی است و بدون آن، مکاشفه‌ای حقیقی از خدا در عیسی نخواهیم داشت. بدون الوهیت مسیح، آموزهٔ مسیحیت در مورد نجات و رستگاری، قوت و صلابت خود را از دست می‌دهد. آریوس یکی از مهم‌ترین مسائل تاریخ الهیات را مطرح کرد و پدران اولیه کلیسا، در مخالفت با او، به‌درستی بر الوهیت کامل مسیح تأکید گذاردند.

هونریک

هونریک با دیکتهٔ Huneric یا Honeric (درگذشتهٔ ۲۳ دسامبر ۴۸۴) پادشاه وندال‌ها و آلان‌ها از ۴۷۷ تا ۴۸۴ بود.

هیلاری پواتیه

هیلاری (هیلاریوس) پواتیه (به انگلیسی: Hilary (Hilarius) of Poitiers؛ حدود ۳۱۰- حدود ۳۹۷ میلادی) یک قدیس کاتولیک، اسقف اعظم پواتیه و دارنده لقب دکتر کلیسا بود. از او گاهی به عنوان «چکش آریانیسم» (لاتین: Arianorum) و «آتاناسیوسِ غرب» نام برده می‌شود.

نام او از کلمه‌ای لاتین به معنی مبارک یا شاد می‌آید.

روز یادبود اختیاری او در گاهشماری کل رومی است ۱۳ ژانویه است. در گذشته، زمانی که این تاریخ توسط اکتاو ظهور و تجلی عیسی اشغال شده بود این جشن به ۱۴ ژانویه منتقل شده بود.

پدران کاپادوکیایی

باسیل۱ قیصریه، دوستش گریگور نازیانزوسی۲ و برادر کوچکش باسیل گریگور نوسایی۳ پدران کاپادوکیایی بودند. آنان از اهالی ایالت رومی کاپادوکیا (واقع در ترکیهٔ امروزی) بودند، و می‌کوشیدند مسیحیت را با عناصر نیکوی فرهنگ کلاسیک تلفیق کنند.

باسیل، حدود سال ۳۳۰ در خانواده‌ای ثروتمند و مسیحی چشم به جهان گشود. او در زمینهٔ آثار ادبی کلاسیک جهان باستان، فلسفه و نیز مسیحیت و علوم الهی، تحصیلات عالیه داشت. در سال ۳۵۱ به آتن رفت و در آنجا مشغول تحصیل شد و همان‌جا بود که با گریگور نازیانزوسی آشنا شد. او در آتن به عالی‌ترین مدارج تحصیلی عصرِ خودْ رسید و پس از بازگشت به زادگاهش، چندی علم معانی بیان تعلیم می‌داد اما پس از مدتی تعمید گرفت و به سلک راهبان درآمد. او از دِیرهای مهم شرق دیدار کرد و بعد با دارایی‌های خود، جامعه‌ای کوچک از راهبان تشکیل داد. اما دوران عزلتش چندی نپایید و مسئولیت‌های بسیاری به او محول شد و در سال ۳۶۴ در قیصریه به مقام شیخی منصوب، و در سال ۳۷۰ جانشین اسقف قیصریه شد. او زندگی خود را وقف اجرای برنامه‌های اجتماعی برای فقرزدایی و مبارزه علیه آریانیسم کرد تا آنکه در ۳۷۹ درگذشت.

گریگور نازیانزوسی جزو اشراف‌زادگانِ کاپادوکیا، و پدرش اسقفِ نازیانزوس بود. او در آتن تحصیل کرد و همان‌جا نیز با باسیل آشنا شد. عاقبت پیرو باسیل شد و طریق رهبانیت را همراه او در پیش گرفت. گریگور در مناصب کلیسایی چندان موفق نبود. پدرش، او را در نازیانزیوس به مقام شیخی منصوب کرد اما او در این خدمت نیز موفقیتی به‌دست نیاورد. سپس باسیل او را مجاب ساخت که به‌خاطر سیاست‌های کلیسایی و مبارزه با آریانیسم هم که شده، مقام اسقفی شهر کوچکی را بپذیرد اما گریگور هیچ‌وقت در این شهر انجام وظیفه نکرد. سرانجام در شهر قسطنطنیه به‌عنوان اسقف نقش رهبری جناح نیقیه را بر عهده گرفت. این نقشی محوری و مهم بود و گریگور با تمام وجود مشغول انجام این وظیفه شد. در سال ۳۸۰، در قسطنطنیه پنج «خطابهٔ الهیاتی» معروف در دفاع از راست‌دینیِ دیدگاه اعتقادنامهٔ نیقیه ایراد کرد. اما از رقابت‌های کلیسایی خسته‌خاطر شد و از مقام اسقفیِ شورای قسطنطنیه کناره گرفت، و در سال ۳۸۹ یا ۳۹۰ چشم از جهان فروبست.

گریگور نوسایی در سال ۳۳۵ به دنیا آمد و برادر کوچک‌ترِ باسیل و نیز شاگرد او بود. او در میان پدران کاپادوکیایی هوشمندترین و فرهیخته‌ترین بود و مدتی علم معانی بیان تعلیم می‌داد. هر چند ازدواج کرد اما این امر مانع پیوستنش به سلک راهبان نشد. در سال ۳۷۱ باسیل او را مجبور ساخت اسقف نوسا شود. او چند سالی از مقام اسقفی آنجا معزول، و اسقفی آریانی به‌جای او منصوب شد اما مجدداً به مقام اسقفی آنجا رسید و تا پایان عمر در این سمت باقی ماند. پدران کاپادوکیایی، هر سه اوریجنیست بودند اما گریگور نوسایی در پیرویِ اوریجن پرشورترین‌شان بود. او بیش از دو تنِ دیگر، به فلسفه و تعمق و ژرف‌اندیشی‌های الهیاتی علاقه‌مند بود اما در عین حال خود را مدافع راست‌دینی می‌دانست. او حوالی سال ۳۹۴ درگذشت.

پدران کاپادوکیایی، مخصوصاً به‌خاطر مخالفت‌شان با آریانیسم و تعلیم‌شان در مورد تثلیث اهمیت یافتند. آنان دیدگاه اعتقادنامهٔ نیقیه را که پدر و پسر را Homoousios (هم‌ذات) می‌دانست و دیدگاه اوریجنیستی را که می‌گفت پدر و پسر و روح‌القدس سه اقنوم یا وجودند، با هم درآمیختند. بدین‌سان، تبیین کردند که جوهر واحد و یگانهٔ خدا هم‌زمان و یکسان در سه اقنوم یا شخصیت وجود دارد. اما اینکه می‌گوییم خدا یک جوهر است در سه اقنوم یعنی چه؟ باسیل تفاوت بین جوهر و اقنوم را چون تفاوت کل و جزء می‌دید، برای مثال تفاوت بین بشریت و یک شخص خاص چون آقای اسمیت. هر انسان دارای جوهر مشترک بشریت (کل) و نیز خصوصیات متمایزکننده و ویژگی‌های فردیِ خاص خود؟ است که او را فردی منحصر به فرد می‌سازند. به همین شکل هر یک از شخصیت‌های (سه اقنوم) تثلیث هم جوهر الهی دارند و هم ویژگی‌های متمایزکنندهٔ خاص خود را. بنابراین وجود آقای اسمیت عبارت است از طبیعت انسانی، که مُهرِ ویژگی‌های متمایزکنندهٔ اسمیت نیز بر آن مهر شده. به همین شکل، خدای پدر نیز دارای طبیعت الهی و الوهیت و ویژگی‌های متمایزکنندهٔ خاص خود به‌عنوان خدای پدر است. بدین‌سان پدر، پسر و روح‌القدس سه وجه متمایز الوهیتند.

رابطهٔ جوهر و اقنوم به رابطهٔ کل و جزء می‌ماند. هر یک از ما توسط جوهر مشترک، از هستی بهره‌مندیم اما در عین حال هر یک به‌خاطر ویژگی‌های فردی‌مان، از هم متمایزیم. در مورد خدا نیز جوهر بر خصوصیاتی مشترک چون نیکویی، الوهیت یا دیگر صفات الهی دلالت دارد، حال آنکه اقنوم (شخصیت) بر ویژگی‌هایِ خاصِ پدری و پسری و قدرت تقدیس‌کننده.

باسیل، نامه ۲۱۴:۴

وقتی از خدا سخن می‌گویم شما باید هم‌زمان با یک درخشش و سه پرتوِ نور منور شوید. در الوهیت سه شخصیت یا اقنوم، یا سه شخص وجود دارند. (چرا در مورد اسامی بحث کنیم حال آنکه واژگان همه یک معنا را می‌رسانند؟) تنها یک جوهر وجود دارد یعنی الوهیت. در واقع خدا واحدِ کثیر است، و در کثرتْ واحد. الوهیت یک جوهر است در سه شخصیت و سه شخصیت است در یک جوهر. الوهیت هستی خود را در سه وجه دارد یا اگر بخواهیم دقیق‌تر بگوییم الوهیت سه وجه وجودی دارد ... ما نباید بدعت‌کارانه خدا را در یک وجود ادغام کنیم (مونارشیانیسم) یا او را به وجودهایی با مراتب نامساوی تقسیم کنیم (آریانیسم).

گریگور نازیانزوسی خطابه ۳۹:۱۱

پدران کاپادوکیایی رابطهٔ یگانگی و سه شخص بودنِ الوهیت را صریح و روشن تبیین کردند. اما این تعریف، آنان را درمعرض اتهام سه خداگرایی۴ (اعتقاد به وجود سه خدا) قرار می‌دهد. اگر رابطهٔ جوهرِ الوهیت و هر اقنوم، همانند رابطهٔ انسانیت و هر فردِ مشخص باشد، بنابراین آیا می‌توان نتیجه گرفت که سه خدا وجود دارد؟ مشکل هنگامی بزرگ‌تر می‌شد که مقایسه بین سه شخص صرفاً یک قیاس ساده نبود. در واقع باسیل آن را به‌عنوان بخشی از «تعریف» خود از جوهر و اقنوم در نظر می‌گیرد.

البته پدران کاپادوکیایی نمی‌خواستند سه خداگرا باشند. آنان بر وجود مشکل واقف، و در پی پاسخ‌گویی به اتهام وارده بودند. گریگور نوسایی مقاله‌ای نوشت با عنوان «در باب این موضوع که سه خدای مجزا وجود ندارد»، اما علی‌رغم نیت‌شان، این بدگمانی وجود داشت که الهیات آنها در واقع بیانگر سه خداگرایی است. حال سؤال این‌جا است که: آیا آنها در مورد اینکه چرا سه شخص یا اقنوم، سه خدایِ مجزا نیستند، توضیح کافی و قانع‌کننده‌ای ارائه داده‌اند یا خیر؟ آنها در این مورد بسیار تلاش کردند و مفاهیمی چون هماهنگی کامل و عمل‌کرد مشترک سه اقنوم را مطرح ساختند. اما یک تیم فوتبال هر چند مثل «یک نفر» بازی می‌کند، به‌هرحال تیمی یازده نفره باقی می‌ماند. پدران کاپادوکیایی در دوران خودشان، به درک مفهوم تثلیث کمک بسیاری کردند اما درک‌شان از مفهوم وحدت و یگانگی الوهیت باید تقویت می‌شد.

انسان‌ها، اگرچه با هم انجام وظیفه کنند، اما می‌توان عمل هر یک را از دیگری تشخیص داد، و آنها را به‌درستی جمعی از اشخاص نامید. هر یک از آنها به‌خاطر محیط و طریق عمل‌کرد خاصِ خودْ از دیگران مجزا می‌شود. اما در مورد خدا چنین نیست. خدای پدر بدون همکاری با خدای پسر کاری را انجام نمی‌دهد و خدای پسر نیز بدون همکاریِ روح‌القدس عمل نمی‌کند. اما هر عمل خدا در مورد خلقت ... از پدر نشأت می‌گیرد، پسر آن را به اجرا می‌آورد و روح‌القدس کاملش می‌سازد. تثلیث اقدس فاعل هر عمل الهی است، اما نه از طریق عمل‌کردِ مجزایِ شخصیت‌های تثلیث، زیرا یک حرکت وجود دارد که از ارادهٔ پدر ناشی می‌شود و از طریق پسر به روح‌القدس می‌رسد ... بنابراین ما نمی‌توانیم آن سه را که متحداً به‌شکلی جدایی‌ناپذیر و هم‌سان، قدرت و عمل‌کرد الهی را نسبت به ما و خلقت، جاری و مُحَقَق می‌سازند، سه خدا بنامیم.

گریگور نوسایی، عدم وجود سه خدا

پدران کاپادوکیایی علاوه بر آریانیسم باید در برابر پیروان ماکدونیوس نیز مبارزه می‌کردند. آنان گروهی بودند که از تعالیم اسقفی به‌نام ماکدونیوس۵ پیروی می‌کردند که الوهیت پسر را تأیید می‌کرد اما بر این باور بود که روح‌القدس مخلوق است. باسیل در اثری به‌نام «روح‌القدس» به ماکدونیوس پاسخ گفت و طی آن، الوهیت روح‌القدس را تأیید کرد، بدون اینکه او را صریحاً خدا بخواند. گریگور نازیانزوسی که بیش از باسیل عمر کرد در آثارش به‌شکلی صریح‌تر به این موضوع پرداخت و صریحاً روح‌القدس را خدا خواند.

بدعت دیگری که گریگور نازیانزوسی با آن مبارزه کرد آپولیناریانیسم۶ بود. آپولیناریس رد می‌کرد که عیسی روح و فکر انسانی داشت. و بر این باور بود که در انسان، روح در جسم ساکن است، اما در عیسی، کلمه در جسم او ساکن بود و جای روح انسانی را می‌گرفت. این نگرش مدتی در اسکندریه تعلیم رایج بود و آتاناسیوس نیز دیدگاهی مشابه آن داشت. اما آپولیناریس این دیدگاه را به‌شکل افراطی مطرح کرد و در همان وقت، نواقص چنین دیدگاهی کاملاً شناخته شد. گریگور نازیانزوسی استدلال آورد که عیسای مسیح برای اینکه بتواند ما را کاملاً نجات دهد باید کاملاً انسان می‌شد.

هر که به مسیح به‌عنوان انسانی فاقد فکر انسانی توکل دارد خودْ بی‌فکر است و ناشایستهٔ نجات کامل. زیرا مسیح نه چیزی مجزا از خود، بلکه آنچه را که با الوهیتش متحد ساخته بود، نجات بخشیده است. اگر نیمی از وجود آدم سقوط می‌کرد برای مسیح نیز کافی می‌بود که نیم‌وجودی انسانی بر خود بگیرد و تنها نیمی از انسان را نجات بخشد. اما چون کل طبیعت انسان سقوط کرده، بنابراین کل آن باید با کل طبیعت مسیح متحد شود و کاملاً نجات یابد. گریگوری نازیانزوسی نامه ۱۰۱

ژوستین یکم

ژوستین با نام کامل فلاویوس ژوستینوس (به لاتین: Flavius Iustinus Augustus، یه یونانی: Ἰουστίνος) امپراتور روم شرقی از ۵۱۸ تا ۵۲۷ بود که با طی درجات مختلف نظامی در ارتش بیزانس و علی‌رغم نداشتن سواد، در سن ۷۰ سالگی به این مقام رسید. او بنیان‌گذار دودمان ژوستینی و عموی ژوستینیان یکم، امپراتور معروف بعدی بود.

کنستانتیوس دوم

فلاویوس یولیوس کنستانتیوس (به لاتین: Flavius Julius Constantius) (زادهٔ ۷ اوت ۳۱۷ - درگذشتهٔ ۳ نوامبر ۳۶۱) ملقب به کنستانتیوس دوم امپراتور روم از ۳۳۷ تا ۳۶۱ بود. او در ابتدا حکومت را به طور مشترک با برادرانش کنستانتین دوم (مرگ ۳۴۰) و کنستانس یکم (مرگ ۳۵۰) در اختیار گرفت اما پس از آنها به تنهایی از ۳۵۳ تا ۳۶۱ بر روم فرمان راند.

کنستانس یکم

کنستانس با نام کامل فلاویوس یولیوس کنستانس (به لاتین: Flavius Julius Constans) (زادهٔ ۳۲۰ یا ۳۲۳ - درگذشتهٔ ژانویه ۳۵۰) امپراتور روم از ۳۳۷ تا ۳۵۰ بود.

کنگره آرل

کنگره آرل (به انگلیسی: Council of Arles in 314) که در سال 314 (میلادی) به دستور کنستانتین کبیر و به منظور جلوگیری از تفرقه در دنیای مسیحیت، با حضور اسقفهای مسیحی در شهر ارل (Arles) تشکیل شد و حکم به محکومیت دوناتیستها داد.

گوت‌ها

گوت‌ها یکی از قبیله‌های ژرمنی شرقی بودند، که در سده‌های سوم و چهارم، امپراتوری روم را غارت کرده و بعداً باور به یک شکل مسیحیت (آریانیسم) را پذیرفتند. گوت‌ها در سده‌های پنجم و ششم، به دو شاخه بخش شده بودند:

یکی از دو شاخه اوستروگوت‌ها (خاورگوت‌ها) بودند. شاخه دیگر ویزیگوت‌ها (باخترگوت‌ها) بودند. گوت‌ها امپراتوری روم را در دوره کوچ در سال ۴۱۰ م. غارت کردند. گوت‌ها جانشینی برای ایالتی نیرومند از امپراتوری روم را به ترتیب در شبه‌جزیره ایبری و ایتالیا، تأسیس کردند.

نیروهای گوت‌های باختری در سال ۴۱۰ م. به رم تاختند. پس از فروپاشی روم غربی گوت‌ها تا دو سده و نیم دیگر در اروپا نقش بزرگی را بازی کردند. آن‌ها در آغاز سده پنجم م. به شبه‌جزیره ایبری کوچیدند.

قومی آلمانی که بین قرن‌های سوم و چهارم میلادی به بخش وسیعی از جنوب اروپا حمله بردند و آن را به ویرانی کشاندند. واژهٔ گوتیک از نام این قوم گرفته شده‌است که اساساً اشاره به شیوهٔ معماری بسیار رایج در اروپای قرن ۱۶ _ ۱۲ میلادی دارد. یک رمان گوتیک شکل داستانی مشهوری است که ریشه در اواخر قرن ۱۸ میلادی در انگلستان دارد. در محیط‌های استفاده شده در این رمان‌ها اغلب از تاریخ و شخصیت‌های ترس‌آور و رازگونه الهام گرفته می‌شود تا داستان‌هایی دربارهٔ غم و اندوه. وحشت. بی رحمی و ماوراءالطبیعه خلق شود'.

در سال ۴۰۸ میلادی، بربرها عملاً به دروازه‌های اروپا رسیده بودند و آلاریک پادشاه گوت‌ها سپاهیانش را از امپراتوری رم شرقی در مسیری غربی تا یونان و کوه‌های آلپ و سپس سراسر ایتالیا هدایت کرده بود.

در آن زمان گوت‌ها رم، پایتخت روم غربی را محاصره کردند و تمام وسایل نقلیه ورودی و خروجی را زیر نظر گرفتند و بازرسی کردند. شهروندان رم نمی‌توانستند کاری جز زندگی در حصار برج و باروهای شهر و انتظار کشیدن تا اقدام بعدی بربرها انجام دهند. آن‌ها هیچ وسیله‌ای برای ارتباط گرفتن با دنیای خارج نداشتند و بدتر از آن اینکه ذخیره غذاییشان نیز کم‌کم به پایان می‌رسید. اجساد مردگان در سرتاسر شهر روی هم انباشته می‌شدند و زیر آفتاب مردادماه باد می‌کردند و فاسد می‌شدند. طبق گزارش‌ها اهالی شهر، دوستان خود را می‌کشتند و گوشتشان را درجا می‌خوردند.

بعضی از افراد حتی داستان مادرانی را به گوش خود شنیدند که بچه‌های خود را می‌کشتند و می‌خوردند. یک داستان دیگر که سر زبان‌ها افتاد این بود که سرنا- خواهرزاده امپراتور فقید تئودوسیوس، بیوه استیلیکیو سردار رمی و مادر میانجی هونوریوس بچه- امپراتور رم غربی در خفا با آلاریک تبانی کرده بود که گوت‌ها را به شهر رم راه دهد تا شهروندان رم را از دم تیغ بگذرانند و هلاک کنند.

این ادعا بر بنیان یک حقیقت استوار بودپدر شوهرش از بربرها و یک واندال بود. مردم می‌گفتند آنکه فقط یک بار بربرها را دوست داشته، همیشه دوستدار آن‌ها خواهد بود. سنا خیلی شتابان به اعدام سرنا رأی داد و او بی‌درنگ دستگیر و خفه شد.

نمایندگان رم جسورانه تن به خطر دادند و از شهر خارج شدند و با آلاریک دیدار کردند تا دربارهٔ خروج مسالمت‌آمیز آلاریک مذاکره کنند. درخواست‌های آلاریک برای این منظور شامل مقادیری طلا، نقره و آزاد کردن تک‌تک برده‌های بربر در داخل شهر رم می‌شد.

نمایندگان از او پرسیدند «تو برای ما چه برجا خواهی گذاشت؟» او در پاسخ گفت «جان شما را.» رمی‌ها گرچه عملاً نمی‌توانستند به درخواست او پاسخ مثبت دهند، اما از این معامله پا پس کشیدند.

بدین ترتیب، آلاریک از سطح و مقدار درخواست‌هایش کاست ولی از درخواست آزاد کردن بربرهای ساکن در شهر رم دست برنداشت. معامله به این ترتیب عملی شد و دروازه‌های رم تحویل نروت‌ها و بربرهای آزاد شده گشوده شدند. نزدیک ۳۰هزار برده بربر از شهر رم بیرون ریخته شدند بسیاری از آن‌ها نخستین بار بود که از آن شهر خارج می‌شدند.

آلاریک به عهد خود وفا کرد؛ رم از محاصره خارج شد و به مقامات شهر اجازه داد که برای ورود کالا و مواد خوراکی و خروج آن‌ها از بندرگاه رم دست به کار شوند. وحشیگری استراتژیک آلاریک و سپاهیانش نخستین حمله به شهر رم را با رعایت حداکثر خویشتن‌داری و منطق قابل انتظار از هر ارتش متمدن در آن روزگار به انجام رساند.

این یک کجروی تاریخی نبود؛ فرماندهان نظامی گوت‌ها مانند همتایان رمی خود غالباً مایل بودند از دوراندیشی خود بهره گیرند، با دشمن مذاکره کنند و اگر از دیدگاه راهبردی ضرورت داشته باشد شمشیرشان را بر زمین بگذارند.

با این حال گوت‌ها و عموزاده‌های بربرشان هرگز نتوانسته‌اند شهرت تاریخی خود یعنی وحشیگری را از خود بزدایند. قبایل ژرمن از روزگار رم باستان تا روزگار ما، به شکل جانورانی نیمه تکامل‌یافته و غیر متمدن معرفی شده‌اند که خوراکشان گوشت قرمز ناپخته بوده‌است، روابط جنسی آشفته با یکدیگر داشته‌اند و با شمشیر به عابران یورش می‌برده‌اند.

در آستانه دوره مهاجرت قبایل شمالی (۷۰۰–۳۰۰ میلادی) و اوج‌گیری یورش آن‌ها به درون امپراتوری رم و سرزمین‌های مجاور آن، شکاف بین قبایل شمالی ژرف‌تر شد. قبایل مختلف هدف‌هایی متفاوت در برخورد با امپراتوری رم داشتند ولی گوت‌ها به علت اشتیاقی که به آشتی با رمیان و پذیرفته شدن نزد آن امپراتوری داشتند، با قبایل دیگر فرق می‌کردند.

۲۵۰ (میلادی)

۲۵۰ (میلادی) دویست و پنجاهمین سال تقویم میلادی است.

زبان‌های ژرمنی
ماقبل تاریخ
عصر آهن رومی
دوره مهاجرت‌ها
جامعه و فرهنگ
عقاید
البسه
جنگ‌ها
شیوهٔ دفن اجساد
عیسی و عصر رسولان
Ante-Nicene Period
Christian Empire
Eastern Christianity
Middle Ages
اصلاحات پروتستانی
Catholicism
Modern Christianity
and Revivalism
Industrial Age
پس‌از جنگ جهانی اول

به زبان‌های دیگر

This page is based on a Wikipedia article written by authors (here).
Text is available under the CC BY-SA 3.0 license; additional terms may apply.
Images, videos and audio are available under their respective licenses.